به گزارش فارس،‌ سیدهاشم میرلوحی دو دهه در آمریکا زیسته است و با تمام روبنا و زیر بنای آمریکا آشناست و به همان اندازه در مورد آمریکا و غرب مطالعه داشته است. حاصل آن چند جلد کتاب در مورد وحشی‌گری‌های آمریکاست. از جمله آن، کتاب تازه‌ای است به نام «داعش‌های کراواتی و تفریح آدم‌خواران». این کتاب به جنایات هولناک غرب می‌پردازد؛ از کریستف کلمب گرفته تا ایجاد گروهی به نام داعش که خوی آدمخواری را از غرب آموخته و همان کارهایی را می‌کنند که اسلاف مربی‌هایشان انجام داده‌اند.

این کتاب کوچک از چند شرح قطعه تشکیل شده است. هر شرح قطعه به جنایات یک کشور پرداخته و همه آن جنایات را مستند، مصور و با منابع معتبر که همه آن‌ها خارجی است، عنوان می‌کند. در منابع این کتاب هیچ کتاب فارسی دیده نمی‌شود. این کتاب ۱۲۰ صفحه‌ای به تازگی توسط نشر معارف به چاپ رسیده است.

در این کتاب می‌خوانید:
«آموزش عملیات داعش‌گونه توسط داعش‌های کراواتی به مزدوران خود در کشورهای زیر سلطه‌شان بوده است که درباره این موضوع، منابع مختلف آمریکایی از آن پرده برداشتند به آن پرداختند. به عنوان مثال، همان سالی که انقلاب اسلامی در ایران پیروز شد، یعنی سال ۱۹۷۹ میلادی، از آن سخن می‌گفتند که بنا به اظهارات یکی از جاسوسان اسبق سازمان سیا، آن سازمان روش‌های شکنجه به شیوه نازی‌ها را به ساواک آموزش داده است. این‌گونه حقایق را منابع دیگر آمریکایی به نوع دیگری بیان داشته‌اند؛ به عنوان نمونه، جسی لیف، تحلیل‌گر ارشد سابق سازمان سیا، بین سال‌های ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۳ میلادی، یادآوری شد مقامات ارشد سازمان سیا ساواک را در ارتباط با روش‌های بازجویی، بر اساس تکنیک‌های شکنجه آلمان در جنگ جهانی دوم آموزش داده‌اند البته این روش‌های داعشی، همان روش‌های خودشان، یعنی داعش‌های کراواتی است، ولی آن را به آلمان‌ها و نازی‌ها نسبت می‌دهند و افراد جاهل نیز تصور می‌کنند که داعش‌های کراواتی از ارتکاب این گونه جنایت‌ها مبرا هستند، در صورتی که این گونه نیست.

آنها ارتکاب این گونه جنایت‌ها را از آبا و اجداد انگلیسی، فرانسوی، و ... خود آموخته‌اند که در این کتاب به مواردی از آن اشاره شد. به هر جهت، تمام شکنجه‌های گسترده و گوناگون جسمی و روحی که به وسیله سازمان‌های مخوف تروریستی کشورهای زیر سلطه آمریکا علیه زندانیان سیاسی آن کشورها اعمال شده است نیز، توسط سازمان تروریستی سیا (و اقارب آنها نظیر موساد و غیره) به شکنجه‌گران مزدور آمریکا در آن کشورها آموزش داده شده است که منابع مختلف آمریکایی به آن اشاره داشته‌اند.

این شکنجه‌ها کشیدن ناخن‌های دست و پا، حلق‌آویز کردن افراد، برق وصل کردن به اشخاص، آتش زدن افراد، کشتن افراد زیر شکنجه‌های دردناک و وحشت‌انگیز، تجاوز جنسی و بسیاری موارد دیگر را شامل می‌شود. به هر صورت داعش‌های کراواتی شکنجه‌های داعش‌گونه خود را به وسیله مزدورانشان در کشورهای دیگر نظیر ایران و فیلیپین و هاندوراس، علیه زندانیان سیاسی آن کشورها، از زن و مرد و پیر و جوان، اعمال کرده‌اند. بعضی منابع آمریکایی تعداد کشته‌شدگان مردم ایران به دست ساواک یعنی مزدوران داعشی آمریکا را، که توسط سازمان سیا نیز آموزش دیده‌اند، ده‌ها هزار نفر ذکر کرده‌اند. برخی نیز تعداد افرادی را که به دلایل مختلف، مخالف رژیم شاه بوده‌اند و به این بهانه، محبوس و شکنجه و کشته شده‌اند، بعد از سال ۱۹۷۱ هزاران نفر برشمرده‌اند.»

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...