نشر پیدایش کتاب «سبیل سرگردان»، داستانی از محمدکاظم اخوان، را برای گروه سنی نوجوان منتشر کرد. این اثر در مجموعه رمان طنز این انتشارات به چاپ رسیده است.

سبیل سرگردان محمدکاظم اخوان

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم، رمان داستان شخصیتی به نام «ارسلان» است که داشتن سبیل در خاندان آنها از نان شب هم واجب‌تر است، چون مردان خاندان او از بزرگان با اعتبار و به اصطلاح سبیل کلفت بوده‌اند. اما اتفاقاتی برای ارسلان رخ می‌دهد که سبب می‌شود تا او از خانواده‌اش متمایز شود. همین اتفاقات، سبب می‌شود تا ارسلان برای حل مشکلاتش وارد دنیایی جادویی شود؛ درست در همین زمان وقایع جالب و موقعیت‌های طنزی ایجاد می‌شود که برای مخاطب امروز خواندنی است.

نویسنده پیش از این عنوان کرده بود که تلاش دارد تا ماجراهای داستانش با وارد شدن به فضایی فانتزی، به فضای ذهنی نوجوان امروز نزدیک‌تر شود.

در بخش‌هایی از این کتاب می‌خوانیم: در روزگاری پیش از این، در گذشته‌ای نه آن قدر دور و پریده‌رنگ و نه نزدیک، مردم به چشم دیگری به سبیل نگاه می‌کردند. آن روزها سبیل نشانه بزرگی بود و هرکه سبیلش کلفت‌تر و پرپشت‌تر بود، احترام بیشتری پیش مردم داشت. ...

محمدکاظم اخوان، نویسنده و فیلم‌نامه‌نویس، در سال 1339 در تهران متولد شد. او آثار زیادی در حوزه کودک و نوجوان در کارنامه خود دارد که از آن‌ جمله می‌توان به مجموعه 10 جلدی «زی زی گولو آسی پاسی دراکوتا تا به تا»، «بادپا»، «بهار با یک گل»، «ستاره‌ای بر خاک» و «دوست غارنشین من» اشاره کرد.

اخوان همچنین نویسنده نمایشنامه‌هایی مانند «یه روز که خورشید نباشه»، «شهر آفتابگردان»، «پروانه روی شانه» و «دخترک کبریت فروش» و فیلم‌نامه‌هایی مانند «قورباغه سبز»، «قصه‌های تا‌به‌تا»، «سیاه سفید خاکستری»، «جزیره‌ جادو»، «کاتی و کوتی»، «ماهان و ماهور» و «می‌خواهم قصه بنویسم» بوده است.

نشر پیدایش کتاب «سبیل سرگردان» را برای نوجوانان در هزار نسخه و به قیمت 27 هزار تومان منتشر کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جامعه ما و خاورمیانه معاصر پر هستند از پدیده‌های ناهم‌زمان در یک زمان. پر از تناقص. فقط طنز می‌تواند از پس چنین ناهنجاری و تناقصی برآید... نمی‌خواهم با اعصاب مخاطب داستان بازی کنم و ادای «من خیلی می‌فهمم» و «تو هم اگر راست می‌گویی داستان من را بفهم» دربیاورم... داستان فرصتی برای ایستادن و در خود ماندن ندارد ...
شهری با حداقل فضاهای عمومی... مسیر این توسعه چیزی غیر از رفاه مردم است... پول و کسب سود بیشتر مبنای مناسبات است... به کانون پولشویی در خاورمیانه بدل شده و همزمان نقش پناهگاهی امن را برای مهم‌ترین گانگسترها و تروریست‌های منطقه بازی کرد... در این ترکیب دموکراسی محلی از اعراب ندارد و با تبدیل شدن شهروندان به مشتری و تقلیل آزادی به آزادی مصرف... به شهری نابرابرتر، آلوده‌تر و زشت‌تر بدل شده است ...
در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...
دخترک چهارده‌ساله‌ای که دانه برای پرندگان می‌فروشد... چون شب‌ها رخت‌خوابش را خیس می‌کرده، از خانه‌ها رانده شده است... بسیار چاق است و عاشق بازی بیلیارد... در فلوریا بادکنک می‌فروشد و خود عاشق بادکنک است... در ماه‌های اکتبر و نوامبر در منطقه‌ی فلوریا پرنده صید می‌کنند... سرگذشت کودکان سرگردان و بی‌سرپرست استانبول... تنها کودکی که امکان دارد بتواند زندگی و آینده‌اش را نجات دهد ...