هوشنگ مرادی کرمانی موافقت خود را برای ساخت فیلمی سینمایی بر اساس کتاب زندگینامه خود با نام "شما که غریبه نیستید" اعلام کرد.

دفتر اقتباس ادبی بنیاد سینمایی فارابی درباره فعالیت‌های جدید این دفتر به مهر گفت: بتازگی کتاب شما که غریبه نیستید هوشنگ مرادی کرمانی در شورای این دفتر به تصویب رسیده و نویسنده هم موافقت خود را برای ساخت فیلمی بر اساس این کتاب اعلام کرده که در حال انجام مذاکرات برای آغاز اقتباس سینمایی از آن هستیم.

مصطفی جمشیدی در ادامه به دو اثر از محمدعلی جمال‌زاده اشاره کرد و افزود: دو کتاب دارالمجانین و فارسی شکر است جمالزاده آماده اقتباس هستند و مشغول مذاکره با تهیه کننده و انتخاب فیلمنامه‌نویس و رایزنی‌های لازم هستیم. با ساخته شدن این سه فیلم، حلقه فیلم‌های متعلق به شاخه ادبیات معاصر کشورمان تکمیل می‌شود.

چندی پیش هم در پروژه‌ای مشابه، خبرگزاریها خبر از ساخت فیلم زندگی بسیاری از هنرمندان و نویسندگان معاصر به تهیه‌کنندگی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران دادند، ولی امروز از ادامه این مجموعه فیلم‌ها خبری در دست نیست.

امیدواریم که بنیاد آشوب‌زده فارابی به انجام این مهم توفیق یابد.

ما سه‌چهارم عمرمان را به خواستن و نتوانستن می‌گذرانیم... نظر به این‌که آن بالا نوشته شده وجود من برایتان ضروری است، من می‌توانم از این مزیت هر چند دفعه‌ای که موقعیت اجازه دهد، سوء‌استفاده کنم... ضوابط اخلاقی، مقرراتی است که به نفع خودمان برای سایرین وضع می‌کنیم... هیچ‌کس نمی‌داند این چرخ گردون چه می‌خواهد یا چه نمی‌خواهد، چه‌بسا خودش نیز نداند! ...
گوناگونی فرهنگی پدیده‌ای است انکارناپذیر و محوناشدنی ... فرایند تصمیم‌گیری‌های سیاسی چگونه باید تنظیم شود که در عین احترام به این تفاوت‌ها، همزیستی مسالمت‌آمیز شهروندان نیز رعایت شود؟... آیا کیملیکا با تمسک به بحث سنتی لیبرال در باب آزادی انتخاب در ارائه ابزار لازم برای حل تفاوت فرهنگی موفق شده یا خیر؟!... ...
همان موقع مطبوعات فرانسه ویرشان گرفته بود که سربه‌سر رضا شاه بگذارند از طریق بازی کردن با واژه فرانسه chat (تلفظ: «شا» به معنی «گربه») و واژه «شا= شاه»... به عضویت سازمان جوانان حزب توده ایران درآمدم و فعالیتم آنچنان بالا گرفت که دیگر رمق و وقتی برای دوره دکتری باقی نماند... به جرم فعالیت سیاسی سه سال به زندان افتادم در زندان کار اصلی‌ من ترجمه بود ...
پدر و پسر با انگلیسی‌ها دست در یك كاسه داشته‌اند!... مجبورند چاقوی كندی را كه می‌خواهند با آن سر میرزا را ببرند، تیز كنند... یا یكی مثل صادق‌ ریش كه ادعای مبارزه دارد چگونه در دود و دم و آب‌شنگولی غرق است؟ ... شاید پروین دوستم ندارد و تمام آن سه ‌سال خودم را گول زدم و با خیالش خوش بودم... پیرمرد نگران پسر چریك است، اما پسر به این نگرانی وقعی نمی‌گذارد و راه خودش را می‌رود. ...
همه چیز به جز تخت و میز تحریرم باید می‌رفت. اولین بار که دوستی برای ملاقاتم آمد و دید چیزی جز یک میز بزرگ و تختی کوچک در خانه نیست، به شوخی گفت: چرا برای اتاق خوابت متصدی پذیرش گذاشتی؟ ... تصمیم گرفتم این کتاب جدید را پشت دستم، روی دستمال توالت یا دستمال سفره بنویسم... قبل از آن‌که خانه را به مبلغ ۹۰ هزار دلار بفروشم، سه رمان دیگر پشت آن میز نوشتم ...