به گزارش تسنیم، ویراست جدیدی از «فرهنگ ضرب‌المثل‌های عربی» شامل گزیده امثال عربی به همراه فهرست الفبایی امثال به کوشش سهیل یاری گل‌دره، پژوهشگر، از سوی نشر ادبیات روانه بازار کتاب شد.

درباره اهمیت این اثر آمده است: مَثَل بخش مهمی از ادبیات هر ملت و نمایندۀ ذوق فطری، قریحۀ ادبی، صفات روحی و اخلاقی، افکار، عادات، اخلاق و احساسات و نموداری از رسوم و عادات یک ملت است. این سخنان کوتاه و سودمند و دلنشین که هر کدام از آنها اندیشه‌ای ژرف و لطیف یا پندی نغز و ظریف دربر دارد، به سبب سادگی و روانی و عمقِ اندیشه در طی روزگاران مقبولیت یافته و سرانجام در زبان خاص و عام روان گشته و نام «مَثَل» به خود گرفته‌اند.

مَثَل به منزلۀ واعظی شیرین‌زبان و ناصحی مهربان است که افراد ملت را با زبانی ساده و بیانی دلچسب و ملایم به پیروی از اخلاق نیکو و ترک اعمال نکوهیده دعوت می‌کند و اخلاق و اندیشه‌های آنها را به بهترین ترتیبی تهذیب و روشن می‌نماید. واعظ و خطیب، هر قدر شیرین‌بیان باشد ممکن است وعظ و خطابه او در بعضی از شنوندگان باعث کسالت و ملال گردد، اما امثال از این نقص مبرایند و هر گوشی از شنیدن آن لذت می‌برد و هیچ‌کس از مطالعۀ آن خسته و دلتنگ نمی‌شود.

هرمَثَلی نتیجۀ تجارب و خلاصۀ افکار و آرای صدها بلکه هزارها دانشمند مجرب است که در قالب عبارتی مختصر و سلیس ریخته شده و جامعه نیز آن را پسندیده با نهایت میل و رغبت می‌پذیرد. جای تردید نیست که تأثیر این‌گونه جمله‌ها و عبارت‌ها در اذهان عامه بیش از سایر انواع سخن است. چنانکه بارها اتفاق افتاده با بیان یک مثل، جنگ‌ها مبدل به صلح و کدورت‌ها تبدیل به صفا شده و مرتکبین دست از خطاکاری خود برداشته‌اند.

همچنین استفاده از مَثَل کلام گوینده با نویسنده را آرایش می‌دهد و از خشکی بیرون می‌آورد. به عبارت دیگر نمک و تزیین سخن آدمی است و چون از کلام معمولی بیشتر به دل می‌نشیند، نه‌تنها مردم عادی بلکه گویندگان و نویسندگان بزرگ نیز در بسیاری موارد برای تقویت نیروی استدلال و افزایش تأثیر سخن خویش به آن استشهاد می‌کنند. بدین طریق، کلام آنها کمال و جمال بیشتری پیدا می‌کند و تأثیر و جذبه‌اش دوچندان می‌شود و در حقیقت ضرب‌المثل‌ها در هر زبان، نمک و چاشنی آن زبان هستند.

فرهنگ ضرب‌المثل‌های عربی دربردارنده حدود چهار هزار مَثل منثور و منظوم عربی در زمینه‌های مختلف است که براساس موضوع و به ترتیب الفبایی تدوین شده‌اند. بخش پایانی کتاب نیز به «ضرب‌المثل‌های پراکنده» در موضوعات گوناگون اختصاص دارد. در هر مدخلی نخست امثال منثور و سپس امثال منظوم آورده شده است. تمامی مثل‌های این فرهنگ با اعراب‌گذاری دقیق و ترجمه همراه‌اند. همچنین برای فهم بهتر برخی امثال عربی، توضیحاتی از نویسندگان کتب امثال عربی و در برخی موارد معادل‌های فارسی مثل‌‌ها نیز آورده شده و در پانوشت‌ها مآخذ همه امثال عربی و معادل‌های فارسی آنها نیز ذکر شده است.

الأمثال، زید بن رفاعی (متوفای 373 هـ.ق)؛ الأمثالُ الصّادِرۀ عَن بُیوتِ الشِعر، ابوحمزۀ اصفهانی (متوفای 360 هـ.ق)؛ الأمثالُ المُوَلَّده، ابوبکر خوارزمی (متوفای 383 هـ.ق)؛ أمثالَ و حِکم، عبدالقادر رازی (متوفای 666 هـ.ق)؛ التَّمثیلُ و المُحاضَرَه، ثَعالبی نیشابوری (متوفای 429 هـ.ق)؛ جَمهَرَۀُ الأمثال، ابوهلال عسکری (متوفای 395 هـ.ق)؛ العِقدُ الفَرید، ابن عبد ربّه (متوفای 328 هـ.ق) و... از جمله منابعی است که نویسنده در تألیف این اثر از آنها بهره برده است.

نشر ادبیات کتاب حاضر را با مقدمه احمد مهدوی دامغانی در 453 صفحه و به قیمت 65 هزار تومان منتشر کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...