اعتماد

مشی فلسفی مرحوم عباس معارف در گفت ‌و گو با دكتر محمد رجبی | محسن آزموده
 

سیدعباس معارف تنها شارح مورد وثوق اندیشه‌های سیداحمد فردید نیست، او به دلیل تسلط شگفت‌انگیزی كه بر علوم اسلامی چون فلسفه اسلامی، فقه و اصول داشته، توانسته دیدگاه‌های فردید را تحت عنوان «حكمت انسی» بسط دهد. این لب سخن محمد رجبی، پژوهشگر و استاد فلسفه هنر و زیبایی‌شناسی است. در گفت‌وگوی حاضر با این شاگرد شناخته شده سیداحمد فردید به جنبه‌های فكری و فلسفی اندیشه‌های معارف پرداختیم. دكتر رجبی ضمن بیان سابقه آشنایی خود با مرحوم معارف به گستردگی و عمق آگاهی او به علوم و معارف اسلامی پیش از شاگردی فردید اشاره كرد و شرحی از نخستین دیدار این دو ارایه داد.

ابتدا لطفا درباره نحوه آشنایی خودتان با مرحوم معارف بفرمایید.

در صحبت‌هایی كه با مرحوم استاد معارف داشتم، نكته‌ای به من گفت كه باعث تعجبم شد. ایشان چند سال قبل از اینكه با او آشنا شوم، من و برادرم را دیده بود و می‌شناخت. یعنی قبل از سال 1352 و پیش از آنكه دستگیر شوم و سه سال و نیم زندانی شوم، من را چندین بار در دانشكده ادبیات دانشگاه تهران دیده بود. به نظرم این دیدار در جلسات انجمن اسلامی دانشكده ادبیات صورت گرفته بود. من آن زمان مسوول انجمن اسلامی دانشكده ادبیات بودم و چهره‌هایی چون دكتر شریعتی، شهید مطهری، علامه جعفری، دكتر داوری و دكتر سیدجعفر شهیدی و دكتر زرین‌كوب و دیگران را برای سخنرانی در تالار فردوسی دانشكده ادبیات دعوت می‌كردم. مرحوم معارف نیز آن زمان تازه به دانشكده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران آمده بود و به این جلسات نیز می‌آمد و احتمالا من را در آن آمد و رفت‌ها دیده بود زیرا من معمولا جلوی در می‌ایستادم و افراد را هدایت می‌كردم. در آن زمان دكتر فردید، مشهورترین استاد فلسفه دانشگاه تهران بود و من هم در كلاس درس شركت می‌كردم. البته اواخر دوران پهلوی برای دكتر فردید محرومیت از تدریس پیش آمد. خلاصه به واسطه شركت در این كلاس‌ها، دكتر فردید هم مرا می‌شناخت. یك بار كه من به دلیل اشتغال به تدریس، سر كلاس دكتر فردید نبودم، خطاب به دانشجویان گفته بود چه كسی می‌تواند فیزیك و ریاضی را به پسر من تدریس كند؟ دوستان گفته بودند كه رجبی می‌تواند چون رشته من در آن زمان طبیعی(تجربی بعدی) بود. بعد از كلاس نزد دكتر فردید رفتم و ایشان هم نشانی خودش را داد. خلاصه این آمد و رفت باعث شد كه با دكتر فردید و خانواده‌اش آشنا شوم. به همین دلیل وقتی زندانی شدم خیلی ناراحت شدند. بعد از آزادی به منزل ایشان رفتم كه بسیار مورد لطف ایشان قرار گرفتم. این رابطه من با دكتر فردید ادامه داشت و بعد از انقلاب نیز سخنرانی‌های ایشان را تنظیم می‌كردم. زیرا بعد از آزادی متوجه شدم كه آقای احمد مسجدجامعی، دبیر انجمن اسلامی دانشكده ادبیات شده و به من به عنوان بنیانگذار انجمن اسلامی دانشكده محبت داشتند. خلاصه آنكه بعد از انقلاب بود كه دوباره تدریس آزاد دكتر فردید در دانشگاه تهران آغاز شد و آقای مسجدجامعی كه مسوول انجمن اسلامی دانشكده ادبیات بود در این مورد مساعدت كرد. بعدا این جلسات در انجمن فلسفه و مركز جاما و تالار فرهنگی آموزش و پرورش ادامه پیدا كرد. در این كلاس‌ها بود كه آقای معارف را برای اولین بار دیدم.

