کتاب زندگینامه داستانی شهید حسین صافی با عنوان «کبوتر قاصد» روانه بازار نشر شد.

شهید حسین صافی کبوتر قاصد

به گزارش کتاب نیوز به نقل از هنرآنلاین، «کبوتر قاصد» به قلم سیروس فتحی با هدف آشنایی نسل جوان، نوجو و آرمان‌گرا از زندگی یکی از دانش‌آموزان شهید استان بوشهر نوشته شده است. این کتاب روایت از تولد تا شهادت شهید صافی است که بر اساس گفت‌و‌گوهای شفاهی با خانواده، فرمانده و دوستان و هم‌رزمان و همچنین دست نوشته‌هایی از هم‌رزمان شهید جمع‌آوری شده است.

در قسمتی از کتاب آمده است: «فرمانده تیپ امام حسین (ع) تمام ساز و کارها را برای آمادگی نیروهایش فراهم کرده بود. شهید حاج حسین خرازی، همه فرمانده گردان‌ها را توجیه کرده بود. قرار شد گردان اهواز خط شکن باشد و منطقه را برای عملیات رزمنده‌ها آماده کند. تیپ عاشورا، تیپ امام سجاد (ع) و امام حسن(ع) هم آمده بودند. حسین اون روزها وقتی تحرک و جابه‌جا شدن نیروها را می‌دید مرتب از فرمانده می‌پرسید: اگه قراره حمله به دشمن بشه، من تو عملیات هستم؟ و...»

کتاب«کبوتر قاصد» با ۱۶ فصل به همراه عکس‌هایی از مراسم تشییع پیکر شهید در فروشگاه‌های سراسر کشور و همچنین در فروشگاه اینترنتی انتشارات مدرسه در دسترس مخاطبان قرار دارد.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...