به دنبال بهترین پروانه | شرق


رمان «کلکسیونر» [The Collector‬] نوشته جان فاولز [john fowles] یکی از شاخص‌ترین آثار این نویسنده به شمار می‌آید؛ این رمان ملغمه‌ای از مباحث مختلفی مانند ژانرها و زیرژانرهایی است که وحشت، جنایت و روان‌شناسی را به چالش می‌کشد؛ در سمت دیگر شخصیت‌پردازی این اثر خواننده را با یکی از پیش‌بینی‌ناپذیر‌ترین جانی‌های داستانی روبه‌رو می‌سازد. در نشانه‌های موجود این اثر، جان فاولز برداشت‌ها، معنای اختصاصی و تعبیر شخصی خودش را نسبت به موضوعاتی مثل پروانه ارائه کرده است. پروانه به‌عنوان نماد گل‌درشت این اثر در معنای همیشگی آن یعنی دگردیسی به کار برده نمی‌شود و دقیقاً از این دست نکات در رمان «کلکسیونر» باعث شده است با رمانی خاص که مفاهیم بوطیقای را زیر سؤال می‌برد روبه‌رو شویم.

خلاصه رمان کلکسیونر» [The Collector‬] نوشته جان فاولز [john fowles]

قصه رمان درباره مرد جوانی به نام فردریک گلک است که مجموعه‌دار زبردستی در جمع‌آوری پروانه‌های نایاب و زیباست؛ او یک روز تصمیم می‌گیرد بهترین پروانه عمرش را شکار کند و به نوعی کلکسیونش را تکمیل کند. این عدم حس ارضا در یافتن پروانه‌ای خاص و زیبا، موضوع را به سمت زنی به نام میراندا می‌کشاند. میراندا دختر جوانی است که زندگی آرامی دارد، مشغول به کار است و به قول معروف آزارش به مورچه هم نمی‌رسد و در نهایت روزی در دام کلکسیونر پروانه‌ها می‌افتد. فردریک گلک که تعداد زیادی پروانه‌های نایاب را شکار کرده، شکار دختر جوان و زیبایی به اسم میراندا کار سختی برایش به حساب نمی‌آید؛ اما مهم‌ترین چالشی که شخصیت‌های اصلی این رمان با آن مواجه می‌شوند، جنگیدن برای بقا است. از یک سو سردرگمی و گیجی فردریک که نمی‌داند با میراندا چه کند و از سوی دیگر میراندا که به دنبال راهی برای فرار می‌گردد. در اواسط قصه فردریک مشکل روحی و جسمی‌اش را فاش می‌کند و میراندا در باتلاقی فرو می‌رود که مسیری برای خروج جز مرگ نمی‌بیند.

اگر بخواهیم رمان را در یک طیف مشخصی قرار بدهیم، یقیناً به مشکل برخواهیم خورد. جان فاولز با زیرکی تمام موضوعات مهمی را به چالش می‌کشد و با پارادوکس‌ها و مفاهیمی که به کار می‌گیرد این اثر را تبدیل به کمدی سیاه می‌کند. رمان «کلکسیونر» اثری ظریف با جزئیات مهمی است که بررسی هر جزء آن، اصل مجموع قصه را آشکار می‌کند.

شخصیت اصلی رمان، فردریک قبل از آنکه میراندا را به وسیله داروی بیهوشی شکار کند، خانه‌ای می‌خرد که بخش اعظم رمان در آن می‌گذرد و مهم‌ترین اتفاقات در آن رخ می‌دهد. خانه قدیمی و باستانی است. این خانه سه طبقه دارد که بخش وسیع آن طبقه همکف یا همان طبقه دوم است و دو بخش کوچک‌تر خانه زیرزمین یعنی، طبقه اول جایی که میراندا در آنجا زندانی می‌شود و طبقه سوم که اتاق فردریک است، در طول رمان چند بار بیشتر داخلش نمی‌رود و زود بیرون می‌آید. به گفته فروید درباره شخصیت‌شناسی انسان‌ها، می‌توان اید، ایگو و سوپرایگو را برای هر طبقه در نظر گرفت. اید یا همان نهاد بخشی است که مشابهت آن با زیرزمین خانه گلک است، ایگو یا خود طبقه همکف و فراخود طبقه سوم خانه است.

