رمان «دختران مطرود» نوشته‌ «سایمون سنت جیمز» از سوی نشر سنگ به بازار آمد.

به گزارش ایبنا، این داستان تریلر، سال 2018 منتشر شد و به داستان دخترانی می‌پردازد که هیچ کس آن‌ها را نمی‌خواهد و به همین علت در مدرسه‌ای شبانه‌روزی زندگی می‌کنند.

«دختران مطرود» سال گذشته‌ میلادی یکی از ده رمان برگزیده‌ سایت گودریدز در ژانر تریلر بود و توانست نام نویسنده‌اش را معروف کند. «سایمون سنت جیمز» کانادایی، دو جایزه‌ ریتا (RITA) را از نویسندگان عاشقانه‌نویس‌ آمریکا و جایزه‌ آرتور الیس را از نویسندگان جنایی‌نویس‌ کانادا دریافت کرده است.

جیمز اولین داستان‌هایش را وقتی دبیرستانی بود نوشت، اما تا بیست سال بعد از آن، پشت صحنه‌ برنامه‌های تلویزیونی کار می‌کرد تا این‌که تصمیم گرفت کارش را رها کند و به عنوان نویسنده‌ای تمام‌وقت بنویسد.

داستان‌های جیمز عموماً ترکیبی از عشق، دلهره و وحشت را به نمایش می‌گذارند، ولی او را می‌توان روایتگر رنج‌ها و تصویرگر زخم‌های زنان و دختران نیز توصیف کرد. چرا که به عنوان یک نویسنده‌ زن، در همه‌ آثارش، ازجمله همین کتاب، توجه ویژه‌ای به مسائل و مشکلات قهرمانان زن دارد.

نشر سنگ این رمان را با ترجمه‌ «بهاره شریفی»، در 416 صفحه و قیمت 56 هزار تومان منتشر کرده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...