مجموعه‌داستان «مرز» نوشته نفیسه نصیران توسط نشر مرکز منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش مهر، مجموعه پیش‌رو ۶ داستان را با عناوین «کفش مردان بپوش»، «مرز»، «خانه مقدم‌ها»، «لاله‌زار»، «مرفین‌ها» و «کراوات‌ها» شامل می‌شود که داستان «کفش مردانه بپوش» رتبه سوم سومین دوره جایزه داستان تهران و «لاله‌زار» هم در اولین دوره جایزه مذکور به‌عنوان اثر تقدیری معرفی شده است.

سطور ابتدایی داستان «لاله‌زار» را از این‌کتاب می‌خوانیم:

آن عید تهران ماندم چون نامزدی‌ام به‌هم خورده بود. با نامزدم روی پل عابر پیاده دعوا کردیم؛ پلی که همیشه بدوبدو از پله‌های آن بالا می‌رفتم تا به آن طرف خیابان کریم‌خان برسم و بپیچم توی خیابان ویلا. بعد بن‌بست دراز را گز کنم، تا به ساختمان قرمز دندانپزشکی ته کوچه برسم.

نامزدم قدبلند و سبزه‌رو بود با ته‌سبیلی بور و چشم‌هایی میشی. آخرین باری که دیدمش، نزدیک پانصد کیلومتر راه آمده بود تا من را ببیند. دیدن من منحصر شده بود به پرسه‌زدن در پس‌کوچه‌های تهران و کافی‌شاپ‌ها و کتاب‌فروشی‌هایی که من عاشق‌شان بودم و او نبود...

این‌کتاب با ۸۰ صفحه، شمارگان هزار و ۴۰۰ نسخه و قیمت ۱۸ هزار و ۹۰۰ تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...