کتاب «اگزیستانسیالیسم در آثار نمایشی ادوارد آلبی» نوشته پوریا عبدی منتشر شد.

به گزارش ایسنا، این کتاب در ۲۱۹ صفحه با شمارگان ۲۰۰ نسخه و قیمت ۳۵ هزار تومان توسط انتشارات نسل روشن منتشر شده است. 

یادداشت پشت‌ جلد کتاب: «در این کتاب پیرامون یک فرایند پژوهشی، آثار نمایشی ادوارد آلبی نمایشنامه‌نویس معاصر آمریکایی، از منظر فلسفه  و  روان‌شناسی اگزیستانسیالیسم مورد بررسی و بازنگری قرار گرفته است. از این رو، هم برداشتی کوتاه نسبت به اگزیستانسیالیسم، متفکرین و آرای آن‌ها ارائه می‌شود و هم زندگی‌نامه‌ ادوارد آلبی و تحلیل‌هایی حول محور آثار وی مورد بازخوانی قرار می‌گیرد. سپس به وسیله‌ ادراک حاصل از مطالعه‌ مسائل مطروحه، با نگاهی متفاوت، آثار نمایشی ادوارد آلبی از منظر اگزیستانسیالیسم تحلیل و بررسی می‌شود.»

همچنین در معرفی بیشتر کتاب عنوان شده است: «در اکثر تحلیل‌های موجود درباره آثار ادوارد آلبی نمایشنامه‌نویس معاصر آمریکایی، تحلیل‌گران نوشته‌های وی را در زمره نمایشنامه‌های ابزورد قلمداد کرده‌اند در حالی که پوریا عبدی در کتاب «اگزیستانسیالیسم در آثار نمایشی ادوارد آلبی» نگاه جدیدی نسبت به این آثار دارد و تحلیل متفاوتی از آن‌ها به مخاطب عرضه می‌دارد.

از آن‌جایی که آلبی در سال ۲۰۱۶ چشم از جهان فروبست، کتاب‌های تحلیلی محدودی درباره آثار وی در ایران به چاپ رسیده و این کتاب می‌تواند در کنار یک یا دو کتاب تحلیلی موجود در بازار کتاب کشور،  منبع مفیدی برای پژوهشگران حوزه ادبیات و ادبیات نمایشی باشد.»

هنر |
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...