میکلوس ماروت از کشور مجارستان، علی‌اکبر ولایتی، سیدهادی خسروشاهی، آیت‌الله عبدالله جوادی آملی و سیدحسین نصر به عنوان نفرات برگزیده جشنواره حکمت سینوی معرفی شدند.
               

به گزارش ایسنا در همدان، در بخش "ابن‌سینا پژوهی" برای "فعالیت‌های برجسته در شناخت، تعریف و تبیین مکتب سینوی"، میکلوس ماروت از کشور مجارستان برگزیده شد.

همچنین سیدهادی خسرو شاهی برنده جایزه "مفاخر بوعلی سینا" برای "فعالیت‌های برجسته در معرفی عالمان و متفکران عرصه فرهنگ و تمدن اسلام و ایران که این دوره به سیدجمال‌الدین اسدآبادی اختصاص دارد" شناخته شد.

در بخش جایزه "پزشکی بوعلی سینا"، علی‌اکبر ولایتی برای "فعالیت‌های برجسته در پیشرفت پزشکی"، جایزه این بخش را به خود اختصاص داد.

در بخش "حکمتانه" نیز سیدحسین نصر برای "فعالیت‌های برجسته، همبستگی‌ساز، دانش و معنویت در ارتقای کیفیت زندگی" حائز رتبه برتر شد.

همچنین در بخش "فلسفه" برای "فعالیت‌های برجسته در پیشرفت فلسفی"، جایزه جشنواره حکمت سینوی به آیت‌الله عبدالله جوادی آملی رسید.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...