به گزارش مهر، نشر بیدگل دو اثر تازه در حوزه تئاتر را با عناوین «جنسیت رزالیند» اثر یان کات و با ترجمه رضا سرور و «۱۳۰ نکته درباب کارگردانی» اثر فرانک هاوزر را با ترجمه حمید احیا منتشر کرد.

جنسیت رزالیند اثری است که از آن با عنوان ادامه منطقی شکسپیر معاصر یاد کرده‌اند و نگارش آن به دورانی باز می‌گردد که کات به دلیل تدریس و پژوهش‌های آکادمیک خود در دانشگاه‌های آمریکا، دورنمایه آثار شکسپیر را که پیشتر از دیدگاهی سیاسی تفسیر کرده بود را در پرتور مطالهات نوین تئاتر و یازی جستن از نظریات استورس، یاکوبسن و دیگران مورد باز اندیشی قرار داده است.

لحن آکادمیک این کتاب بارقه‌هایی از  نقدهای پرشور نویسنده لهستانی آن را بار دیگر به پیش چشم مخاطبانش آورده است. به باور بسیاری این کتاب اثری است که در آن کات بار دیگر چشم‌اندازی شگرفت از آثار شکسپیر را ترسیم کرده است.

این کتاب در ۲۱۲ صفحه با قیمت ۳۲ هزار تومان منتشر شده است.

کتاب :۱۲۰ نکته درباب کارگردانی» نیز روایتگر تجربیان فرانک هاوزر در طول سال‌ها فعالیت در عرصه کارگردانی تئاترو تجربیان راسل رایش در به کار بستن موفقیت آمیز  هاورز و گسترش آنها در این حرفه است.

این کتاب از نخستین مواجهه با متن آغاز شده ودر ادامه نکات متنوعی درباره دریافت و تحلیل متن بیان می‌کند و پس از آن موضوعات دیگری  مانند نخستین روخوانی، گزینش بازیگر، قوانین تمرین، میزانسن و عناصر به صحنه‌درآوردن و حتی خنده‌گرفتن از تماشاگر را به نمایش می‌گذارد

این کتاب تلاش کرده با بیان روهنمودهایی الزامی و گاه اختیاری کارگردانان را از مساول و مشکلات احتمالی مراحل کارشان آگاه و در رفع آنها به ایشان کمک کند.

این اثر را نشر بیدگل در ۱۰۴ صفحه با قیمت ۱۵ هزار تومان منتشر کرده است.

هنر |
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...