مجموعه داستان «ملکه برف­ها و چند قصه دیگر» نوشته هانس کریستین آندرسن با ترجمه احمد کسایی‌پور از سوی انتشارات هرمس (کتاب­های کیمیا) منتشر شد.

به گزارش مهر، این کتاب علاوه بر داستان بلند «ملکه برف­ها» شامل 12 داستان از این نویسنده مطرح دانمارکی است که عنوان برخی از آن­ها عبارتند از: گندم سیاه، عاشق و معشوق، جوجه اردک زشت، دخترک کبریت­فروش، جن مغازه خواربارفروشی و آنچه کنگر فرنگی وحشی به عمرش دیده.

کسایی‌پور «ملکه برف­ها و چند داستان دیگر» را از روی ترجمه انگلیسی این کتاب که از سوی انتشارات دانشگاه آکسفورد منتشر شده به فارسی برگردانده است.

در مقدمه مترجم انگلیسی که در ابتدای کتاب چاپ شده آمده‌ است: فراهم کردن گزیده کوچکی از میان 160 قصه، گو اینکه به لحاظ کیفیت کاملاً با هم متفاوتند، کار آسانی نیست. کوشیدم در میان قصه‌هایی که همه خوانندگان انتظار دارند در این مجموعه بیابند قصه‌هایی را هم بگنجانم که چندان شناخته شده نیستند.

در بخش دوم داستان «ملکه برف­ها» می‌خوانیم: در شهر بزرگی که آنقدر ساختمان­های زیاد و جمعیت انبوهی دارد که داخل خانه هیچکس جای کافی برای یک باغچه هم نیست و بیشتر مردم مجبورند به گل­های توی گلدان قناعت کنند، دو بچه فقیر بودند که باغچه‌ای داشتند کمی بزرگتر از یک گلدان. آن­ها با هم خواهر و برادر نبودند ولی به قدری همدیگر را دوست داشتند که انگار بودند.

کتاب «ملکه برف­ها و چند داستان دیگر» با شمارگان 2200 نسخه در 188 صفحه و به قیمت 2800 تومان منتشر شده است.

از سوراخ کلید، خدمتکارشان را که مشغول حمام کردن است نگاه می‌کند. دلش می‌خواهد داخل شود... به زحمت نوزده سال دارد که انقلاب سوسیالیستی و وحشت بر کشور او سایه می‌گسترد. آیا همین انقلاب نیست که با خشونتهایش به او امکان می‌دهد که از دایره‌ای که مادر به دورش کشیده است فرار کند و بالاخره وارد «زندگی حقیقی» شود... در خانه‌هایی که شاعران به دنیا آمده‌اند زنها حکومت می‌کنند ...
مؤلف اخلاق ناصری تذکر می‌دهد: کودک را با هر کار نیکی که می‌کند، باید تشویق کنند و آفرین گویند، اما هنگامی که رفتارِ زشتی از او سرمی‌زند، باید بسیار مراقب بود که او را به‌صراحت و آشکارا سرزنش نکنند که چرا کار بدی کرده است؛ بلکه این‌طور وانمود کنند که او از روی غفلت و ناآگاهی آن کارِ زشت را انجام داده است... خواجه در سیر تربیت کودک بر وجود بازی و تفریح نیز بسیار تأکید دارد و معتقد است که بازی کردن می‌تواند خاطر کودک را از سختی‌ها و ملالت‌های شئونِ مختلفِ ادب‌آموزی برهاند. ...
در ساعت یازده چهارشنبه آن هفته جن در آقای مودت حلول کرد... این آدم‌های عادی در عین عادی‌بودن، کارهای وحشتناک می‌کنند. می‌کُشند، زن‌هایشان را تکه‌پاره می‌کنند، آمپول مرگبار به دوست و آشنا می‌زنند... زن‌ها مدام کشته می‌شوند حالا هرچقدر که زیبا و دوست‌داشتنی باشند و هرچقدر هم که قاتل عاشقشان باشد... حکومتی که بر مسند قدرت نشسته تحمل هیچ شاهد زبان‌به‌کامی را ندارد... این «تن‌بودگی» آدم‌های داستان ...
سرگذشت افسری از ارتش رژیم گذشته... پس از پی بردن به روابط غیرمشروع همسرش او را به قتل می‌رساند و مدتی را در زندان به سر می‌برد. پنج فرزند او نیز در شرایط انقلابی هرکدام وارد گروه‌های مختلف سیاسی می‌شوند... ما بذر بی اعتمادی، شک و تسلیم را کاشته‌ایم که به جنگلی از پوچی و بدبینی تبدیل شده است. جنگلی که در آن هرگز جرأت نمی‌کنید حتی اسم خدا، حقیقت و انسانیت را به زبان بیاورید. ما مجبور می‌شویم که قبر فرزندانمان را خودمان بکنیم ...
نه می‌توانیم بگوییم که قرآن به این اساطیر هیچ نگاهی نداشته و نه می‌توانیم فوری آنچه را با عقل ما سازگار نشد، بگوییم که اساطیری است... حُسن را به یوسف، عشق را به زلیخا و حزن را به یعقوب تعبیر می‌کند... قرآن نوعی زبان تصویری دارد... در مقام قصه‌‏گویی به‏ شدت از این‏که مطلبی خلاف واقع بگوید، طفره می‌‏رود. در عین‏ حال در بیان واقعیات به دو عنصر پویایی و گزینشی بودن تکیه فراوانی دارد. ...