ربیع علم‌الدین [Rabih Alameddine] برای رمان «داستانِ واقعیِ واقعیِ راجای ساده‌دل (و مادرش)» [The True True Story of Raja the Gullible (and His Mother)] که اثری طنزآلود و تاریک از شش دهه زندگی یک خانواده لبنانی است، جایزه ملی کتاب آمریکا را در بخش داستان از آن خود کرد.

ربیع علم‌الدین [Rabih Alameddine] داستان واقعی واقعی راجای ساده‌دل (و مادرش)» [The True True Story of Raja the Gullible (and His Mother)]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این رمان که تاریخ پرفراز و نشیب لبنان از جنگ داخلی تا فروپاشی اقتصادی را در بر می‌گیرد، از نگاه شخصیت اصلی روایت می‌شود که یک معلم فلسفه ۶۳ ساله است که با گذشته خود، رابطه‌اش با مادر و سرزمینش روبه‌رو می‌شود.

ربیع علم‌الدین، نویسنده لبنانی در بخشی از صحبت‌هایش پس از کسب این جایزه به بحران‌های غزه و آمریکا پرداخت و اظهار کرد: «امروز صبح دو ویدئو دیدم. یکی از ماموران مهاجرت آمریکا بود؛ زنی روی آسفالت دست‌بسته افتاده بود. مامور آمد و با شوکر او را زد، بعد مثل زباله بلندش کرد و انداخت پشت ماشین. ویدئو دوم، در یک اردوگاه پناهجویان فلسطینی در لبنان بود که بمباران شد و ۱۲ نفر جان باختند».

علم‌الدین گفت: «مدام به این فکر می‌کردم که چطور ویرانی می‌آفرینند و اسمش را آتش‌بس می‌گذارند. ما نویسندگان گاهی باید بگوییم: بس است.»

سخنرانی علم‌الدین پایان‌بخش شبی بود که بسیاری از برندگان طی آن سخنانی سیاسی و اجتماعی مطرح کردند.

به گزارش گاردین، همچنین عمر العقاد، نویسنده مصری-کانادایی، که با کتاب «روزی همه همیشه علیه این بوده‌اند» جایزه ادبیات غیرداستانی جایزه ملی کتاب آمریکا را کسب کرد، گفت: «سخت است جشن گرفتن وقتی کتابت را در واکنش به یک نسل‌کشی نوشته‌ای.»

او افزود: «سخت است وقتی دو سال شاهد بوده‌ام ترکش با بدن یک کودک چه می‌کند… وقتی می‌دانم مالیات من چنین فجایعی را رقم می‌زند و نمایندگان منتخبم با رضایت از آن حمایت می‌کنند.»

جایزه ادبیات ترجمه جوایز ملی کتاب آمریکا هم به «ما سبز و لرزانیم» نوشته گابریلا کابِسون کامارا از آرژانتین با ترجمه رابین مایرز رسید و در بخش ادبیات کودک و نوجوان نیز «معلم سرزمینِ آواره‌ها» نوشته دانیال نیری نویسنده ایرانی-آمریکایی برگزیده شد. این کتاب داستان دو خواهر و برادر یتیم ایرانی در دوران جنگ جهانی دوم را روایت می‌کند.

«نیات طوفان» نوشته پاتریشیا اسمیت که مجموعه‌ای درباره زیبایی و خشونت و تجربه سیاهان در آمریکاست هم برگزیده بخش شعر این جوایز ادبی شد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...