رک و راست علیه کاخ سفید | صبح نو


رابرت کانتون در نقدی که بر کتاب «مرد بی‌وطن» [A man without a country] نوشته، به سبک و سیاق نگارش و نگاه خود کورت ونه‌گات آورده است: «مرد بی‌وطن کتاب مزخرفی است. نویسنده دیگر چیزی در چنته ندارد که درباره دنیا به ما بیاموزد. شوخی کردم! اما باید اعتراف کنم که این ترفند را از خود کورت ونه‌گات و کتاب اخیرش سرقت کرده‌ام. این اثر کوتاه که بخشی از زندگی‌نامه طنزآمیز و خشم‌آلود اوست، شاید آخرین فرصت برای بهره‌جستن از قلم منحصربه‌فرد و دیدگاه‌های این نویسنده برجسته‌ آمریکایی باشد».

خلاصه رمان مرد بی‌وطن» [A man without a country] کورت ونه‌گات

اما ونه‌گات در کتاب «مرد بی‌وطن» مگر چه نوشته که منجر به نگارش چنین نقدی بر کتاب او ازسوی کانتون شده است؟ در این کتاب، جمله‌های بانمکی خواهید خواند. برای نمونه: «دیشب خواب دیدم دارم کیک کتانی می‌خورم. بیدار که شدم، دیدم جا تره و پتو نیست! این بامزه‌ترین جوک دنیا بود، نه؟ اینکه چیزی نبود، حالا این را باش: «تکامل خیلی خلاق است، به همین دلیل ما زرافه‌دار شدیم.» خوش‌تان آمد؟ یکی دیگر هم می‌خواهید؟ با این چطورید؟ ما برای علافی به کره خاکی آمده‌ایم. هر کسی جز این گفت، چرت گفته».

ناگفت پیداست که در کتاب حاضر، با مجموعه‌مقالات طنزآمیزی طرف هستیم که حاصل قلم شیرین و خلاقانه نویسنده آن‌هاست ولی نویسنده کتاب کیست؟ کورت ونه‌گات جونیور، نویسنده آمریکایی آلمانی‌تبار که در همه جهان، حتی همین کشور خودمان، مشهور و محبوب کتابخوان‌هاست. هنوز خیلی‌ها دارند لذت خواندن «سلاخ‌خانه شماره پنج» از این نویسنده را مزه‌مزه می‌کنند. او رمان‌هایی می‌نوشت که گرچه با عنوان آثار علمی-‌تخیلی شناخته می‌شدند اما نمی‌شود خیلی هم با این دید راجع به آن‌ها قضاوت کرد، چون نویسنده شوخ‌طبع و دوست‌داشتنی آن‌ها، در کتاب‌هاش بیش از آنکه درباره مسائل علمی و آموخته‌هایش از علم شیمی (ونه‌گات شیمی خوانده بود!) بنویسد، به موضوعات جهانی‌تری مانند تاثیرات روانی و فیزیکی جنگ و اهمیت صلح‌طلبی می‌پرداخت. شاید همین رویکردش، کتاب‌های او را نزد جهانیان شهره خاص و عام کرده است. بااین‌حال، «مرد بی‌وطن» برخلاف دیگر آثار ونه‌گات، نه یک رمان که مجموعه‌ای از مقالات طنز است. او در این مجموعه، از موضوعات متنوعی حرف می‌زند؛ از شیوه‌های داستان‌نویسی و عقایدش درباره هنر تا مضرات سیگار و مخدرات و سخنرانی‌ها و میزان محبوبیت و عملکرد رییس‌جمهوری‌های آمریکا و جنایات این کشور در جنگ‌های جهانی و ...

از طرفی چون ونه‌گات در میان نوشته‌هایش از هر فرصتی استفاده می‌کرد تا موضوع موردنظرش را به زندگی شخصی و خانواده خود ربط بدهد، می‌توان «مرد بی‌وطن» را نوعی سرگذشت‌نامه یا برشی خودنوشت از بخش‌های مختلف زندگی او تلقی کرد. باوجوداین، جایی در همین کتاب اعتراف می‌کند حس‌وحال بذله‌گویی‌اش را از دست داده است. این کتاب به‌خاطر همین طنازی‌های زبانی کمی به کتاب «چرندوپرند» استاد علامه علی‌اکبر دهخدا شباهت دارد.

