خجسته کیهان به همراه ترجمه‌ی «شبانه‌ها»ی کازوئو ایشی‌ گورو، خاطرات ماریو بارگاس یوسا را ترجمه می‌کند.

به گزارش ایسنا، «شبانه‌ها» شامل پنج داستان نسبتا بلند ایشی گورور - نویسنده‌ی ژاپنی - است که به گفته‌ی مترجم، داستان‌هایی درباره‌ی موسیقی و شب است.

کیهان ترجمه‌ی این اثر را به پایان رسانده و برای انتشار به نشر کتاب پارسه سپرده است. این اثر چندی پیش توسط مهدی غبرایی نیز ترجمه شد که از سوی نشر کتابسرای نیک منتشر خواهد شد.

از سوی دیگر، کیهان قصد دارد «ماهی در آب» شامل خاطرات ماریو بارگاس یوسا - نویسنده‌ی پرویی - را به فارسی برگرداند.

به گفته‌ی او، این کتاب که نوشته‌ی خود یوساست، خاطراتی از دوران کودکی و نوجوانی و همچنین نویسندگی این نویسنده است.

«دختری از پرو» نوشته‌ی یوسا اثر دیگری از این نویسنده است که کیهان ترجمه‌ی آن را به پایان رسانده و به نشر کتاب پارسه سپرده است.

ماریو بارگاس یوسا متولد 28 مارس سال 1936 است و از مهم‌ترین آثارش به «سال‌های سگی» (1966)، «جنگ آخرالزمان» (1984)، «مرگ در آند» (1996) و «سور بز» (2002) می‌توان اشاره کرد.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...