نامه‌ای از قبرستان | شرق


شکل معمایی مرگ و زندگی بعد از مرگ برای هرکس، به تفکرش از زندگی و مرگ بستگی دارد. مرگ و فقدان عزیزان هم تأثیرات عمیقی را بر روح و روان آدمی به‌جا می‌گذارد، تا جایی که برخی اوقات، افراد با قبول‌نکردن مرگ آنها و در گذشته زندگی‌کردن به‌دنبال راهی هستند تا واقعیت را نپذیرند. در واقع باور ذهنی هرکس نسبت به مرگ و نیستی انسان متفاوت است. شاید برای همین هم باشد که زندگان برای مواردی مثل سفر به دنیای مردگان و دیدار مجدد آنها و اطلاع از زندگی پس از مرگ، سر و دست می‌شکنند.

سورمه‌سرا رامبد خانلری

رمان «سورمه‌سرا»، این‌گونه شروع می‌شود: «شوآن می‌گفت شب‌ها روی سقف می‌خوابد، درست مثل خفاش‌ها، او فقط اسم عجیب‌و‌غریبی نداشت. خودش هم بچه عجیب‌و‌غریبی بود. مادرش مرده ‌بود و هر بار علت مرگ مادر را یک چیزی می‌گفت. یك مرتبه گفت سوزن خیاطی در پای مادرش رفته است و سوزن در بدن او پیشروی كرده و یك روزی مادرش سوزن را با خون بالا آورده و پیش از آن‌كه او را به بیمارستان برسانند تمام كرده است... دوست دارم شوآن را ببینم و بگویم حالا با این اتفاقی که برای من افتاده‌ است حرفش را باور می‌کنم که مادرش دو سال بعد از مرگ برگشته است». داستان، راجع به سفر مردی به مکانی به همین نام است. او نامه‌ای را از زنش، «هدیه» دریافت می‌کند که سه سال پیش، بعد از مرگ دختر نوزادش، آبانه با قرص‌برنج دست به خودکشی زده است. نامه از سورمه‌سرا فرستاده شده و مُهر سورمه‌سرا را خورده‌ است. راوی با دریافت نامه، در نهایت راهی سورمه‌سرا می‌شود که در واقع قبرستانی است با مشخصات خاص خودش. او از ابتدای ورودش بوی گلاب را استشمام می‌کند و همواره صدای عزاداری زن‌هایی را می‌شنود که به شیوه‌ای خاص مشغول عزاداری هستند.

انتخاب یک قبرستان برای روایت چنین داستانی باعث می‌شود که داستان رو به جلو حرکت کند. قبرستان و انتخاب زمان غروب تا انتهای شب و تاریکی و افرادی که مخاطب بین مرده یا زنده‌بودن‌شان در تردید باقی می‌ماند، رمان را به نقطه‌ اوج می‌رساند. مرد با دیدن رفتارها و شنیدنِ حرف‌های این افراد سردرگم می‌شود که مرز بین مرگ و زندگی کدام است؟ نویسنده بادقت شخصیت‌ها را وارد رمان می‌کند. خواننده به‌تدریج با «غفور» و دخترش «اشرف» و «عزیز باغبون» و بقیه آشنا می‌شود، تا در نهایت به «آبانه» و «هدیه»، دختر و همسر راوی می‌رسد. هدیه نمی‌خواهد شوهرش را ببیند ولی به اصرار بقیه حاضر می‌شود که با شوهرش صحبت کند آن‌هم از پشت قالیچه‌ای که راوی حق ندارد آن را کنار بزند. هدیه مصرانه از شوهرش می‌خواهد که از سورمه‌سرا برود. در صفحات انتهایی رمان متوجه می‌شویم که این اتفاقات و سفر مرد به سورمه‌سرا در نتیجه‌ یک شب به کمارفتنش بوده است. درواقع داستان از به‌کما‌رفتن راوی تا زمان به‌هوش‌آمدنش روایت می‌شود و در نهایت قبول مرگ هدیه و آبانه، یعنی برگشت او به دنیای زندگان و ادامه‌ زندگی زمینی. تشبیه مرده‌ها به درخت‌هایی که از توی قبرشان سر بیرون می‌آورند و بعد دوباره توی قبر می‌روند استعاره‌ درخور توجهی است برای زندگی پس از مرگ.