دوازده مقاله خشمگین!
کتاب مقالات ونه‌گات را 12فصل کلی و موجز و مفید در برمی‌گیرد، به‌اضافه یک شعر کوتاه از نویسنده، نگاه کوتاهی به کتاب مرد بی‌وطن و مروری بر زندگی و آثار نویسنده. کتاب پر است از اطلاعات دست‌‌اول و خواندنی و جالب درباره آمریکا، از کسی که خودش زمان کودکی تا مرگش را آنجا سپری کرده، گرچه خاطرات زیادی نیز از زندگی در آلمان دارد. این نویسنده آمریکایی در ابتدای هر فصل، تابلوی کوچکی با جمله‌ای از «بوکونون» (شخصیت کتاب «گهواره گربه» نوشته ونه‌گات که ادعای پیامبری و پیشگویی داشت) آورده که به نظر می‌آید این نقل‌قول‌ها، عقیده خود نویسنده‌اند. گرچه این مجموعه‌مقالات، نخستین مجموعه‌ای است که از ونه‌گات به زبان پارسی چاپ شده ولی او تاکنون چهار مجموعه دیگر از مقالاتش را به دست چاپ سپرده است. ویژگی نوشته‌های او، بی‌پرده سخن‌گفتن از هر دری است. ونه‌گات به جای آنکه با طعنه و کنایه و در قالب نماد و نشانه، حرفش را بزند، رک و راست نظرش را این‌طور اعلام می‌کند: «هیچ دلم نمی‌خواست زنده باشم و روزی را ببینم که سه نفر از قدرتمندترین آدم‌های دنیا اسم‌شان باشد: بوش، دیک و کالین».

او که این کتاب را در 82سالگی نوشته، به قول خودش، آخرین بازمانده جنگ خانمان‌سوز جهانی دوم است و البته از منتقدان سازش‌ناپذیر دولت جورج بوش و مخالفان جنگ عراق. خلاصه کلام اینکه اگر جای یک کتاب طنز انتقادی، اجتماعی و سیاسی شاهکار که تاریخ‌مصرف هم ندارد، در کتابخانه‌تان خالی‌ است، دست روی دست نگذارید و به جای دست‌دست‌کردن، دست‌به‌کار شوید و دست بکنید توی جیب مبارک‌تان و یک کتاب کوچک برای لذت روح‌تان بخرید و هرازگاهی آن را بخوانید. این کتاب یک اثر خودآموز برای نوشتن و خندیدن به ریش دنیا و آدم‌های آن است.

بخش کوتاهی از کتاب را مهمان ما باشید:
به نظر من، اشکول کسی ا‌ست که کتاب «دموکراسی در آمریکا» نوشته الکسی دو توکویل را نخوانده باشد. در زمینه قدرت و ضعف ذاتی در ساختار دولت ما، هرگز کتابی بهتر از این نوشته نشده است. می‌خواهید بدانید توی این کتاب باارزش چی آمده؟ او گفته است، آن هم 169سال پیش که در هیچ کشوری به اندازه کشور ما، پول‌پرستی تا این حد آدم‌ها را مجذوب خود نکرده است. غیر از این است؟ آلبر کامو، نویسنده فرانسوی-الجزایری و برنده جایزه نوبل ادبیات سال1957 نوشته است: فقط یک مساله واقعا جدی وجود دارد، آن هم خودکشی ا‌ست. می‌بینید ادبیات هم خیلی خنده‌دار است. کامو خودش در یک سانحه رانندگی کشته شد. سال تولد و وفات؟ 1969-1913 پس از میلاد. آیا متوجه شده‌اید که آثار بزرگ ادبی‌ -موبی‌دیک، هَکلبری‌فین، وداع با اسلحه، داغ ننگ [The Scarlet Letter]، نشان سرخ دلیری، ایلیاد، اودیسه، جنایت و مکافات، کتاب مقدس و سرود «حمله هنگ سواره‌نظام»ـ همه این‌ها درباره این است که انسان‌بودن چه چیز گندی است؟ (وقتی کسی پیدا شود و این حرف را بزند، آدم دلش خنک نمی‌شود؟)» (ص23و24).

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...