کتاب «ماراتن صد ساله» [The hundred-year marathon : China's secret strategy to replace America as the global superpower] تالیف مایکل پیلزبری [Michael Pillsbury] و ترجمه سیامک دل‌آرا و اعظم ورشوچی منتشر شد.

«ماراتن صد ساله» [The hundred-year marathon : China's secret strategy to replace America as the global superpower] تالیف مایکل پیلزبری [Michael Pillsbury]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، کتاب «ماراتن صد ساله» با عنوان فرعی راهبرد پنهانی چین برای کنار زدن آمریکا و تبدیل شدن به ابرقدرت جهان از سوی نشر کتاب پارسه به بازار کتاب آمد.

مایکل پیلزبری در کتاب «ماراتن صدساله» می‌کوشد که از درون کشور چین و از چشم رهبران و دولتمردان و سیاست‌گذاران این کشور به پروژه و استراتژی جاه‌طلبانه و پنهان‌کارانه چین بنگرد تا شناختی از آن‌چه در پس پرده سیاست چین، درباره گسترش اقتدار این کشور در عرصه جهانی، می‌گذرد و پیشینه رویکرد سیاسی کنونی چین بپردازد و نیز سیاست امریکا در قبال چین را با دیدی نقادانه مورد بررسی و تحلیل قرار دهد.

کتاب «ماراتن صدساله» از فریب‌خوردگی امریکا از چین سخن می‌گوید و از این پنداشت غلط امریکا که فعالیت‌های توسعه‌طلبانه چین صلح‌آمیز هستند و آسیبی به قدرت امپریالیستی امریکا نمی‌زنند. پیلزبری اما در کتاب «ماراتن صدساله» با غور در اسناد و مدارک موجود و ارجاع به ادبیات و سینما و برنامه‌های تلویزیونی چین و نیز فرهنگ چین باستان نشان می‌دهد که چینی‌ها همواره در پیشبرد اهداف خود از شیوه‌هایی پنهان‌کارانه سود می‌جویند و این جزوی از فرهنگ باستانی آن‌هاست.

پیلزبری در کتاب «ماراتن صدساله» معتقد است که صلح‌آمیز بودن فعالیت‌های توسعه‌طلبانه چین، کلاهی بوده که چینی‌ها سر امریکایی‌ها گذاشته‌اند و آن‌ها در عمل و در خفا سیاست‌هایی عکس این ادعا را پیش برده‌اند و از دوران مائو درصدد بوده‌اند که تا زمان صدسالگی چین کمونیست، یعنی تا سال ۲۰۴۹، چین را به ابرقدرتی سیاسی و نظامی و اقتصادی در جهان تبدیل کنند و کاری کنند که چین جای امریکا را، به‌لحاظ موقعیت نظامی و سیاسی و اقتصادی، در جهان بگیرد.

کتاب «ماراتن صدساله» در بررسی روند و شیوه توسعه‌طلبی چینی‌ها و تفکر توسعه‌طلبانه چین معاصر، به گذشته دور چین و تاریخ و سنت‌های سیاسی این کشور نقب می‌زند و از ریشه‌دار بودن استراتژی و مشی توسعه‌طلبانه چینی‌ها در سنت و آموزه‌های سیاسی چین باستان سخن می‌گوید. این کتاب نشان می‌دهد که چینی‌ها چگونه الگوهای توسعه‌طلبانه خود را از آموزه‌های سنتی خود در زمینه سیاستمداری گرفته‌اند.

کتاب «ماراتن صدساله» با اشاره‌ای به انفجار نمادهای غرب در حضور غربی‌ها توسط کای گوجیانگ، هنرمند مشهور چینی، آغاز می‌شود. نویسنده ماجرای پرفورمنسی را نقل می‌کند که کای گوجیانگ در مراسمی که جمعی از سیاستمداران غربی هم در آن حضور داشته‌اند اجرا کرده و در آن درخت کریسمسی را منفجر کرده و دودی به راه انداخته که نماد انفجار باروت توسط چینی‌ها بوده است. پیلزبری از مواجهه ساده‌دلانه سیاستمداران غرب با این پرفورمنس سخن می‌گوید و از اینکه ملی‌گرایان چین کای گوجیانگ را به‌خاطر اجرای چنین پرفورمنس‌هایی تحسین می‌کنند چون در آن‌ها نمادهای غرب منفجر می‌شوند. پیلزبری در پس پرفورمنس‌هایی از این دست، استراتژی چینی‌ها علیه غرب را می‌بیند و معتقد است سیاستمداران امریکایی که به این هنرمند، بابت نقشی که در تفاهم میان چین و امریکا ایفا کرده، مدال داده و از او تقدیر کرده‌اند، مقصود پشت پرفورمنس کای را درنیافته‌اند و نفهمیده‌اند که این پرفورمنس نماد هنری سیاست‌های خصمانه پنهان چین در قبال غرب است و چین دارد مخفیانه، برای اینکه تا سال ۲۰۴۹ میلادی جای امریکا را بگیرد، برنامه‌ریزی می‌کند و امریکا هم دانسته و ندانسته در پیشبرد این استراتژی چین به این کشور کمک کرده است، با این تصور که این دو دولت می‌توانند با یکدیگر همکاری مسالمت‌آمیز داشته باشند. در سرآغاز کتاب «ماراتن صدساله» به‌نحوی به سیاستمداران امریکا هشدار داده شده که معنای پنهان پشت پرفورمنس‌های کای را جدی بگیرند و در پس آن‌ها، نمایش قدرت دولت چین را ببینند. نویسنده در ادامه کتاب «ماراتن صدساله» از این موضوع سخن می‌گوید که چین چه استراتژی و برنامه‌ای را برای اینکه در آینده به قدرتی بلامنازع در جهان تبدیل شود، پیش می‌برد.

کتاب «ماراتن صد ساله» با عنوان فرعی راهبرد پنهانی چین برای کنار زدن آمریکا و تبدیل شدن به ابرقدرت جهان تالیف مایکل پیلزبری و ترجمه سیامک دل‌آرا و اعظم ورشوچی فرد در ۴۱۵ صفحه و بهای ۳۵۵ هزار تومان از سوی نشر کتاب پارسه منتشر شد.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...