«علم؛ کاوشی در محتوا» [ [Science, the very idea]] اثر استیو وولگار [Steve Woolgar] با ترجمه محمدرضا اسمخانی و توسط نشر نی منتشر شد.

علم؛ کاوشی در محتوا» [ [Science, the very idea]] اثر استیو وولگار [Steve Woolgar]

به گزارش کتاب نیوز ، نسخه اصلی کتاب «علم؛ کاوشی در محتوا» در سال 1988 منتشر شده بود.

استیو ویلیام وولگار (1950- ) جامعه‌شناس بریتانیایی استاد جامعه شناسی و رئیس گروه علوم انسانی و مدیر CRICT (مرکز تحقیقات در زمینه نوآوری، فرهنگ و فناوری) در دانشگاه برونل است. او دارای کرسی جامعه شناسی و بازاریابی و استاد بازاریابی در دانشگاه آکسفورد و عضو کالج گرین تمپلتون می‌باشد.

ناشر در معرفی این اثر او آورده است:

مطالعات جامعه‌شناختیِ معرفت و علم همواره با این نگرش درگیر بوده است که علم نمایانگر معرفت «عینی» و «محض» است، و در حالت آرمانیْ درآمیخته با عوامل «اجتماعی»ای نیست که آن را از هدف اصلی‌اش ــ کشف ماهیت «حقیقی» جهان ــ منحرف می‌سازند. کتاب وولگار، در برابر این ایده، به معرفی و بسط انتقادی رهیافت جدیدی می‌پردازد که به «مطالعات اجتماعی علم» معروف شده است: رهیافتی که بافت و زمینه‌ی اجتماعی علم را اساساً مشابه با دیگر فعالیت‌های اجتماعی در نظر می‌گیردو، درنهایت، با مسائلی دیرپا درباره‌ی جایگاه جامعه‌شناسی، و معضلات مرتبط با عینیت (ابژکتیویته) و ذهنیت (سوبژکتیویته) پیوند می‌یابد. مطالعه‌ی اجتماعی علم در نظر دارد تغییری ریشه‌ای در فهممان از علم ایجاد کند، شاید گونه‌ای انقلاب پَساکوهنی؛ انقلابی که تأثیر بسزایی در نحوه‌ی فهم ما از علم، پرکتیس (روال عمل)، و نهاد آن داشته است.
علم؛ کاوشی در محتوا برای پژوهشگران هر حوزه‌ای ــ علوم اجتماعی یا طبیعی ــ و نیز برای هر فردی که اندک علاقه‌ای به فهم چگونگی عملکرد علم و تفکر علمی دارد جذاب و خواندنی است.

«علم؛ کاوشی در محتوا» اثر اثر استیو وولگار در 210 صفحه و قیمت 68 هزارتومان در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...