کتاب «بارتلبی و شرکا» [Bartleby y compañía] نوشته انریکه بیلا- ماتاس [Enrique Vila-Matas] با ترجمه وحید علیزاده رزازی، به همت نشر بان راهی کتاب‌فروشی‌ها شد.

بارتلبی و شرکا» [Bartleby y compañía] انریکه بیلا- ماتاس [Enrique Vila-Matas]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، نسخه اصلی این کتاب در سال 2000 به چاپ رسیده است.

بیلا- ماتاس در این کتاب از یک کارمند دفتری که به دلیل ناهنجاری‌های جسمانی‌اش وسواس دارد، خودشیفته است و به تدریج خود را در جهان پیرامونش منزوی می‌کند، می‌گوید.

شخصیت اصلی داستان به نام مارسلو بیست و پنج سال قبل داستانی را منتشر و سپس نوشتن را رها کرد. او حالا مشغول جمع‌آوری داده‌های مربوط به سایر نویسندگانی مانند خودش است که نوشتن را به یکباره کنار گذاشته‌اند.

مارسلو به دنبال نشانه‌هایی از همبستگی پنهانی میان خودش و دیگرانی است که شاید شباهت‌هایی با او دارند تا از این طریق علی‌رغم همه‌چیز، با تنها راهی که در اختیارش قرار می‌گیرد، خودش و آنچه انجام داده است را توجیه کند. درواقع او سعی دارد تا از این طریق از تنهایی دور شود.

«بارتلبی و شرکا» متنی غرق در ادبیات است و مخاطب آن خوانندگانی هستند که می‌خواهند ثمره ادبیات بدون مرز را درک کنند؛ ادبیاتی عاری از چارچوب‌های مفاهیم پیچیده دانشگاهی.

در بخشی از کتاب آمده است: «بارتلبی و شرکا اولین کتابی است که از انریکه بیلا- ماتاس و با اجازه خودش به فارسی بازگردانده می‌شود. بیلا- ماتاس از همان بدو نوشتن، به قول خودش روی «ادبیات مخاطره» یا به عبارتی ادبیات امتحان پس نداده شرط بستو بارتلبی و شرکا درواقع یکی از آن قمارهای غریب و تجربی او است با مفهوم ژانر که این پروژه را در ناخوشی منتانو(2002) و دکتر پاسابنتو(2005) پی می‌گیرد و یک سه‌گانه متا- ادبی با محوریت مساله «هویت» نویسنده و هنرمند به دست می‌دهد.»

انریکه ویلا- ماتاس که به عنوان یکی از اصیل‌ترین و برجسته‌ترین نویسندگان در زبان اسپانیایی شناخته می‌شود، 31 مارس 1948 در بارسلونا به دنیا آمد. او یکی از بنیانگذاران شوالیه Order Of Finnegans است، گروهی که هر سال در دوبلین برای بزرگداشت جیمز جویس گرد هم می‌آیند.

ویلا- ماتاس که فارغ‌التحصیل رشته‌ حقوق و روزنامه‌نگاری است، در سال 1968 سردبیر مجله فیلم Fotogrsmas شد. در سال 1970 دو فیلم کوتاه کارگردانی کرد و در سال 1971 حین خدمت سربازی، نخستن کتابش را نوشت. وی پس از پایان دوره سربازی به عنوان منتقد فیلم کار در مجلات را آغاز کرد.

در بخش دیگری از این کتاب می‌خوانیم: «نویسندۀ گوشه‌نشینِ بارسلونایی شوخ‌طبعانه و هوشمندانه «مجمع‌الکواکبی» از مؤلفانی ساخته که به سندرم بارتلبی محرّرِ هرمان ملویل گرفتار آمده‌اند و در فراسوی نیک و بد قلم را زمین گذاشته و در صلاتِ‌ظهری آفتابی، پیش از آنکه متوسط‌الحال‌ها هوا را غبارآلود کنند، ترجیح داده‌اند تا در یک رمان، یک قصه، یک تک‌شعر، یک سطر و حتا یک کلمه زندگی کنند؛ در یک نَه!».

کتاب «بارتلبی و شرکا» نوشته انریکه بیلا- ماتاس، در 200 صفحه، به قیمت 52 هزار تومان، در قطع رقعی، جلد شومیز و با ترجمه وحید علیزاده رزازی، از سوی نشر بان منتشر شد.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...