طبق آنچه که فروید و دیگر روان‌شناسان پیرو توضیح داده‌اند، اید همان تشنه‌ای است که همه‌ چیز را می‌خواهد و به شکل اسطوره‌ای آن مسبب عقده ادیپ شده است. هر گاه رمان به زیرزمین خانه می‌رود، زن و اساساً موقعیت آن در نظر گلک محترمانه‌تر و زیباتر جلوه می‌کند مثل همان شبی که میراندا از زیرزمین به طبقه همکف می‌آید که در نظر گلک زیبا و جذاب‌تر شده است. اگر بخواهیم به شکل دیگری به این موضوع نگاه کنیم گلک به دنبال همان چیزی که‌ اید او طلب می‌کند و به زیرزمین می‌رود است. اید می‌گوید می‌خواهم و به زیرزمین می‌رود و هر وقت به طبقه دوم، همکف یا ایگو می‌آید شمه‌هایی از پشیمانی، محبت و گاه برقراری تعادل در آن خوانده می‌شود و در کمتر موردی که در طول رمان با آن روبه‌رو می‌شویم، گلک وقتی به طبقه سوم می‌رود اصلاً آن شخصیتی که قبل و بعد می‌خوانیم نیست و حتی احساس عذاب وجدان که به‌سختی بر او غلبه می‌کند به سراغش می‌آید. همان‌طور که گفته شد جان فاولز با برخی از مفاهیم به شکل بازیگوشانه‌ای برخورد داشته؛ مثلاً در جای دیگری از رمان به عمد این مفاهیم به‌هم می‌ریزد و دوباره درست می‌شود، انگار شخصیت روانی و البته مهربان و دل‌نازک رمان کاری می‌کند که حتی مفاهیم‌ بنیادین روان‌شناسی عوض می‌شود. البته این عدم انسجام در طول قصه همیشه نیست و فقط در چند جا نویسنده این نکته را می‌رساند که گلک حتی اگر بخواهد مفاهیم را جابه‌جا کند می‌تواند، چون او مریض است و مشکل روانی دارد.

رمان «کلکسیونر» در ژانر جنایی هم قرار می‌گیرد و خواننده لحظه‌به‌لحظه با وقایع روبه‌رو است اما روند روان‌شناختی از شاخصه‌های جنایی و وحشت آن می‌کاهد، فاولز با اول شخص قراردادن شخصیت و رفتن به ذهن آن، برداشت‌ها و نماهای نقطه شخصی را به خوبی پوشش می‌دهد و همین نکته در نظر ساده بار سنگین احساسات را کنترل می‌کند؛ اما بی‌شک می‌توان این رمان را از منظر پست‌مدرنیستی مورد بررسی قرار داد.

به طور کلی سه شاخصه از آثار پست‌مدرنیستی مثل افول فراواقعیت که لیوتار اساساً آن را بنا گذاشته در این رمان وجود دارد، فصل اول رمان کاملاً از دید فردریک گلک بیان می‌شود اما در فصل دوم ما یادداشت‌های میراندا را می‌خوانیم که در زمان اسارت نوشته است و در فصل سوم و چهارم باز هم به شخصیت اول برمی‌گردیم و حتی در پایان کتاب با چندگانگی روبه‌رو می‌شویم که عملاً پایان مشخصی را در نظر نمی‌گیرد. در این اثر حتی ژانر به‌مثابه نقیضه‌ای عمل کرده است که فاولز آن را نقد می‌کند و به استهزا می‌گیرد.

آخرین نکته‌ای که می‌توان در مورد این رمان مطرح کرد برخورد دو شخصیت با یکدیگر است، تقابل‌ها و نوع رفتارهای موجود در هر دو اثر که اشاره به زندانی و زندان‌بان دارد در مقاطعی از رمان فاولز حتی این موقعیت را به طنز می‌گیرد و نشان می‌دهد که در اوج اسارت و عدم فرار میراندا، این فردریک است که به اسارت درآمده است و مرگ را اگر به‌عنوان حالتی از خروج یا از نظر فردریک برای نسخه تکمیل کلکسیون پروانه‌ها در نظر بگیریم، در صفحه‌های پایانی این رمان می‌خوانیم که تخم‌مرغ دزد، شترمرغ دزد می‌شود و انگار پروانه‌ها که تعبیر شخصی فاولز را دارد نشانه‌ای می‌شود که فردریک حالا به دنبال جمع‌آوری کلکسیون دیگری است، این بار نه از پروانه‌ها، بلکه از آدم‌ها.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...