آیا دقیقا دیدار نخست را به خاطر دارید؟

بله، در آن زمان آقای چهلتنی مسوول انجمن حكمت و فلسفه بود و برای دكتر فردید در آنجا جلساتی گذاشتیم. اولین بار كه با مرحوم معارف هم‌صحبت شدم در انجمن فلسفه بود. من معمولا بعد از سخنرانی دكتر فردید تا منزل‌شان در خیابان برادران مظفر پیاده می‌رفتم. یك بار كه به سمت منزل ایشان می‌رفتیم، آقای معارف نیز آمد و حین سوال كردن از استاد از او پرسید كه «استاد، شما اعیان ثابته را قبول دارید؟» دكتر فردید گفت بله اما تفسیرش می‌كنم. آقای معارف هم گفت «بسیار خب» و رفت. دكتر فردید از من پرسید این فرد چه كسی بود؟ گفتم ایشان آقای معارف است كه من سر كلاس‌های شما با او آشنا شده‌ام. دكتر فردید گفت سوال ایشان بسیار مهم بود و او را رها نكن. مساله‌ای كه طرح كرده در حكمت بسیار قابل توجه است. جلسه بعد وقتی كه هنوز دكتر فردید نیامده بود، كنار آقای معارف نشستم. ایشان هم به من گفت دكتر فردید خیلی شخص بزرگی است و باید قدر او را دانست و از او بهره برد! از اینكه یك سوال و جواب كوتاه چنین تاثیری در این دو فرد ایجاد كرده، تعجب كردم. آقای معارف آن زمان به صورت آزاد در دانشگاه فلسفه تدریس می‌كرد و بسیاری به كلاس ایشان می‌رفتند. در آن زمان آقای معارف گرایش عمیق به ملاصدرا داشت و فلسفه صدرایی را تدریس می‌كرد. بعد از آشنایی با دكتر فردید و تماس با او به تدریج آقای معارف از ملاصدرا عبور كرد و فراتر رفت و حكمت دكتر فردید را پذیرفت.

به آشنایی آقای معارف به فلسفه صدرایی اشاره كردید. آیا می‌دانید ایشان فلسفه صدرایی را كجا فرا گرفته و اساتیدش چه كسانی هستند؟

بله، خودش برایم تعریف می‌كرد كه عربی را در سنین كودكی و به كمك پدرش كه حقوقدان بود و به عربی مسلط بود، فرا گرفته بود. بعد پدر او را نزد یك روحانی گذاشته بود و او در همان سنین كودكی و نوجوانی متونی چون جامع‌المقدمات و سیوطی و كتاب‌های مختلف را خوانده بود. بعد پدرش او را نزد یكی از علما فرستاده بود تا به او حكمت و اصول فقه بیاموزد. بعد با خانواده به زنجان رفته بودند و در آنجا پدر او را نزد یكی از علمای برجسته زنجان فرستاده بود. ابتدا به آن عالم برخورده بود كه چرا یك كودك را نزد من فرستاده‌اید! اما بعد دیده بود ایشان به عربی و مقدمات علوم اسلامی آشناست. خودش می‌گفت ابتدا آن استاد هر چه می‌گفت، فكر می‌كرد برای من زیاد است اما من اصرار داشتم كه بیشتر بگوید. بعد هم كه می‌پرسید، می‌دید كه من به مباحث مسلط هستم. بعد از شش- هفت ماه آن استاد به پدرم گفت كه من هر چه می‌دانستم و می‌توانستم به ایشان گفتم و شما او را نزد استاد بالاتری ببرید. پدرم مرا به سمنان برد و به علامه سمنانی معرفی كرد. در آنجا یك دوره مفصل نزد ایشان اشارات ابن‌سینا و حكمت مشاء را فرا گرفتم. بعدا به تهران آمدم و نزد آیت‌الله كمره‌ای رفتم و فلسفه ملاصدرا آموختم. بعد نزد برخی اساتید دیگر در تهران مباحث حكمت اسلامی را دوره كردم. خلاصه آقای معارف در همان دوران نوجوانی 3 شاخه حكمت مشاء و حكمت اشراق و حكمت متعالیه صدرا را فرا گرفته بود. در همان حین زبان انگلیسی و زبان‌های یونانی، اوستایی و پهلوی را نیز آموخته بود. بعد در كنكور شركت كرد و در رشته حقوق دانشگاه تهران قبول شد به خصوص كه به فقه و اصول به ‌طور كامل آشنا بود. در كنار اینها كتاب‌های متنوعی در ادبیات و هنر می‌خواند. یك آقایی كه اهل افغانستان بود، استاد و دكتر در حقوق و بنیانگذار پلیس قضایی ایران بود. یك بار كه مادر مرحوم معارف فوت شده بود به اتفاق آقای سیدمحمد اصغری، وزیر اسبق دادگستری و آقای علی معلم‌دامغانی و بسیاری دیگر از هم‌دوره‌ای‌های آقای معارف به منزل ایشان رفتیم، آن آقای افغانستانی در سخنرانی گفت، من وقتی آقای معارف دانشجوی سال اول بود، سال آخر دكترای حقوق بودم و داشتم تز حقوق را با دكتر امامی‌خویی می‌گذراندم. دكتر امامی‌خویی در مسائل تز من مانده بود و این جوان 19 ساله، مشكلات مرا حل كرد و من توانستم، دكترایم را بگیرم. خلاصه آقای معارف نابغه‌ای بود و در فلسفه، حقوق، فقه و اصول و به خصوص عرفان صاحب‌نظر بود و به آثار ابن‌عربی و عرفای دیگر تسلط داشت. حتی در موسیقی هم استاد بود هم موسیقی نظری و هم موسیقی عملی می‌دانست. آقای معارف دو تار و چهار تار كه در ایران كمتر مرسوم است، می‌دانست. به كتاب‌های بزرگانی چون ارموی و مراغی و... تسلط داشت.

