راه بدون رقیب | اعتماد


در روزهای پایانی سال 2024 می‌توان نگاهی به گذشته داشت. سالی پر از اتفاقات بزرگ. در میان ماه‌های پرحادثه امسال، جولای نیز آبستن حوادث بسیاری بود. با این همه ممکن است که انفجار اتفاقات در دنیای ما، راه را بر نگریستن به یک رویداد مهم ببندد: پس از سیزده سال یک نخست‌وزیر از حزب کارگر بر صندلی نخست‌وزیری کاخ باکینگهام نشست. البته این سیزده سال یک میان‌پرده داشت: دوران سیزده ساله نخست‌وزیری تونی بلر و گوردون براون. دوران عصر جدید محافظه‌کاری در بریتانیا با بانوی آهنین، مارگارت تاچر شروع شد. او راه جدیدی را در سال 1979 تا 1990 در عرصه سیاست و اقتصاد در بریتانیا و شاید دنیای غرب باز کرد. راهی که پس از مدتی در بریتانیا بدون رقیب شد.

خلاصه راه بردگی» [The Road to Serfdom] نوشته فردریش فون هایک [Friedrich August von Hayek].

تاچر خود در خاطراتش می‌گوید: «از نوجوانی در خواروبارفروشی پدرم کار می‌کردم و اقتصاد را آنجا یاد گرفتم.» جایی که او مفهوم عرضه و تقاضا را یاد گرفت. این تنها نکته خاطرات مارگارت تاچر نیست. او در خاطرات خود به اتفاقات دوران جنگ سرد نیز اشاره می‌کند و از کتابی نام می‌برد که «مثل آبی بر آتش» راه را بر ترویج سوسیالیسم بست و باعث شد تا راه برای حزب محافظه‌کار و دنیای جدیدی از اصلاحات اقتصادی باز شود: «راه بردگی» [The Road to Serfdom] نوشته فردریش فون هایک [Friedrich August von Hayek].

کتاب «راه بردگی» به سادگی قابل توضیح است. کتابی در مورد خطرات برنامه‌ریزی مرکزی و کنترل بیش از اندازه دولت بر زندگی مردم. اهمیت عدم کنترل اقتصادی که نشانه سیستم‌های جمع‌گرا است راه را بر اقتدارگرایی باز می‌کند. میلتون فریدمن خلف هایک حتی معتقد بود آزادی اقتصادی بسیار مهم‌تر از آزادی سیاسی و پیش‌زمینه آن است. این موضوع در مورد فردریش فون هایک نیز صدق می‌کند، هایک زمانی که از برنامه‌ریزی صحبت می‌کند بیشتر تمرکزش بر برنامه‌ریزی اقتصادی است. در مورد برنامه‌ریزی اقتصادی در ادامه صحبت می‌کنیم. مساله مهم در اندیشه هایک دخالت دولت در اقتصاد است. برای هایک، جان مینارد کینز، نظریه‌پردازان فاشیسم و کمونیست‌ها به یک اندازه به برنامه‌ریزی معتقد هستند و راه آنها است که دلیلی بر رشد اقتدارگرایی می‌شود. هر چند او در فصل دوازدهم کتاب در مورد ریشه‌های سوسیالیستی نازیسم نیز صحبت می‌کند.

هایک در میانه جنگ جهانی دوم بسیار شبیه وینستون چرچیل قضایا را می‌بیند. اگر به خاطرات چرچیل در کنفرانس‌هایش با روزولت و استالین نگاهی بیندازیم، متوجه می‌شویم که چرچیل نیز چنین دیدی داشته است. چرچیل در میانه کنفرانس‌ها در مورد شکست نازیسم همواره با جوزف استالین در مورد آینده اروپا و زیاده‌خواهی اتحاد جماهیر شوروی برای به انقیاد درآوردن اروپای شرقی صحبت می‌کرد. هایک نیز فصل اول کتابش در میانه جنگ جهانی دوم را با جمله‌ای از اف. د روزلوت شروع می‌کند: «برنامه‌ای که تز بنیادین آن این نیست که نظام تجارت آزاد برای سود در این شکست خورده شده است، بلکه آن است که هنوز تلاشی برای آن صورت نگرفته است.»

