مبارزه زنان برای آزادی | سازندگی


رمان «به رنگ ارغوان» [The color purple] شاهکار آلیس واکر [Alice Walker] در سال 1982 منتشر شد و برایش دو جایزه پولیتزر و جایزه کتاب ملی آمریکا را به ارمغان آورد. سه سال بعد استیون اسپیلبرگ شاهکارِ دیگری از روی آن ساخت که راجر ایبرت منتقد فقید آمریکایی در کتاب «فیلم‌های بزرگ»، آن را در فهرست صدتایی خود قرار داد. موفقیت فیلم، موجب فروش بالای کتاب شد و در دیده‌شدن و ترجمه‌شدن کتاب تاثیر بسیار گذاشت. این رمان در سال 1388 در نشر نی فیپا گرفت، اما از آن زمان تا سال جاری امکان نشر نیافت. به‌تازگی امیرحسین مهدی‌زاده مترجم کتاب، آن را در نشر همان منتشر کرده است.

به رنگ ارغوان» [The color purple]  آلیس واکر [Alice Walker]

بدون تردید «به رنگ ارغوان» تاثیرگذارترین اثر آلیس واکر به‌شمار می‌رود. در مقایسه با کتاب‌های قبلی او که علاوه بر چندین مجموعه‌شعر و دو مجموعه‌داستان کوتاه، شامل دو رمان است، شاید دستاورد مهمی نباشد، اما تقریبا همگی این آثار یک‌صدا خانم واکر را به‌عنوان نویسنده‌ای بااستعداد ستایش می‌کنند. «به رنگ ارغوان»، اگرچه به‌راحتی این ادعا را برآورده می‌کند، اما همچنین بسیاری از موضوعات متنوعی را که در کارهای گذشته او وجود داشت، مورد توجه قرار می‌دهد.

«به رنگ ارغوان» بیش از همه داستان «سیلی» است، یک زن سیاه‌پوست جنوبی، فقیر و کم‌سواد که تلاش می‌کند تا از رفتار تحقیرآمیز و وحشیانه مردان بگریزد. این داستان عمدتا از طریق نامه‌های خودِ او روایت می‌شود که از سر انزوا و ناامیدی، ابتدا آنها را خطاب به خدا می‌نویسد. او در دوران نوجوانی بارها توسط ناپدری‌اش مورد تجاوز و ضرب‌وشتم قرار می‌گیرد، سپس تن به ازدواجی اجباری و بدون عشق با آلبرت می‌دهد که صاحب چهار فرزند است. برای آلبرت، که عاشق خواننده‌ای سرزنده و مستقل به‌نام شوگ‌ایوری است، سیلی صرفا یک خدمتکار و گاه‌به‌گاه زنی به منظور تخلیه جنسی است. وقتی پسر بزرگش، هارپو، از آلبرت می‌پرسد که چرا سیلی را کتک می‌زند، او به‌سادگی می‌گوید: «چون زن من است.» سیلی با بردباری تمام آزار و اذیت شوهرش را تحمل می‌کند: «او مرا کتک می‌زد، همانطور که بچه‌ها را کتک می‌زد. او هرگز آنها را به‌سختی کتک نمی‌زند. او فقط می‌گوید: «سیلی، کمربند را بگیر... همه کاری که می‌توانم انجام دهم این است که گریه نکنم. خودم را تبدیل به تکه‌چوبی کرده‌ام. به خودم می‌گویم، سیلی، تو یک درختی. و این‌گونه دریافته‌ام که درختان از مردها می‌ترسند.»

اما در طول داستان، که از اوایل دهه 1900 شروع می‌شود و در اواسط دهه 1940 به پایان می‌رسد، سیلی خود را از کنترل سرکوب‌گرانه شوهرش رها می‌کند. سیلی با تکیه بر حمایت‌های جامعه زنان و رابطه عاطفی که بین او و خواهر کوچک‌ترش، نتی (که با کمک سیلی با گروهی از مبلغان به آفریقا فرار کرده) درنهایت آلبرت را ترک می‌کند و به ممفیس نقل‌مکان می‌کند. در آن‌جا او برای خود کسب‌وکاری راه‌اندازی کرده و به طراحی و دوخت لباس می‌پردازد. برحسب اتفاق عشق واقعی و گاهی معشوقه آلبرت شوگ‌ایوری، و عروس سرکش او، سوفیا هستند که از تکامل شخصی سیلی حمایت عاطفی می‌کنند. و به‌نوبه خود، این درک جدید سیلی از پذیرش خویشتن است که درنهایت منجر به ارزیابی مجدد آلبرت از زندگی خود و آشتی میان شخصیت‌های اصلی رمان می‌شود. همانطور که کتاب به پایان می‌رسد، آلبرت و شوگ با سیلی در ایوان جلویی خانه سیلی می‌نشینند و «مگس‌ها را از خود دور می‌کنند و باد می‌زنند» و منتظر ورود نتی و خانواده‌اش هستند.

