جایزه بین‌المللی داستان عربی که به بوکر عربی مشهور است، از سال 2007 به انتخاب بهترین رمان‌های عربی‌زبان می‌پردازد. این جایزه بیش از آنکه پاداشی برای نویسنده برگزیده باشد، ایفاگر نقشی مهم در معرفی ادبیات داستانی امروز جهان عرب بوده است. ادبیات داستانی جهان عرب بیشتر با نویسندگان مصری شناخته می‌شود اما بوکر عربی در این چند سال توانسته تا نویسندگانی از دیگر کشورهای عربی را هم مطرح کند. رمان‌هایی که تاکنون برنده این جایزه بوده‌اند به زبان‌های دیگر ترجمه و خوانده شده‌اند و به این ترتیب اهمیت این جایزه فراتر از مرزهای کشورهای عربی است هرچند که نحوه برگزاری یا انتخاب نویسندگان برگزیده انتقادها و بحث‌هایی را هم در میان کشورهای عرب برانگیخته است. برخی از این انتقادات بر مسایل کلی جهان عرب مثل مساله حقوق زنان تاکید داشته‌اند و به این اعتبار، این جایزه علاوه بر اینکه بازتابی از ادبیات داستانی امروز عرب بوده، به بازنمایی برخی مسایل مشترک کشورهای عربی هم منجر شده است.

ساقه بامبو [ساق البامبو] سعود السنعوسی

تاکنون پنج دوره از این جایزه برگزار شده و اگرچه برگزاری این جایزه خالی از حاشیه نبوده، اما به هرحال بوکر عربی در طول این چند دوره توانسته اعتباری برای خود کسب کند. در بوکر عربی فقط رمان‌هایی که به زبان عربی نوشته شده‌اند مورد بررسی قرار می‌گیرند و این رقابت با توجه به گستردگی زبان و کشورهای عربی، رقابتی بین‌المللی به شمار می‌رود. اما در جایزه بوکر عربی امسال 133 عنوان رمان از کشورهای مختلف عربی حضور داشتند که در مرحله اول 16 اثر انتخاب شدند و از میان آنها 6 رمان در فهرست نهایی جای گرفتند و در نهایت «ساقه بامبو»ی سعود السنعوسی برنده این جایزه شد. سعود السنعوسی نویسنده‌ای کویتی و متولد سال 1981 است که تاکنون سه رمان از او منتشر شده که هر سه اثر به نوعی با استقبال روبه‌رو شده‌اند. سنعوسی اولین رمان خود با نام «زندانی آینه‌ها» را در سال 2010 منتشر کرد؛ رمانی که در همان سال انتشارش برنده جایزه‌ای داخلی در کویت، مربوط به آثار خلاقه جوانان، شد. رمان دوم او با نام «بنسای و پیرمرد» رتبه اول رقابت ادبی مجله العربی را از آن خود کرد و سومین اثر او هم برنده بوکر عربی امسال شده است. سنعوسی اولین نویسنده کویتی است که برنده بوکر عربی می‌شود و اثر او از این حیث اهمیتی مضاعف می‌یابد. 

قهرمان ساقه بامبو [ساق البامبو] پسری به نام «خوزه» (عیسی) است که قربانی شرایطی می‌شود که خود نقشی در به وجود آمدن آن نداشته است. او قربانی عشقی کوتاه میان پدری کویتی و مادری فیلیپینی است و این تفاوت مکانی میان پدر و مادرش او را با وضعیتی آشفته و بحرانی روبه‌رو می‌کند. مادر خوزه دختری فیلیپینی بوده که در کشور خود با فقر زندگی می‌کرده و از این رو برای یافتن کار و تغییر اوضاع زندگی‌اش، خانواده و تحصیلات را رها می‌کند و به کویت مهاجرت می‌کند. او در کویت خدمتکار خانواده‌ای اصیل می‌شود اما در این بین عشقی میان این دختر مسیحی و پسر خانواده کویتی به وجود می‌آید و حاصل این عشق، فرزندی است که در تمام طول زندگی‌اش با بحران هویت مواجه است. از آنجا که عشق میان پسری مسلمان و عرب با دختری مسیحی، در تضاد با عرف حاکم در کشوری عربی است، این دو مجبور می‌شوند به صورتی مخفیانه ازدواج کنند. اما تولد فرزند مساله‌ای است که می‌تواند عشق و ازدواج آنها را آشکار کند و از این رو مرد مجبور می‌شود همسرش را به فیلیپین بفرستد. خوزه، فرزند پدری مسلمان و عرب و مادری مسیحی، در نقطه‌ای از دنیا متولد می‌شود که آیین بودا در آن ریشه دارد. او تا اوایل جوانی در شرایطی دشوار همراه با فقر بزرگ می‌شود در حالی که ریشه‌های فرهنگی چندگانه او بدل به مهم‌ترین مساله زندگی‌اش در آینده می‌شود. پدر خوزه که در کویت مانده است، در جنگ میان کویت و عراق شرکت می‌کند و وقتی جنگ بالا می‌گیرد به دوستش وصیت می‌کند تا پسرش را در راه آرمان‌های سرزمین پدری به کویت برگرداند. اما هیچ‌چیز آن‌طور که پدر و مادر خوزه می‌پنداشتند رقم نمی‌خورد و سرزمین پدری جایی برای فردی چندفرهنگی نیست. ظاهر این پسر آن‌چنان بیگانه و شبیه به فیلیپینی‌هاست که خانواده پدری او را در میان خود نمی‌پذیرند و خوزه در بازگشت به کویت در میان تعصبات سنتی و عرفی این جامعه گرفتار می‌شود.

