تازه‌ترین رمان ماریو بارگاس یوسا که در سال 2015 روانه بازار جهانی کتاب شد، چند روزی است که با ترجمه خجسته کیهان در ایران منتشر شده است.

به گزارش خبرنگار، این رمان «قهرمان عصر ما» نام دارد و یوسا در آن، دو روایت موازی را پیش می‌برد که اگرچه در حوالی پایان اثر به هم می‌رسند، اما هرکدام دنبال‌کننده موضوع اجتماعی خاصی است.

حوادث رمان در جامعه معاصر پرو رخ می‌دهد. ماجرای اول، با نامه‌های افرادی مشکوک آغاز می‌شود که قصد باج‌خواهی از صاحب یک شرکت ترابری را دارند. او قرار نیست تسلیم باج‌خواهان شود و همین مسئله، گره‌های داستان را شکل می‌دهد. در روایت دوم، رابطه پسر یک خانواده با مردی مرموز، برای او دردسرساز شده است.

با وجودی که برخی شخصیت‌های پیشین رمان‌های یوسا در این اثر نیز حاضر شده‌اند، اما باید گفت که حال و هوای این رمان با دیگر آثار او متفاوت است و نویسنده درصدد دست زدن به تجربه‌ای تازه بوده و بیش از هر چیز به مسائل گریبانگیر انسان جوامع امروزی نظر داشته است.

«قهرمان عصر ما» با ترجمه خجسته کیهان، در 408 صفحه و با قیمت 27 هزار تومان از سوی بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه منتشر شده است.

خجسته کیهان پیشتر رمان «دختری از پرو» را از این نویسنده ترجمه و منتشر کرده بود. همچنین به زودی مجموعه داستان‌هایی از یوسا با عنوان «تازه کارها» با تلاش همین مترجم در بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه به چاپ می‌رسد.
 

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...