مفتون امینی در حالی که آخرین مجموعه‌ی شعرش را آماده‌ی چاپ دارد، از پایان نگارش کتابی جدید درباره‌ی دیوان حافظ خبر داد.

به گزارش ایسنا، عنوان این کتاب «سفری در سفینه‌ی حافظ» است و به گفته‌ی مفتون امینی، هر چند حجم کمی دارد؛ اما آن را می‌توان آخرین گفتمان درباره‌ی حافظ دانست.

او قصد داشت این کتاب را در نمایشگاه کتاب تهران به ناشر مناسبی بسپرد.

کتاب «از پرسه‌ی خیال در اطراف وقت سبز» مفتون امینی نیز که شامل چند غزل و یک منظومه‌ی بلند آذری است، مجوز چاپ دریافت کرده و قرار است از سوی نشر امرود منتشر شود.

به گفته‌ی شاعر، شعرهای این مجموعه، شعرهایی است که در سال 87 تا 88 سروده و به همان سبک شعرهای سپید گذشته‌اش است.

مفتون امینی اصراری نداشته کتابش حتما به نمایشگاه کتاب امسال برسد و به همین دلیل نیز به ناشر توصیه کرده است که برای انتشار آن عجله‌ نکند تا کتاب از نظر چاپی، کیفیت مطلوب را داشته باشد.

«اکنون‌های دور» آخرین مجموعه‌ی منتشرشده‌ی مفتون امینی است که شعرهای چاپ‌نشده‌ی این شاعر پیشکسوت را تا نیمه‌ی سال 86 دربر می‌گیرد.

تاکنون مجموعه‌های شعر «دریاچه»، «کولاک»، «انارستان»، «عاشیقلی کروان»، «فصل پنهان»، «یک تاکستان احتمال»، «سپیدخوانی روز»، «عصرانه در باغ رصدخانه»، «شب 1002» و «من و خزان و تو» (نامزد جایزه‌ی کتاب سال) از این شاعر منتشر شده‌اند.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...