کتاب«تکه پاره» [Lambeaux] اثر شارل ژولیه [Charles Juliet]، با ترجمه سمانه رودبار محمدی تازه‌ترین اثر انتشارات علمی و فرهنگی در قالب مجموعه ادبیات کلاسیک جهان است که روانه کتابفروشی‌ها شد.

تکه پاره [Lambeaux]  شارل ژولیه [Charles Juliet]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم، شارل ژولیه، نمایشنامه‌نویس و رمان‌نویس فرانسوی است که آثار وی به زبان‌های آلمانی، اسپانیایی، ایتالیایی، انگلیسی، لهستانی، ژاپنی، ویتنامی، ترکی، کره‌ای، چینی و ... ترجمه شده است.

این کتاب روایتی ساده و بی‌تکلف از ایثار دو مادر را بازگو می‌کند. دو مادر که به تعبیر نویسنده یکی شیرزنی تنها مانده و دیگری دلاوری نفس بریده است.

این کتاب از زبان یک مرد و درباره دو مادر وی روایت می‌شود. مادر نخستش زنی روستایی است که در پی عشقی نافرجام و سرخوردگی ناشی از ازدواجی شکست خورده پس از چهار زایمان پیاپی در افسردگی فرو رفته و یک ماه پس از تولید آخرین فرزندش در بیمارستان بستری است و هشت سال پس از آن در وضعیتی اسف‌بار از دنیا می‌رود. مادر دومش اما مادر خانواده‌ای است پرجمعیت که سرپرستی کودک را پذیرفته و همچون فرزند خویش او را پرورانده است.

«تکه پاره» با این تدبیر داستان زندگی مردی است که با روایت از زندگی پر فلاکتش و پس از ورود به مدرسه نظام سعی دارد بر مصائب این زندگی فائق آید.

این کتاب را سمانه رودبار محمدی ترجمه کرده و انتشارات علمی و فرهنگی آن را در 118 صفحه با قیمت 15 هزار تومان منتشر کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...