کنگره یک‌صدمین سال تولد پروین اعتصامی اسفندماه در دانشگاه اراک برگزار می‌شود. این کنگره به‌صورت ملی و با دعوت از صاحبان نظر و شاعران، در ماه تولد این شاعر در روزهای 28 و 29 اسفندماه سال جاری برگزار خواهد شد.

 گرامیداشت یکصدمین سال تولد پروین در اراک

فراخوان مقاله‌های این کنگره، در بخش‌های "پروین و شعر سیاسی و اجتماعی"، "نقد اصالت زن" و "زیباشناسی و موسیقی شعر پروین" و ... اعلام شده است.

دانشگاه آزاد اسلامی اراک، استانداری مرکزی و سازمان آموزش و پرورش این استان در برگزاری گنگره یادشده شرکت دارند.

پروین اعتصامی ‌25 اسفندماه ‌1285 در تبریز به دنیا آمد و بیش‌تر عمر کوتاه خود را در تهران گذراند. پدرش میرزا یوسف خان آشتیانی ملقب به اعتصام‌الملک، دارنده و نویسنده مجله ادبی «بهار» و مترجم آثار فراوان فرانسه و عربی به فارسی است.

پروین اعتصامی ادبیات فارسی و عربی را نزد پدر آموخت و از همان ابتدای کودکی سرودن شعر را آغاز کرد. تحصیلاتش را در کالج آمریکایی به پایان رساند و در سال ‌1303 و در ‌18سالگی فارغ‌التحصیل شد.

پروین پس از فراغت از تحصیل، مدتی در دفتر همان مدرسه آمریکایی به کار مشغول بود. بعضی از شعرهای او در مجله «بهار» منتشر شده و دیوانش که متجاوز از پنج‌هزار بیت شعر دارد، نخستین‌بار با مقدمه‌ای به قلم ملک‌الشعرا بهار در سال ‌1314 به چاپ رسید.

پروین اعتصامی نیمه‌شب ‌16 فروردین در سن 35سالگی درگذشت که بنا بر وصیت خود، در حرم حضرت معصومه (س) به خاک سپرده شد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...