وقتی مرحوم معارف با این پیشینه در جلسات دكتر فردید حضور پیدا می‌كند، چه تاثیری از او می‌گیرد؟

وقتی استاد عباس معارف با این سابقه‌ای كه گفتم با دكتر فردید آشنا شد به یك‌باره خودش را شاگردی احساس كرد كه باید همه‌ چیز را از صفر شروع كند. این برای من خیلی عجیب بود. ایشان با دكتر فردید صحبت‌های تلفنی طولانی داشت. دكتر فردید برای كسانی كه اهل پرسش‌های فلسفی بودند، طولانی صحبت می‌كرد و گاهی یك ساعت و نیم تلفن طول می‌كشید. بر این اساس مرحوم معارف در نتیجه آشنایی عمیق با استاد فردید به تدریج افكار فلسفی خود را بازسازی كرد. یك بار دكتر فردید به من گفت اگر كسی از من بپرسد كه چه كسی فلسفه و حكمت تو را خوب فهمیده است، می‌گویم معارف. لازم به یادآوری است كه مرحوم معارف زبان آلمانی را بعد از آشنایی با دكتر فردید فرا گرفت و پس از تسلط بر زبان آلمانی مطالعه فیزیك نظری را كه قبلا از منابع دانشگاهی آغاز كرده بود با متون معتبر آلمانی و از كتاب‌های بزرگانی چون ماكس پلانك، شرودینگر، دوبروی و اینشتین ادامه داد و نظریه معروف ماترژن را در فیزیك ارایه داد.

معمولا به این رابطه عمیق میان این دو اشاره می‌شود. آیا آقای معارف هم توانسته بود بر دكتر فردید تاثیر بگذارد؟

