کتاب‌های «مداد و تراش و کتاب» و «چتر و کلاه و لیوان» از مجموعه «خیلی مواظبم باش» اثر افسانه شعبان‌نژاد منتشر شد.

به گزارش ایبنا، در بسیاری از مواقع پیش می‌آید، بچه‌ها وسایلی مانند مداد، تراش، دفتر، کتاب، چتر، کلاه، لیوان و ... که با آن‌ها ارتباط زیادی دارند را گم کنند یا جا بگذارند.  شعبان‌نژاد در این مجموعه که برای خردسالان و کودکان گروه سنی «الف و ب» منتشر شده، در تلاش است به بچه‌ها بیاموزد که از وسایل‌شان به‌خوبی مراقبت کنند و آن‌ها را گم نکنند.
 
کتاب «مداد و تراش و کتاب» که از سوی فهیمه محجوب تصویرگری شده شامل سه شعر با عنوان‌های مداد، مداد تراش و کتاب است و در هر شعر بر اساس موضوع مربوطه، بچه‌ای مداد، کتاب یا مدادتراشش را جایی جا می‌گذارد و به دنبال این است که آن را پیدا کند.

کتاب «چتر و کلاه و لیوان» نیز شامل سه شعر با عنوان‌های چتر، کلاه و لیوان است که همانند کتاب قبلی ماجرای بچه‌ای را روایت می‌کند که وسایل شخصی‌اش را گم کرده و به دنبال آن‌ها می‌گردد.
 

مداد و تراش و کتاب و چتر و کلاه و لیوان 



در شعر مداد می‌خوانیم:
«یه روز مدادی داشتم
یه گوشه جاش گذاشتم
موش موشی شاد و خندون
اون رو گرفت به دندون
با خنده گفت:‌ «چه خوبه!
جنس مداده، چوبه
می‌برمش به لونه‌م
برای بچه‌ جونم
با دندوناش که تیزه
چوب می‌شه ریزه ریزه»
 
انتشارات لوپه‌تو، کتاب‌های «مداد و تراش و کتاب» و «چتر و کلاه و لیوان» از مجموعه «خیلی مواظبم باش» را با شمارگان هزار و 500 نسخه و قیمت 14هزارتومان برای هرجلد منتشر کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...