بعد از مجموعه تلویزیونی "شهریار"، سیمافیلم پروژه‌هایی را درباره "مولوی" ، "پروین اعتصامی" و "خیام" در دست تولید دارد.

 سریال‌های سیما برای مولوی، خیام و پروین سریال شهریار کمال تبریزی

به گزارش کتاب‌نیوز به نقل از سایت خبری سیما فیلم، مرکز سیما فیلم طی یکسال اخیر نگاه ویژه ای به تاریخ ادبیات فارسی و تولید آثاری در زمینه معرفی شاعران ایران زمین داشته است.

بنا بر این گزارش، این مرکز چندی قبل سریال «شهریار» به کارگردانی کمال تبریزی را روی آنتن شبکه دو سیما فرستاد. این سریال با نگاهی به زندگی محمدحسین بهجت تبریزی(شهریار) طی چند سال اخیر، مراحل پیش‌تولید و تصویربرداری را در تهران، تبریز، قزوین، شمال کشور و ... پشت سرگذاشت تا این که در ماه‌های پایانی سال 86 جهت پخش از تلویزیون به شبکه دو سیما سپرده شد. پخش این سریال باعث شد تا نسل جوان با این چهره ادبی ایران زمین بیشتر آشنا شود. بنا بر اعلام برخی منابع آگاه، طی پخش این سریال، دیوان اشعار این شاعر گرانقدر به میزان قابل توجهی مورد استقبال عموم، علی‌الخصوص جوانان قرارگرفت.

کمال تبریزی به همراه فیلمنامه‌نویس و کادر فنی‌اش، پس از مدت ها تحقیق پیرامون زندگی شهریار، سعی کرد چهره ای واقعی و قابل لمس از این شاعر را به نمایش بگذارد. مرکز سیما فیلم در جهت اشاعه و اهمیت مقوله تاریخ ادبیات ایران و معرفی شاعران این مرز و بوم، این بار قصد دارد زندگی پروین اعتصامی را در قالب یک سریال تلویزیونی به تصویر بکشد. این سریال براساس رمان «خانوم کوچیک» ساخته می شود که توسط سهیلا علوی زاده نوشته شده وخود وی در حال نگارش فیلمنامه آن است.

مرکز سیما فیلم همزمان با بزرگداشت سال مولانا، تولید یک مستند تک قسمتی به نام "آذرخش عشق" را در دستور کار خود قرار داد. این مستند به کارگردانی فرشاد فرشته حکمت پس از تحقیقات و پیش تولید به مرحله تصویربرداری از بخش‌های مربوطه رسید. «آذرخش عشق» با محوریت شخصیت مولانا قصد دارد در دو بخش مستند و نمایشی، سیر زندگی این شاعر را به تصویر بکشد.

از بین دیگر شاعرانی که مرکز سیما فیلم درصدد است آنها را در قاب تصویر نشان دهد، یکی هم خیام است. «حقیقت گمشده» عنوان فیلم مستندی است که با محوریت ترجمه رباعیات خیام توسط فیتزجرالد و چاپ این برگردان در اروپا و آمریکا تهیه شده است. «حقیقت گمشده» در خارج از کشور جلوی دوربین رفته است و در این فیلم ضمن سیر ترجمه رباعیات، با این شاعر ایران زمین نیز بیشتر آشنا خواهیم شد.

نگارش فیلمنامه "مدائن سبعه" توسط حسین ترابی، با محوریت تاریخ طنز ایران از ابتدای تاریخ ادبیات تا دوره مشروطه، از دیگر آثار تولیدی مرکز سیما فیلم با موضوع ادبیات ایران به شمار می‌رود. این فیلمنامه ابتدا قرار بود در پنجاه قسمت نوشته شود و در قالب یک مجموعه تلویزیونی نیز تولید و پخش گردد؛ ولی بنابراعلام حسین ترابی، نویسنده آن، فعلاً احتمالاً فیلمنامه «مدائن سبعه» به کارگردانی کمال تبریزی مقابل دوربین برود.

مرکز سیما فیلم آثار تولیدی خود را با محوریت ادبیات و تاریخ ادبیات در قالب‌های سریال، تله فیلم، مستند و فیلم سینمایی به مرحله تولید رسانیده است. 

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...