آزمون‌ تاریخ | شرق


خاطرات فردی و زندگی‌نامه‌های خودنوشت، به‌ویژه آن‌گاه که در متن تحولات بزرگ اجتماعی و انقلاب‌های سیاسی شکل می‌گیرند، از ارزشمندترین منابع برای شناخت تاریخ معاصر و درک زوایای پنهان فرایندهای پیچیده تحول به شمار می‌آیند. تاریخ رسمی معمولاً روایت دولت‌ها، احزاب و نهادهای قدرت را بازتاب می‌دهد، اما خاطرات شخصی این امکان را فراهم می‌کنند که خواننده به لایه‌های عمیق‌تر تجربه زیسته انسان‌ها، انگیزه‌ها، امیدها، تردیدها و سرخوردگی‌های نسل‌های درگیر در رویدادهای تاریخی دست یابد.

خلاصه کتاب من چریک نبودم»

از این منظر، کتاب «من چریک نبودم» صرفاً روایت زندگی یک فرد نیست، بلکه بازتاب تجربه بخشی از نسل انقلابی ایران است که در میانه آرمان‌خواهی، مبارزه سیاسی و تحولات پرشتاب اجتماعی زیسته‌اند. عنوان کتاب خود حامل نوعی موضع‌گیری فکری و هویتی است. بهروز گرانپایه که در سال‌های پیش از انقلاب از فعالان سیاسی مذهبی و زندانیان حکومت پهلوی بوده است، با تأکید بر اینکه «چریک» نبوده، مرزهای اعتقادی و شیوه مبارزاتی خود را در میان طیف گسترده نیروهای انقلابی روشن می‌سازد. او به جریانی از نیروهای مذهبی تعلق داشت که تحول اجتماعی را بیش از آنکه در مبارزه مسلحانه و کنش چریکی جست‌وجو کنند، در کار فرهنگی، خودسازی فردی، آگاهی‌بخشی و روشنگری اجتماعی می‌دیدند.

نویسنده، هرچند برای مبارزان و فداکاری‌های آنان احترام قائل است و نقششان را در مبارزه با استبداد انکار نمی‌کند، هیچ‌گاه جذب سازمان‌های مسلح و شیوه مبارزه چریکی نشد و راه دیگری را برای تحقق آرمان‌های خود برگزید.

جلد دوم کتاب ادامه خاطرات و روایت‌های نویسنده از سال ۱۳۵۷ به بعد است؛ سال‌هایی که با پیروزی انقلاب اسلامی، فروپاشی نظم پیشین و آغاز دوره‌ای تازه از امیدها، کشاکش‌ها و آزمون‌های تاریخی همراه بود. گرانپایه روایت خود را از فضای پرشور روزهای انقلاب و «بهار آزادی» آغاز می‌کند؛ دورانی که برای بسیاری از ایرانیان نماد تحقق رؤیای رهایی از استبداد و دستیابی به آزادی و عدالت بود. با این حال، نگاه نویسنده صرفاً ستایشگرانه و نوستالژیک نیست. او ضمن تأکید بر اینکه نفسِ تغییر رژیم و جوهر انقلاب ۱۳۵۷ تحقق یک آرزوی جمعی و خواستی ملی در مبارزه با استبداد بود، بر این باور است که این دگرگونی تاریخی نتوانست به تمامی لایه‌های ساختار سیاسی و اجتماعی نفوذ کند و در بسیاری از عرصه‌ها، بیش از آنکه به تحولی بنیادین بینجامد، به جابه‌جایی قدرت محدود ماند. از همین رو، کتاب در کنار روایت شور و امید انقلاب، تأملی انتقادی درباره سرنوشت آرمان‌های آن و بازبینی آرزوها و رؤیاهای آن دوره نیز به شمار می‌آید.

در کنار روایت‌های سیاسی و اجتماعی، بخش مهمی از کتاب به زندگی شخصی نویسنده اختصاص یافته است؛ از آشنایی و عشق او با همسرش تا شکل‌گیری زندگی مشترک و تولد فرزندان. این درهم‌تنیدگی تاریخ عمومی و تاریخ خصوصی، یکی از ویژگی‌های جذاب اثر است. خواننده در خلال روایت رویدادهای سیاسی، با دغدغه‌های عاطفی، خانوادگی و انسانی نویسنده نیز همراه می‌شود و از این رهگذر تصویری ملموس‌تر از زندگی یک فعال سیاسی در بستر تحولات پیچیده و انقلابی به دست می‌آورد. دو فصل کتاب ستون فقرات این جلد را تشکیل می‌دهند. فصل نخست به تجربه فعالیت نویسنده در تشکل «امت» و شرح فضای فکری، فرهنگی و سیاسی حاکم بر آن اختصاص دارد؛ فضایی که بخشی از نیروهای مذهبی پس از انقلاب در آن به دنبال تحقق آرمان‌های خود بودند. این تشکل، برخلاف سازمان‌های چریکی، بر فعالیت‌های فکری و فرهنگی تأکید داشت و می‌کوشید اندیشه‌های انقلابی، مردم‌سالارانه و عدالت‌خواهانه خود را به ساختار در حال شکل‌گیری قدرت منتقل کند و در میان جوانان روشنفکر مذهبی پایگاه اجتماعی خود را گسترش دهد. بهروز گرانپایه در تحولات فکری و جهت‌گیری‌های تشکیلاتی «امت» نقشی مؤثر و تعیین‌کننده داشت.

