کتاب «نگاه علمی به ذهن آگاهی» [Altered traits : science reveals how meditation changes your mind, brain, and body] به قلم دنیل گلمن [Daniel Goleman] و ریچارد جی. دیویدسون [Richard J. Davidson] منتشر شد.

نگاه علمی به ذهن آگاهی» [Altered traits : science reveals how meditation changes your mind, brain, and body]دنیل گلمن [Daniel Goleman]  ریچارد جی. دیویدسون [Richard J. Davidson]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، کتاب «نگاه علمی به ذهن آگاهی» با ترجمه کوروش اکبری و توسط نشر بذر خرد با بهای ۹۸۵۰۰ تومان منتشر شده است.

هدف اصلی نویسندگان برای نوشتن این کتاب از ایده‌ای بلندپروازانه می‌آمد که سال‌ها در ذهن خود آن را پرورش داده بودند؛ اینکه مزیت اصلی مراقبه، فراتر از حالت روحی لذت بخشی که می‌تواند ایجاد کند، ویژگی‌ها و صفات ماندگاری هستند که به دست می‌آیند و از آن با عنوان ویژگی دگرگون شده یاد می‌کنند.

ویژگی دگرگون شده ویژگی جدیدی است که از تمرین مراقبه به دست می‌آید و فارغ از خود مراقبه باقی می‌ماند. آن‌ها رفتار روزانه‌ی مارا کاملا شکل می‌دهند و این ماجرا منحصر به زمان انجام مراقبه یا کمی بعد از آن نیست. اما بررسی ذهن آگاهی – یا هنر تنوع دیگری از مراقبه- از زاویه دید علمی با این پرسش آغاز می‌شود که این روش چه زمانی کارآمد است و چه زمانی نیست؟ آیا این روش به کسی کمک می‌کند؟ آیا مزایای آن تفاوتی با مثلا ورزش دارد؟ این پرسش‌ها از جمله پرسش‌هایی هستند که این کتاب به آن‌ها پاسخ خواهد داد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...