رامبد خانلری، در «سورمه‌سرا»، دنیایی سوررئال خلق می‌کند: از آدمی که موقع حرف‌زدن فقط دهانش تکان می‌خورد و بقیه‌ اجزای صورتش ثابت مانده‌اند، انگار که به صورتش نقاب زده ‌باشند تا آدم‌هایی که شباهتی با آدم‌هایی دارند که او می‌شناسدشان، اما آنها نیستند. راوی با آدم‌هایی روبه‌رو می‌شود که نمی‌داند مرده‌اند یا زنده؟ خودش خواب است یا بیدار؟ و اینجا کجاست؟ تاس‌کبابی که هیچ‌وقت پخته و حاضر نمی‌شود و موارد دیگری از این دست. راوی بین مرگ و زندگی گیر کرده است. بماند یا برود؟ چه کند؟ هرچه به اواخر داستان نزدیک می‌شویم، بیشتر متوجه دنیای «سورمه‌سرا» و آدم‌های مرده‌اش می‌شویم. اما هیچ‌چیز کاملا، صدرصد قطعی نیست. این نکته را در رفتار و گفتار شخصیت‌های داستان به‌روشنی می‌شود دید. دنیای سورمه‌سرا برای ذهن خواننده‌اش بعد از تمام‌کردن رمان، همچنان جذاب و سؤال‌برانگیز باقی می‌ماند. با این همه دنیای «سرمه‌سرا» و آدم‌هایش، برای‌مان ترسناک نیستند. یک دنیای خاص که بدمان نمی‌آید برای دیدن یا وجود نشانه‌هایی از عزیزان ازدست‌رفته گاهی سری به آنجا بزنیم.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

با نگارش رساله‌ای درباره ابن‌سینا، از دانشگاه آکسفورد دکترا گرفت... در دانشگاه شیکاگو به عنوان استاد اندیشه اسلامی فعالیت کرد... ارایه راه‌حلی بر روش تفسیری سنتی آیه به آیه مسلمانان... تاثیر متقابل وحی الهی و تاریخ یعنی تاثیر جامعه عصر نزول قرآن... رویکرد ناقص، گزینشی و بیرون‌نگر به قرآن را نقد می‌کرد و از اینکه هنوز مفسران معاصر از این روش برای فهم قرآن استفاده می‌کنند، ناراضی بود ...
بی‌مهری و خیانت مادر به پدر، خانواده را دچار تشنج می‌کند. موجب می‌شود آلیسا نفرت عمیقی از عشق زمینی پیدا کند. آلیسا برای رفع این عقده به عشق آسمانی پناه می‌برد و نافرجامی برای خود و ژروم و ژولیت به بار می‌آورد... بکوشید از در تنگ داخل شوید. دری که به تباهی منتهی می‌شود، فراخ و راه آن گسترده است زیرا دری که به حیات منتهی می‌شود، تنگ است. برای ژروم این در همان در اتاق آلیسا است ...
گوشه‌هایی مهم از تاریخ تجدد در ایران... 6 محصل مسلمان از ایران، برای آموختن علوم جدید و آشنایی با تمدن غرب وارد لندن می‌شوند... روبه‌رو شدن با تندروهای مسیحی، تبشیری های متعصب، حلقه‌ی فراماسون‌های پنهان کار، انجمن‌های کارگری رادیکال... جامعه‌ای که تصویر دقیقی از آن در آثار جین آستین ترسیم شده است... یکی از آنها نام کتاب خاطرات خود از این سفر را «حیرت نامه» نامید ...
ماجرای گروه پیکان سیاه در زمان جنگ گل‌ها در انگلستان اتفاق می‌افتد... پدر ریچارد را کشته است تا بتواند قیم او شود و از دارایی‌اش سوءاستفاده کند... ریاکار، خائن، مرافعه‌جو و پیمان‌شکن است و حتی حاضر است در گرماگرم جنگ تغییر تابعیت بدهد تا بتواند از بدبختی شکست‌خوردگان بهره‌برداری کند... جان، در واقع جواناست! دختری یتیم که سر دانیل، قصد دارد او را به همسری ریچارد دربیاورد ...
بازنویسی بخشی از روایت هفت پیکر... یکی از چکمه‌های سمانه گم می‌شود... کابوس‌های جوانی را حکایت می‌کند که خاطرات پدر مرده‌اش، شهر زادگاهش یعنی اصفهان و رودخانه زاینده رود او را به مرز پریشانی می‌رساند... روایت‌گر پسر خنگی است که تا پیش از رفتن به مدرسه حرف نمی‌زند... باید به تنهایی چند اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند... تصمیم می گیرد که با همسر واقعی اش همبازی شود ...