دكتر فردید از تقلید خودش بیزار بود و هر وقت احساس می‌كرد كه كسی طوری به او نزدیك شده كه دارد، مقلدش می‌شود او را با خشونت از خود می‌راند. بنابراین بسیاری از افرادی كه قبل از انقلاب جزو حلقه فردیدیه بودند به دلیل این برخورد دكتر فردید حتی دشمن او شدند. دكتر فردید می‌گفت من مرید نمی‌خواهم بلكه می‌خواهم شما را وادار كنم كه خودتان بیندیشید نه اینكه ادای مرا دربیاورید. ایشان می‌گفت، سغبه(فریفته و مفتون) من نشوید. آقای معارف ضمن اینكه خودش را با حكمت فردید بازسازی كرد اما خودش هم حكیم بود و نكاتی را مطرح كرد كه دكتر فردید مطرح نمی‌كرد. البته ایشان زمان دكتر فردید این نكات را تلویحا می‌گفت اما بعدا به صراحت بیان كرد. اصولا تمام شاگردان ارشد دكتر فردید مثل دكتر داوری كه میراث‌دار ایشان هستند هر كدام حكمت خودشان را بیان می‌كنند. اما اگر فردید نبود، ایشان نیز چنین نبودند. آقای معارف هم چنین است. البته آقای معارف از نظر نحوه فكری بیشتر به دكتر فردید نزدیك است زیرا اتیمولوژی می‌گوید و در عرفان توغل دارد اما دكتر داوری فیلسوف شده است و به هر موضوعی فیلسوفانه می‌پردازد. آقای معارف تا حدود زیادی حكمت فردید را به مذاق خودش بازجست و بازسازی می‌كند.

شاید بتوان گفت بهترین شرحی كه بر اندیشه‌های دكتر فردید نوشته شده است، كار مرحوم معارف یعنی «نگاهی دوباره به مبادی حكمت انسی» است. البته دیگران چون مرحوم مددپور هم در این زمینه كارهایی كرده‌اند. از نظر شما كه هم با آقای معارف ارتباط داشتید و هم خودتان شاگرد مرحوم فردید بودید، این كتاب را از حیث وفاداری به دیدگاه‌های دكتر فردید و شرح و بسط آنها چگونه ارزیابی می‌كنید؟

دكتر فردید متاثر از  ابن عربی بحث علم‌الاسما را مطرح می‌كرد. یعنی در هر دوره‌ای اسمی از اسماء الهی ظهور می‌كند و افكار و جریانات فكری یك دوره را شكل می‌دهد. به همین دلیل آن شاعر معروف عبدالرحمن جامی در هفت اورنگ را تكرار می‌كرد كه: حقیقت را به هر دوری ظهوری است/ ز اسمی بر جهان افتاده نوری است. یعنی در هر دوره‌ای یك نور جدیدی ظاهر می‌شود و حقیقت جلوه تازه‌ای پیدا می‌كند. دكتر فردید این ایده را گرفته بود. یعنی حقیقت یا به اسم لطف الهی ظاهر می‌شود یا به اسم قهر الهی. در دوره‌ای كه دوره عدل، صلح، آزادی، رفاه، پیشرفت و ارتقای بشری است، اسم لطف الهی حاكم است و در دوره‌ای كه چنین نیست، اسم قهر الهی حاكم است. بعد این سوال برای ما مطرح می‌شد كه در دوره ما كه دوران امپریالیسم و استثمار است، این ترقیاتی كه به نفع بشر است، رخ داده، چیست؟ یا حتی در گذشته یعنی در دوره‌ای كه بنی‌امیه و بنی‌عباس و ظلم و جور حاكم بود در عین حال مسلمانان در هنر و حكمت و بسیاری امور پیشرفت‌هایی داشتند. اگر اسم قهر حاكم است این پیشرفت‌ها از كجا آمده است؟ آقای معارف در پاسخ می‌گفت، وقتی كه اسم لطف ظهور می‌كند، اسم قهر در غیاب و خفا فرو می‌رود و وقتی اسم قهر ظهور می‌كند، اسم لطف در غیاب فرو می‌رود. اما نكته اینجاست كه وقتی می‌گوییم، اسم لطف در خفا می‌رود به این معنا نیست كه نابود می‌شود بلكه به این معناست كه در اقلیت می‌رود. آن رحمت‌ها و آثار رحمانی كه در دوره ظلم و قهر ظهور می‌یابد از جانب كسانی است كه مظهر اسم لطف مخفی و مغلوب هستند. اما چون اسم قهر حاكم است، آنها را به نفع خودش مصادره می‌كند. مثلا می‌گفت در این دوره كه دوران اومانیسم و انكار خدا و بشرسالاری است یعنی بشر خودش را جای خدا می‌نشاند و دوره برادری دوران قرون وسطا كه در آن همه نژادها و گروه‌های مختلف متحد بودند، گذشت، ناسیونالیسم جای دین را گرفت و اروپاییان به جان یكدیگر افتادند كه جنگ‌های صد ساله‌ای رخ داد كه سابقه ندارد. در این دوره شاهدیم كه اتفاقات خیلی خوبی می‌افتد و كسانی كه پدید آورنده این رویدادهای خوب هستند، كسانی هستند كه خلاف تفكر و فرهنگ آن دوره به خداوند ایمان دارند یعنی حتی اگر به كلیسا ایمان نداشته باشند به خداوند ایمان دارند. مثلا می‌گفت در دوره جدید پاستور میكروب را كشف می‌كند و باعث می‌شود كه علت برخی از بیماری‌ها كشف شود. این نشانه رحمت و مظهر اسم لطف الهی است. اما از آنجا كه اسم قهر حاكم است از این رحمت بمب میكروبی را می‌سازد. كسانی مثل ماری كوری و همسرش پی‌یر كوری، اشعه رادیواكتیو را كشف می‌كنند اما بعدا می‌بینیم كه همین امر نیك به جای اینكه به امری كه به نفع بشر است به بمب هسته‌ای بدل می‌شود. هر چیزی كه به وسیله افرادی كه مظهر لطف هستند، پدید می‌آید، توسط قدرت حاكم به چیزی ضد بشر و ضد تاثیر مثبت خودش بدل می‌شود. این نكته‌ای است كه من بعد از درگذشت دكتر فردید از آقای معارف شنیدم و به ایشان گفتم كه آیا این دیدگاه خود شماست یا از دكتر فردید شنیدید؟ ایشان آن قدر بزرگوار بود كه می‌گفت این سخن را از دكتر فردید شنیده‌ام. گفتم كه من از دكتر فردید این تعبیر را نشنیده‌ام. آقای معارف گفت، این سخن ناگفته دكتر فردید است.

