سعید تشکری در رمان «سبزـ آبی» از زاویه بازگویی شرح زندگی یکی از سادات رضوی سعی دارد طرحی از زندگی و زیست مومنانه و در عین حال عقلایی را پیش روی چشم مخاطبان خود قرار دهد.

سعید تشکری سبزـ آبی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از فارس،‌ رمان «سبز ـ آبی» تازه‌ترین اثر داستانی سعید تشکری است که با تمی تاریخی و با مرور و نگاهی به زندگی و زیست سادات رضوی در ایران منتشر شده است.

تشکری که سابقه بلندبالایی در خلق داستان‌های تاریخی به ویژه با موضوع خادمان رضوی و اهل فرهنگ و هنر بالیده در مکتب خراسان پس از حضور امام رضا (ع) در خراسان را در کارنامه دارد، در این اثر به سراغ زندگی و زیست قهرمان‌هایی در دوران پس از حیات امام رضا (ع) رفته و شخصیتی با عنوان سیدحسین رضوی قمی را دستمایه خلق داستانی بلند از خود قرار داده است.

این نویسنده چندی پیش درباره این رمان و اتفاقی که در متن آن رخ داده است، عنوان کرده بود: جای تاریخ در ادبیات امروز ایران بسیار خالی است و نیز جای ابرانسان‌هایی که در رویدادهای بسیاری تاثیر می‌گذارند و ادبیات را می‌توانیم از شاخه این نحله فکری بیرون بکشیم.

به باور تشکری نویسندگان باید در فضای خالی ادبیات مانند تاریخ رمان تولید کنند نه در فضایی که رمان‌های بی‌شماری نوشته شده است و او نیز وقتی رمان می‌نویسد این اصل را مدنظر دارد و رمان «سبز - آبی» نیز تبلور این چنین رویکردی است

این رمان با این اعتبار تلاشی است که در آن تشکری سعی کرده قهرمانانی ملی را ضمن این‌که به یک ادبیات خاص وابسته هستند به جامعه معرفی و در کنار آن گوشه چشمی نیز به ماجراهای زیست امروز خود داشته باشد.

کهن‌الگوهای عرضه شده در این اثر در زمره بهترین جاذبه‌‌ها و تجربه‌هایی هستند که توسط نویسنده‌ای از نو آفریده و به ادبیات روز تبدیل شده است.

تشکری در این رمان از زاویه بازگویی شرح زندگی یکی از سادات رضوی سعی دارد طرحی از زندگی و زیست مومنانه و در عین حال عقلایی را پیش روی چشم مخاطبان خود قرار دهد و از این زاویه برای آنها اقدام به مصداق سازی برای کشف الگوهایی ناب برای ساخت زندگی کند.

رمان «سبز ـ آبی» نه یک اثر داستانی تاریخی که پیامی از دل تاریخ برای ساخت زیست مدرن امروزی است و سرشار از حکایت‌ها و ظرایفی که در دل زندگی و زیست امروز پیرامون ما فراموش و کم‌رنگ‌ شده است و از سوی دیگر مرور و بازخوانی آنها طعم شیرین زیست و اندیشیدن به سبک دوران کهن و اوج فرهنگی ایرانی اسلامی را با خود به همراه دارد.

سعید تشکری رمان تازه خود را همچنین با تعدد زوایه دید به نگارش درآورده است تا از منظر تکنیک نیز مخاطب را به شکل‌های مختلفی با داستان همراه کند.

این اثر داستانی به قلم سعید تشکری از سوی انتشارات کتاب نیستان روانه بازار کتاب شد.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...