اولین مساله مهمی که هایک به درستی و فارغ از هر جهت‌دهی بیان می‌کند مساله‌ای بسیار مهم برای ما است: «باید قبول کنیم که بیشتر مشکلات جهان از تئوری‌ها و جهان‌بینی‌هایی آغاز شده است که ما در اروپا اولین‌بار آنها را پروراندیم.» این موضوع اهمیتی بیش از اندازه مهم دارد. چه اینکه مشکلات امروز خاورمیانه و نابرابری جهانی و حتی بسیاری از مشکلات نظام‌های اقتدارگرا نیز -چه آنها را بر آمده از نوعی تفکر برنامه‌ریز محور و چه انواع دیگر تفکرها بدانیم- از غرب برآمده است.

هایک در بسیاری از نقاط کتابش یکی از مشکلات جهان و پدیده‌هایی مانند کمونیسم و فاشیسم را معلولی برآمده از این مشکل می‌داند که در اوایل قرن بیستم اعتقاد به اصول اساسی لیبرالیسم در قرن بیستم به درستی مورد توجه قرار نگرفت. انسان‌ها با دیدن پیشرفت‌هایی که پس از برپایی تجارت آزاد با آن مواجه شدند به دنبال گونه‌ای جدید از تفکر رفته و آزادی‌های حاصل از جهان جدید مورد غفلت قرار گرفته شد. بخشی از تفکر هایک مبتنی بر بازگشت به اصول لیبرالیسم کلاسیک است. بنابر این شاید قابل فهم باشد که چرا بسیاری از افراد از جمله جامعه‌شناسان زیادی تفکر او را نشانه‌ای بر نئولیبرالیسم می‌دانند. هایک در جایی از کتاب تمدن غربی را برآمده از دیدگاه فردگرایانه می‌داند و جنگ و نظام‌های توتالیتر در غرب را نتیجه کنار گذاشتن این تفکر می‌داند. هایک در این کتاب نتایج نظام برنامه‌ریزی اقتصادی را اعلام می‌کند: به وجود آوردن نظام‌های توتالیتر.

80 سال بعد
شاید امروز بیش از هر زمانی خطری که هایک پیش‌بینی می‌کرد معکوس شده است. هایک زمانی که کتاب را می‌نوشت به دنبال ریشه‌های سوسیالیستی نازیسم و کمونیسم بود که در جمع‌گرایی نمود پیدا کرده بودند. ما امروز در جهانی بسیار متفاوت زندگی می‌کنیم. قطب سوسیالیستی جهان، اتحاد جماهیر شوروی امروز فروپاشیده است و رییس‌جمهور کنونی کشور روسیه علاقه به خصوصی‌سازی دارد. دیوار برلین فروریخته است و در اروپا دیگر نظام کمونیستی وجود ندارد. اکثر سیستم‌های سوسیال دموکرات مانند سوئد به خصوصی‌سازی اعتقاد دارند. حزب کارگر انگلستان کاملا استحاله پیدا کرده است. امروز برنامه‌ریزی‌های کلان بانک جهانی و اتحادیه اروپا مبتنی بر روش‌های اقتصادی بهبود کارآفرینی شخصی است. احتمالا وضعیت بریتانیا و پیروزی حزب کارگر نشان‌دهنده این است که حداقل در انگلستان نظام برنامه‌ریزی اجتماعی با شکست روبه‌رو شده است. امروز حتی نظام سوسیالیستی نیز به نوعی به فردگرایی روی آورده است. مساله کسب و کارهای کوچک که اتحادیه اروپا و بیشتر دولت‌های جهان آن را تبلیغ می‌کنند، راه رها شده هایک را به راه بدون رقیب تبدیل کرده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...