چاپ هفتم کتاب «خرده خاطرات» [Small memories یا Pequenas memórias] اثر ژوزه ساراماگو و ترجمه اسدالله امرایی توسط نشر مروارید منتشر شد.

خرده خاطرات» [Small memories یا Pequenas memórias] اثر ژوزه ساراماگو

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، نشر مروارید هفتمین چاپ کتاب «خرده خاطرات» اثر ژوزه ساراماگو و ترجمه اسدالله امرایی را در ۱۴۴ صفحه و بهای ۷۵ هزار تومان منتشر کرد. چاپ نخست این کتاب در 1391 منتشر شده بود.

مخاطب مطالعه این خاطرات شاید زندگی خود را نیز در آن دریابد و می‌فهمد که زندگی همه انسان‌ها کم و بیش یک مدل دارد. شیطنت‌های دوران کودکی عاشقی و عشق‌های نافرجام نوجوانی و پا گذاشتن به دوران منطق و حسابگری.

«خرده خاطرات» حکایت خودنوشت و حدیث نفسی از خاطرات روزگار کودکی نویسنده‌ای ست که جهان را تکان داد. ساراماگو در این کتاب به شرح روزگار کودکی‌اش و کشف جهان می‌پردازد جهانی که برای اولین بار دریافت از آشپزخانه مادرش بزرگ‌تر است. جهانی که او را شگفت زده کرد. در خرده خاطرات با ماجراهایی روبه‌رو می‌شویم که کلید درک رمان‌های ساراماگوست.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...