یعنی سخن دكتر فردید را بسط داده بود؟

بله، می‌گفت این ناگفته ایشان است و حرف خودم نیست! همچنین ایشان در اتیمولوژی و فقه‌اللغه (فیلولوژی) قاعده‌ای پیدا كرده بود كه خیلی جالب است و امیدوارم آقای فرنو، مسوول فردید آنها را منتشر كند. بر اساس این قاعده زبان‌های تركی، عربی، فارسی و زبان‌های هندواروپایی به یك ریشه می‌رسیدند. من به ایشان گفتم این قاعده را از دكتر فردید نشنیده بودم! ایشان می‌گفت كه دكتر فردید این قاعده را گفته است. بعد كه من اصرار كردم، گفت كه در حقیقت در خواب به دكتر فردید گفتم كه چه قاعده‌ای می‌توان بیان كرد و ایشان هم این قاعده را گفت. این سخن را از فروتنی نمی‌گفت و واقعا می‌گفت. به هر حال مرحوم معارف همواره خودش را مدیون دكتر فردید می‌دانست. اما كسانی كه با دكتر فردید آشنایی نزدیك داشتند و صحبت‌های ایشان را شنیده بودند، می‌دانستند كه اگرچه آنچه مرحوم معارف می‌گوید بر اساس اصول دكتر فردید است اما بیانش مختص خودش است مثل دكتر داوری و آقای مددپور و دیگران.

شخصیت مرحوم معارف غیر از وجه فلسفی و حكمی، ابعاد دیگری نیز داشت مثل بعد هنری و سیاسی و اجتماعی و علمی. تاثیر نگاه فلسفی او در این وجوه را چگونه ارزیابی می‌كنید؟

