مجموعه داستان «ملکه برف­ها و چند قصه دیگر» نوشته هانس کریستین آندرسن با ترجمه احمد کسایی‌پور از سوی انتشارات هرمس (کتاب­های کیمیا) منتشر شد.

به گزارش مهر، این کتاب علاوه بر داستان بلند «ملکه برف­ها» شامل 12 داستان از این نویسنده مطرح دانمارکی است که عنوان برخی از آن­ها عبارتند از: گندم سیاه، عاشق و معشوق، جوجه اردک زشت، دخترک کبریت­فروش، جن مغازه خواربارفروشی و آنچه کنگر فرنگی وحشی به عمرش دیده.

کسایی‌پور «ملکه برف­ها و چند داستان دیگر» را از روی ترجمه انگلیسی این کتاب که از سوی انتشارات دانشگاه آکسفورد منتشر شده به فارسی برگردانده است.

در مقدمه مترجم انگلیسی که در ابتدای کتاب چاپ شده آمده‌ است: فراهم کردن گزیده کوچکی از میان 160 قصه، گو اینکه به لحاظ کیفیت کاملاً با هم متفاوتند، کار آسانی نیست. کوشیدم در میان قصه‌هایی که همه خوانندگان انتظار دارند در این مجموعه بیابند قصه‌هایی را هم بگنجانم که چندان شناخته شده نیستند.

در بخش دوم داستان «ملکه برف­ها» می‌خوانیم: در شهر بزرگی که آنقدر ساختمان­های زیاد و جمعیت انبوهی دارد که داخل خانه هیچکس جای کافی برای یک باغچه هم نیست و بیشتر مردم مجبورند به گل­های توی گلدان قناعت کنند، دو بچه فقیر بودند که باغچه‌ای داشتند کمی بزرگتر از یک گلدان. آن­ها با هم خواهر و برادر نبودند ولی به قدری همدیگر را دوست داشتند که انگار بودند.

کتاب «ملکه برف­ها و چند داستان دیگر» با شمارگان 2200 نسخه در 188 صفحه و به قیمت 2800 تومان منتشر شده است.

او به پاپ سینمای پاپ شهرت یافته... چگونه صد فیلم در هالیوود ساختم و هرگز پشیزی از دست ندادم... یکی از موارد درخشان کارنامه‌ او ساختن هشت فیلم بر اساس قصه‌های ادگار آلن پو است... فیلم‌سازی مستقل در هالیوود یعنی ساختن فیلم‌های کوچک، کم‌هزینه و سریع... احساسم این بود که به عنوان یک صنعت‌گر کار می‌کنم و اگر از خلال صنعت‌گریِ تمام‌عیار، امری متعالی پدید می‌آمد و بارقه‌ای از هنر ظاهر می‌شد، جای خوشحالی بود ...
ملال، جوهره و ماده اصیل حیات است... ملال‌انگیزترین وضعیت حیاتی بشر، اندیشیدن در تنهایی ست... نوعی میل به وضعیت «نیستی» و مرگ در راستای پایان بخشیدن به شرایط کنونی و ایجاد وضعیت حیات‌مند دیگری است... برای رهایی از ملال زندگی اجتماعی و آسیب‌های ناشی از آن ناگزیرند، فاصله‌ای مناسب از اجتماع و «همدیگر» داشته باشند که بتوانند تا اندازه‌ای از رنج‌های حاصل از «با هم بودن» در امان باشند... وضعیت جوجه‌تیغی‌! ...
من خیلی چیزها را ندیده‌ام، نمی‌دانم در زندان‌های کره‌شمالی چه خبر است؟... استادیوم جایی است که می‌توان دمای جامعه را آنجا سنجید. اگر بعد بازی شیشه می‌شکنند یعنی جامعه آمادگی شیشه شکستن دارد... در ساحت دین‌داری مدرن انسان ترک را به انسان ایرانی نزدیک می‌بینم... آمریکا برای بقا به عنوان ابرقدرت نیاز به وجود کشورهایی مانند کره شمالی و ایران دارد ...
کیست که ماریای راهبه با زخمی باز در سینه، تهمینه؛ مارکسیستِ بکارت ‌از دست‌ داده یا پدر خاچیک رمان‌خوان شک‌زده را از یاد ببرد؟... ناصر سوخته: باستان‌‌شناس و عاشق، مسعود سوخته: رزمنده و نیروی تحت‌الامر مهندس چمران، منصور سوخته: عکاس وقایع انقلاب، محمود سوخته: مارکسیست عاشق و طاهر: کودک و معصوم... قصه نسلی که سوخته، پسران ناکام در عشق و زندگی، جوانان در خون‌‌ شده وطن ...
جامه ساده‌ای را که همانند جامه راننده‌اش بود می‌پوشید... روزی چهارده ساعت کار می‌کرد... استوار کردن مجلس و گرداندن آن به ستاد استوار انقلاب، پشتوانه پیروزی‌های آینده مردم ایران می‌شد... دانست که بی‌اصلاحات درونی پیروزی در کار نفت شدنی نیست... هر اصلاحی با منافع خصوصی عده‌ای که سالیان دراز با هرج و مرج و عنان گسیختگی و سوءاستفاده خو گرفته‌اند تماس پیدا می‌کند ...