فیلم «جنگ و صلح» برگرفته از شاهکار ادبی «لئو تولستوی»، به کارگردانی «رابرت دورنهلم» در لیتوانی ساخته خواهد شد.

به گزارش فارس به نقل از خبرگزاری فرانسه، فیلمبرداری این اثر حماسی چهار قسمتی که کاری تلویزیونی است از هفتم آگوست سال جاری توسط استودیوی ایتالیایی «لوکس ویدی» در لیتوانی آغاز خواهد شد.

«راموناس اسکیکاس»، رییس استودیوی فیلم لیتوانی در مصاحبه با خبرگزاری فرانسه گفت: کمپانی‌های فیلمسازی آلمان و روسیه قسمتی از این پروژه هستند، و فیلمسازان فرانسوی و لهستانی نیز به زودی به این پروژه خواهند پیوست.
وی افزود: این پروژه چه از لحاظ زمان فیلمبرداری و چه از لحاظ تعداد عواملی که درگیر ساخت آن می‌شوند، برای کشوری چون لیتوانی بی‌سابقه است.

این مجموعه تلویزیونی چهار قسمتی به کارگردانی «رابرت دورنهلم» به مدت 11 هفته در چندین شهر لیتوانی فیلمبرداری خواهد شد و پس از آن فیلمسازان برای ادامه پروژه به سن‌پطرزبورگ (روسیه) و پس از آن ماه دسامبر بار دیگر برای اختتام پروژه به لیتوانی باز خواهند گشت.
رییس استودیوی فیلم لیتوانی گفت: ما باید صحنه‌های بسیار زیادی را با حضور چندصد نفر فیلمبرداری کنیم و اخیرا نیز انتخاب عوامل فیلم را آغاز کرده‌ایم.

وی افزود: هیچ کدام از بازیگران لیتوانی در این فیلم نقش اصلی به عهده ندارند و «الکساندر بریر» از آلمان، «السیو بونی» از ایتالیا، «کلمنس پوزی» از فرانسه و «بنیامین سدلر» از کانادا از جمله بازیگران اصلی این فیلم هستند.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...