فلسفه به كل می‌رود و كل را اصالت می‌دهد. با كسانی كه كل را انكار می‌كنند مثل پوپر و كسانی كه شبیه او هستند و افكار ضد كل‌نگری مخالف است. سرمایه‌داری و بورژوازی، گفته یا ناگفته، كل‌نگر نیستند لذا پوپر كل را انكار می‌كند. فیلسوفانی مثل هگل و ماركس و... كه به كل اصالت می‌دهند، نمی‌توانند در عمل در سیاست و جامعه با سرمایه‌داری نسبتی داشته باشند. البته مخالفت با سرمایه‌داری الزاما به معنای موافقت با ماركسیسم نیست اما این اندیشمندان اگر بخواهند میان یك جامعه سوسیالیستی و یك جامعه سرمایه‌داری انتخاب كنند طبعا جامعه سوسیالیستی كه سعی می‌كند یا دست‌كم مدعی است، برابری را ایجاد می‌كند، انتخاب كنند یعنی جامعه‌ای كه ولو در سخن شعارش منتهی به عدالت می‌شود. بنابراین آقای معارف نیز در عمل و در مسائل اجتماعی سرمایه‌داری را نمی‌پسندید و در قانون كاری هم كه نوشت مطابق قانون اساسی انقلاب اسلامی عمل كرد یعنی این دیدگاه كه امور اقتصادی كلی مملكت كه جنبه استراتژیك دارد باید دولتی باشد و بقیه باید تعاونی باشد و باقیمانده بخش خصوصی است. البته بعدا چنین تفسیر شد كه همه امور را از دولتی به بخش خصوصی بدهیم و تعاونی به حاشیه رفت. بعد هم گفتند، دولتی‌ها را خصوصی كنید. یعنی بعدا ما به‌ طور رسمی سرمایه‌داری را پذیرفتیم هر چند به زبان شعار ضد سرمایه‌داری می‌دهیم! سرمایه‌داری یعنی اینكه تمام امكانات مملكت را به بخش خصوصی بدهیم. كمااینكه الان می‌بینیم حتی مدارسی كه اسم‌شان دولتی است نیز شهریه می‌گیرند در حالی كه در قانون اساسی اولیه ما تاكید شده بود كه آموزش رایگان باشد. همین دیدگاه عدالت‌خواهانه در قانون كاری كه مرحوم معارف نوشت نیز بازتاب داشت هر چند این قانون بعدا دستكاری شد. برخی به مرحوم معارف انتقاد كردند كه این قانون كار، جلوی كار سرمایه‌دار را می‌گیرد و حق را به كارگر می‌دهد. ایشان هم در پاسخ گفت، وقتی من این قانون كار را می‌نوشتم، قانون اساسی ما گفته بود كه بعد از بخش دولتی، بدنه اصلی اقتصادی ما تعاونی می‌شود. من هم چون با آن تفكر نوشتم، گفتم اگر تعاونی شود، خود كارگران در كارخانه‌ها سهیم هستند. بنابراین اگر حق را به كارگر دادم به كل كار داده‌ام و نمی‌دانستم روزی می‌آید كه می‌گویند همه‌ چیز باید دست بخش خصوصی باشد و بخش عمومی عملا تعطیل می‌شود. حالا كه چنین شده، معلوم است كه به ضرر سرمایه‌گذار است. اما آن زمان قرار بود، بخش تعاونی عمدتا مملكت را بچرخاند یعنی امور دست مردم به ‌طور عام باشد كه متاسفانه چنین نشد. بنابراین همان طور كه شما اشاره كردید، اندیشه‌های فلسفی مرحوم معارف با اندیشه‌های سیاسی و اقتصادی‌اش همخوانی و هماهنگی داشت.

آیا به نظر شما امروز پرداختن به مرحوم عباس معارف اهمیت و ضرورتی دارد؟

اتفاقا امروز پرداختن به اندیشه‌های ایشان بسیار مهم است. ایشان قصد داشت، كتابی در موضوع فلسفه بنویسد كه جلد اول آن كه حالت مقدمه دارد به پایان رسید اما متاسفانه پیش از نگارش مجلدات بعدی كه قرار بود تا 5 جلد ادامه یابد، ‌دار فانی را وداع گفت. جلد اول این كتاب همان «نگاهی دوباره به مبادی حكمت انسی» است. وقتی كتاب را دیدم، متوجه شدم كه غلط‌های تایپی زیاد دارد زیرا چشم ایشان ضعیف شده بود و دیگران آن را تایپ كرده بودند. از من خواست كه آن را تصحیح و با مقدمه‌ای منتشر كنم. گفتم من در حد مقدمه نوشتن بر كتاب شما نیستم. خواهش كرد كه این كار را بكنم. لذا مشغول غلط‌گیری این كتاب برای چاپ دوم شدم كه در همان حین از دنیا رفت. خلاصه این كتاب بعدا با مقدمه من و اصلاحاتی كه صورت دادم توسط نشر پرسش منتشر شد. به نظر من این كتاب و افكار آقای معارف پاسخگوی وضعیت كنونی ماست. منظور وضعیت امروز است كه همه از جریان نئولیبرالیسمی كه بر اقتصاد و افكار مدیران ارشد ما حاكم است، دلزده و سرخورده شده‌اند و دوباره به ماركسیسم گرایش می‌یابند منتها ماركسیسمی كه دوره‌اش گذشته است نه جریانی كه بعد از تجربه‌های مختلف باید بازسازی شود. در چنین شرایطی افكار مرحوم معارف می‌تواند به بهبود اوضاع فعلی و بازسازی اقتصاد كمك كند، آن هم در وضعیتی كه اقتصاد عملا در حال فلج شدن است و از یك جهت رشد می‌كند و از جهتی دیگر سقوط می‌كند. من فكر می‌كنم با اندیشه دینی و حكمی و اقتصادی و اجتماعی امثال مرحوم معارف می‌توان راه چاره‌ای یافت. البته تاكید می‌كنم كه اندیشه مرحوم معارف حل‌المسائل همه قضایا نیست اما خیلی كمك می‌كند كه بتوانیم این وضعیت را اصلاح كنیم و شرایطی را بازسازی كنیم كه با روح قانون اساسی ما سازگار است.

