کتاب زندگینامه داستانی شهید حسین صافی با عنوان «کبوتر قاصد» روانه بازار نشر شد.

شهید حسین صافی کبوتر قاصد

به گزارش کتاب نیوز به نقل از هنرآنلاین، «کبوتر قاصد» به قلم سیروس فتحی با هدف آشنایی نسل جوان، نوجو و آرمان‌گرا از زندگی یکی از دانش‌آموزان شهید استان بوشهر نوشته شده است. این کتاب روایت از تولد تا شهادت شهید صافی است که بر اساس گفت‌و‌گوهای شفاهی با خانواده، فرمانده و دوستان و هم‌رزمان و همچنین دست نوشته‌هایی از هم‌رزمان شهید جمع‌آوری شده است.

در قسمتی از کتاب آمده است: «فرمانده تیپ امام حسین (ع) تمام ساز و کارها را برای آمادگی نیروهایش فراهم کرده بود. شهید حاج حسین خرازی، همه فرمانده گردان‌ها را توجیه کرده بود. قرار شد گردان اهواز خط شکن باشد و منطقه را برای عملیات رزمنده‌ها آماده کند. تیپ عاشورا، تیپ امام سجاد (ع) و امام حسن(ع) هم آمده بودند. حسین اون روزها وقتی تحرک و جابه‌جا شدن نیروها را می‌دید مرتب از فرمانده می‌پرسید: اگه قراره حمله به دشمن بشه، من تو عملیات هستم؟ و...»

کتاب«کبوتر قاصد» با ۱۶ فصل به همراه عکس‌هایی از مراسم تشییع پیکر شهید در فروشگاه‌های سراسر کشور و همچنین در فروشگاه اینترنتی انتشارات مدرسه در دسترس مخاطبان قرار دارد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...