مهاجرت و مساله هویت که مساله‌ای مربوط به جهان مدرن است، مهم‌ترین چیزی است که سنعوسی در این رمان بر روی آن دست می‌گذارد. حضور خدمتکارانی از آسیای شرقی در کشورهای حوزه خلیج‌فارس، چیزی است که در این سال‌ها مرسوم شده و سنعوسی در بستر روایت این رمان، به بازنمایی زندگی این مهاجران و اتفاقی که در پی مهاجرت برایشان به جود می‌آید می‌پردازد. در بیانیه کمیته داوران بوکر عربی درباره انتخاب ساقه بامبو به عنوان رمان برگزیده، به همین مساله «پرسش از هویت» در کشورهای عربی جنوب خلیج‌فارس اشاره شده است. این بیانیه، ساقه بامبو را رمانی جسورانه می‌نامد که عرصه‌ای جدید برای طرح این مساله و پرداختن به آن می‌گشاید.سنعوسی برای نوشتن این رمان به فیلیپین سفر می‌کند تا زندگی مردم این منطقه را از نزدیک مشاهده کند. او با نشان دادن تضادی که میان جامعه سنتی کویت و مساله مهاجرت وجود دارد، برنده جایزه‌ای شده است که نه فقط نام او را، بلکه ادبیات داستانی کویت را در ادبیات عرب مطرح می‌کند. سنعوسی پیش از بردن بوکر عربی در مصاحبه‌ای گفته بود که در زمان نوشتن رمان به فکر بردن جایزه نبوده بلکه به نگرانی و دغدغه‌ای درونی فکر می‌کرده است. او به این مساله اشاره می‌کند که تغییر شرایط اجتماعی یک‌شبه و به واسطه نوشتن یک رمان اتفاق نمی‌افتد اما به هرحال ساقه بامبو به بازنمایی بخشی از مسایلی پرداخته که در کشورهای عربی وجود دارد.

[رمان «ساقه بامبو» با ترجمه مریم اکبری و عظیم طهماسبی در 438 صفحه و توسط انتشارات نیلوفر ‏‫‬منتشر شده است.]

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

به دارالوكاله‌ای فلاكت‌زده می‌رویم در وال‌ استریت؛ جایی كه میرزابنویسی غریب در آن خیره به دیواری آجری می‌ایستد و ساعت‌ها به آن خیره می‌شود... اغلب در پاسخ به درخواست دیگران برای انجام‌دادن كاری می‌گوید ترجیح می‌دهد انجامش ندهد... جالب اینجاست که فیلسوفانی مثل ژیل دلوز، ژاك رانسیر، جورجو آگامبن، اسلاوی ژیژك، آنتونیو نگری و مایكل هارت به این داستان پرداخته‌اند! ...
داستان‌هاي من بر خانم‌ها بيشتر تاثير گذاشته است... آن نوع نویسندگی و تلقی از نویسندگی که توسط جوایز، نشریات و مجلات دهه 80 حمایت می‌شد دیگر وجود ندارد... آرمان این است ما چیزی بنویسیم که تبدیل به تصویر شود... 4 زن دارم. می‌شود گفت 4 زن جذاب... موضوع 99 درصد داستان‌هایی که در کارگاه‌های داستان‌نویسی خوانده می‌شد، خیانت بود... سانسور موفق عمل کرده و نفس نویسنده ایرانی را گرفته و و نویسنده ایرانی هم مبارزه نکرده ...
و همان‌جور در احرام. و در همان سرما. و در سنگلاخى دراز كشیدیم. زن‌ها توى كامیون ماندند و مردها بر سینه‏‌كش پاى‏ كوه ... مى‏‌دانستم كه در چنان شبى باید سپیده‌دم را در تأمل دریافت و به تفكر دید و بعد روشن شد. همچنان‌كه دنیا روشن مى‌‏شود. اما درست همچون آن پیرزن كه 40 روز در خانه‌اش را به انتظار زیارت‏ خضر روفت و روز آخر خضر را نشناخت، در آن دم آخر خستگى و سرما و بى‏‌خوابى چنان كلافه‌ام كرده‌بود كه حتى نمى‏‌خواستم برخیزم. ...
آس و پاس بودم... قصد داشتم به زندان بروم. می‌خواستم کسی را بکُشم یا کشته شوم. بهترین دوستم دو ‌سال قبل خودکشی کرده بود... نمی‌خواستم مفت‌خور باشم... من بخشی از هیچ جامعه‌ای نبودم تا اینکه کم‌کم تبدیل به «جوانی عصبانی در نیویورک» شدم... کل جامعه تصمیم گرفته شما را نادیده بگیرد... بعد از ١٠ ‌سال حمل این کتاب، سرانجام آن را در سه ماه در سوییس به پایان رساندم... یک نویسنده باید همه‌ی خطرات نوشتن آنچه را می‌بیند، بپذیرد ...
با عاشق شدن به دختری زیبارو ناخواسته وارد بازی‌های سیاسی می‌شود... دست‌کم در قسمت‌هایی از زندگی‌مان دچار حس فریب‌خوردگی یا به تعبیری عامیانه «حس خریت» بوده‌ایم... آونگ شدن هر روزه‌مان در بین سه فضای عشق، سیاست و خیانت را به عریانی به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه ما گاه خود را در میان خریت‌هایمان در این سه فضا گرفتار می‌بینیم... ...