با این حال، حساسیت‌های سیاسی و امنیتی نسبت به فعالیت‌های سازمان‌یافته در سال‌های نخست پس از انقلاب، به‌تدریج دامنه نفوذ و تأثیرگذاری این تشکل را محدود کرد. فصل دوم به سال‌های حضور نویسنده در روزنامه کیهان اختصاص دارد؛ سال‌هایی که مطبوعات ایران یکی از پرالتهاب‌ترین و سرنوشت‌سازترین دوره‌های تاریخ خود را تجربه می‌کردند. ورود او به عرصه روزنامه‌نگاری و آشنایی حرفه‌ای با چهره‌های برجسته‌ای چون هادی خانیکی، شمس‌الواعظین، محمد تهرانی، رخ‌صفت و جلال رفیع، فصل تازه‌ای در زندگی حرفه‌ای وی گشود. کیهان در آن دوران به محیطی برای پرورش استعدادهای مطبوعاتی و تربیت نسل گسترده‌ای از روزنامه‌نگاران و فعالان رسانه‌ای تبدیل شده بود. نویسنده در این بخش، ضمن روایت تجربه‌های شخصی خود، تصویری از مناسبات پیچیده حرفه‌ای، چالش‌های روزنامه‌نگاری و نسبت رسانه با قدرت سیاسی در سال‌های پس از انقلاب ارائه می‌دهد. خرده‌داستان‌های فراوانی که در دل این دو فصل جای گرفته‌اند، کتاب را از یک گزارش خطی تاریخی فراتر می‌برند و آن را به مجموعه‌ای از تجربه‌های زیسته، مشاهدات اجتماعی و تأملات سیاسی تبدیل می‌کنند. همین ویژگی سبب شده است که اثر، هم برای پژوهشگران تاریخ معاصر و هم برای خوانندگان علاقه‌مند به خاطرات و روایت‌های شخصی، جذاب و خواندنی باشد. به‌ عنوان فردی که طی چهل‌وهفت سال گذشته با نویسنده آشنا بوده و تحولات زندگی فردی و حرفه‌ای او را از دور و نزدیک دنبال کرده‌ام، و هم پیش‌نویس فصول مختلف کتاب را قبل از انتشار مطالعه کردم، می‌توانم گواهی دهم که صداقت در روایت رویدادها و انصاف در داوری درباره انسان‌ها از برجسته‌ترین ویژگی‌های اوست.

در روزگاری که جنگ روایت‌ها قضاوت درباره گذشته را دشوار ساخته است، هم‌نسلان و دوستان خود را نه‌تنها به خواندن این کتاب، بلکه به بازبینی و بازنویسی تجربه‌های زیسته خویش نیز ترغیب می‌کنم. چکیده ویژگی‌های شاخص این کتاب را می‌توان چنین برشمرد: تلفیق تاریخ اجتماعی و تحولات سیاسی با روایت زندگی شخصی نویسنده، نگاهی انتقادی و تأمل‌گر به انقلاب و پیامدهای آن به‌ویژه در حوزه تحولات و شکاف‌های فرهنگی، بازتاب تجربه نیروهای مذهبی غیرمسلح در سال‌های پیش و پس از انقلاب، نثری ساده، روان و داستانی، سرشار از جزئیات انسانی و مبتنی بر تجربه زیسته، ارائه تصویری زنده از فضای سیاسی، فرهنگی و مطبوعاتی دهه‌های نخست پس از انقلاب.

«من چریک نبودم» فقط روایت زندگی یک فرد نیست؛ روایت آرزوها، امیدها، کامیابی‌ها و ناکامی‌های نسلی است که با الهام از باورهای مذهبی و در اعتراض به وضع موجود، برای ساختن آینده‌ای متفاوت به میدان آمد. از این منظر، کتاب را می‌توان یکی از منابع ارزشمند برای شناخت تاریخ اجتماعی و فرهنگی ایران معاصر دانست؛ اثری که به خواننده کمک می‌کند فراتر از روایت‌های رسمی، با تجربه زیسته شاهدان یک دوران تاریخی آشنا شود و نسبت میان آرمان، انقلاب و واقعیت را از دریچه‌ای صادقانه، انسانی و ملموس بازخوانی کند. کتابی که به خوانندگان کمک می‌کند تا با شاهدان یک دوران تاریخی آشنا شوند و نسبت میان آرمان، انقلاب و واقعیت را از دریچه‌ای صادقانه، انسانی و ملموس بازخوانی کنند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...