«خدا به روایت قرآن» [God in the Qurʼan] نوشته جک مایلز [Jack Miles] با ترجمه صالح طباطبایی منتشر شد.

خدا به روایت قرآن» [God in the Qurʼan] نوشته جک مایلز [Jack Miles

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این کتاب در ۳۰۹ صفحه و با قیمت ۶۸ هزارتومان در نشر نی راهی بازار کتاب شده است.

در معرفی این کتاب عنوان شده است: جک مایلز (زاده‌ ۱۹۴۲)، نویسنده و ادب‌پژوه آمریکایی در کتاب حاضر به بررسی نقادانه‌ روایت قرآن از خدای اسلام و مقایسه‌ آن با روایت کتاب مقدس از یهوه پرداخته است. او در این کتاب به خدا نه همچون ذات الوهی محض که به‌منزله‌ شخصیت اصلی روایت‌های قرآن و کتاب مقدس نگریسته و از این‌رو، از شیوه‌های نقد ادبی در بررسی خود بهره گرفته است.

از این نظر، کتاب «خدا به روایت قرآن» را می‌توان در نوع خود اثری منحصربه‌فرد دانست. مایلز بررسی تطبیقی خود را درباره‌ اوصاف خداوند از داستان آدم و حوّا آغاز می‌کند و آن را با رویارویی فرزندان آدم، طوفان نوح، داستان ابراهیم و پدرش، فرزندان ابراهیم، داستان موسی و بنی‌اسرائیل و سرانجام با روایت قرآن از داستان عیسی و مادرش پی می‌جوید.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...