................ هر روز با کتاب ...............

تفسیر توسعه‌نیافتگی روستاهای ایران قبل از سرمایه‌داری با نقد نظریه‌های فئودالیسم، شیوه تولید آسیایی و بهره‌وری پایین در کشاورزی و ارائه نظریه جدید در این زمینه تحت عنوان «نظام ارباب غایب» ... فئودالیسم دوره‌ای طولانی از دولت‌های هخامنشی گرفته تا سپیده‌دم اصلاحات ارضی را توضیح می‌دهد. در صورتی که نظام ارباب غایب دو قرن نوزدهم و بیستم را که معجونی از شیوه‌های تولید است، در یک قالب کلی پیشاسرمایه‌داری می‌کاود ...
با پدری دائم‌الخمر، مادری کاردان و خواهران و برادران نسبتاً پرشمار زندگی را می‌گذراند... پدرش، هر چند از خانواده‌ی پرسابقه‌ی زرتشتیان پارسی هند است اما سال‌ها پیش به انگلستان مهاجرت کرده، در آن جا درس خوانده و تحت نظر کلیسای انگلستان تعلیم دیده است... اما مهاجر همواره مهاجر است... سفری است و مقصدی: به همین نحو برای درک زندگی آموزش دیده است. در خانه، مقصد قلمرو بهشت است: در دفتر، مقصد عدالت است ...
یک مزیت بزرگ کتاب، وجود انبوه مثال است. نویسنده به جای آن که کتاب را صرف توضیح زیاد مفاهیم کند، مفاهیم کمی را معرفی کرده و سپس برای هر کدام انبوهی از مثالهای متنوع عرضه می‌کند... تاچر این دیدگاه را داشت که انگلیس در مسیر انحطاط قرار دار؛ او این ذهنیت را با شیوه‌های مختلف توانست به جامعه انگلیس منتقل کند... حالت پنجم تغییر ذهنیت در روابط نزدیک بین فردی است ...
چنان طنز و ادبیات را درهم می‌آمیزد و وارد می‌کند که دیگر نمی‌دانیم کدام را باور کنیم... زیبایی پاریس و نشئه‌گی ناشی از آن، تبدیل به بدبینی و سوءظن به روسیه می‌شود... نمایشگاهی از آثار نقاشانی که حکومت شوروی نمی‌پسندید. بولدوزر آوردند نمایشگاه را خراب کنند... . نویسندگان را دستگیر و بازجویی کرد. در این میان خشم و غیظ‌شان به سوی ویکتور بیشتر بود چراکه او را فرزند ناخلف حکومت دیدند. ویکتور ماری در آستین پرورده بود. موسی در خانه فرعون ...
ثمره‌ی شصت سال کار مداوم و عمیق اوست... سرگذشت کیمیاگری‌ست که برای دسترسی به علوم جدید، روح خود را به شیطان می‌فروشد... عاشق دختری به نام مارگارت می‌شود و بعد به او خیانت می‌کند... به خوشبختی، عشق، ثروت و تمام لذایذ زمینی دست می‌یابد اما اینها همه او را راضی نمی‌کند... با وجود قرارداد با شیطان مشمول عفو خدا می‌شود... قسمت اول فاوست در 1808 نوشته شد، اما نوشتن قسمت دوم تا پیش از مرگ گوته ادامه پیدا می‌کند. ...