این خلاصه داستان، نه انبوه تعاملات ظریف بین شخصیت‌ها و نه تأثیر عاطفی شدید رمان را منعکس می‌کند. بااین‌حال، برخی از موضوعات اصلی کتاب را نشان می‌دهد. برجسته‌ترین آن، بیگانگی و خشونت است که روابط بین مردان و زنان سیاه‌پوست خانم واکر را مشخص می‌کند. اگرچه این موضوع در داستان‌های نویسندگان پیشین آمریکایی، مانند زورا نیل هرستون مطرح شده بود، اما تا اوایل دهه 1960 توسط اکثر نویسندگان سیاه‌پوست تا حدود زیادی نادیده گرفته شده بود. و در این هنگام احساس نیاز شدید به بررسی گسترده‌تر زندگی سیاه‌پوستان، نویسندگان را واداشت تحریم‌های دیرینه طبقه متوسط سیاه‌پوست علیه نمایش‌پردازی و درنتیجه افشای هرآنچه که ممکن است کلیشه‌های نژادی آسیب‌رسان را تقویت کند، به چالش بکشند. در میان رمان‌هایی که به بررسی این موضوع پرداخته‌اند، می‌توان به رمان «کشوری دیگر» (1962) نوشته جیمز بالدوین و «فلژلان‌ها» [The Flagellants] (1967) اثر کارلین هچر پولیت اشاره کرد. نویسندگانی مانند تونی موریسون، تونی کید بامبارا و گیل جونز هم رمان‌های قدرتمندی به قلم کشیده‌اند که موضوعاتی از جمله، درگیری بین مردان و زنان سیاه‌پوست را به نمایش می‌گذارند.

آلیس واکر نیز در آثار پیشینش به این موضوع پرداخته است، اما در «به رنگ ارغوان» نقش سلطه مردان در سرخوردگی مبارزه زنان سیاه‌پوست برای استقلال به وضوح نقشی محوری است. خانم واکر از طریق یک رابطه عاشقانه مثلثی به بررسی بیگانگی مردان و زنانش می‌پردازد. این شوگ‌ایوری است که آلبرت را مجبور می‌کند از وحشیگری علیه سیلی دست بردارد، و این شوگ است که سیلی برای اولین‌بار با او رابطه‌ای رضایت‌بخش و متقابل عاشقانه برقرار می‌کند. آلبرت به سیلی می‌گوید: «تعجب نمی‌کنم که عاشق شوگ‌ایوری هستی.» من در تمام عمرم عاشق شوگ‌ایوری بوده‌ام... به شوگ گفتم درست است که من همسرش را کتک زدم و دلیل این کار تو بودی نه او... برخی از زنان دوست دارند بشنوند که مرد می‌گوید او همسرش را کتک زده است و این کتک‌زدن به‌خاطر این زنان است نه همسر خودشان... اما سیلی، شوگ درست به‌جای تو صحبت کرد. او گفت: «آلبرت، تو با کسی که دوستش دارم بدرفتاری می‌کنی. و دلیلی برای ماندن نیست. من رفتم...»

چیزی که کارِ خانم واکر را بسیار تاثیرگذار می‌کند، انتخاب سبک روایتی است که بدون دخالت نویسنده، هم‌ذات‌پنداری صمیمی با قهرمان را تحمیل می‌کند. بیشتر نامه‌هایی که این رمان اپیستولاری (معرفتی) را تشکیل می‌دهند توسط سیلی نوشته شده‌اند، اگرچه مکاتبات نتی در قسمت آخر کتاب گنجانده شده است. در ابتدا، برخی از خوانندگان ممکن است از نگاه نازک سیلی به جهان ناامید شوند، به‌ویژه از آنجا که نامه‌های او به گویش و از منظر یک نوجوان ساده‌لوح و بی‌سواد نوشته شده است: «بهار گذشته پس از آمدن لوسیوس کوچولو، صدای داد‌وبیداد آنها را شنیدم. او داشت بازوی لوسیوس را می‌کشید. لوسیوس می‌گوید فونسو به زودی می‌آید، من نمی‌خواهم بروم، مگر نمی‌بینی من دارم می‌میرم و همچنین همه بچه‌ها...» بااین‌حال، با پیشرفت رمان، و با رشد تجربه سیلی، مشاهدات او واضح‌تر و آگاهانه‌تر می‌شوند. حروف اقتدار پیدا می‌کنند و گویش، پس از پذیرش، آهنگ غنایی خاص خود را به خود می‌گیرد.

این اثر رمانی چندوجهی است که به‌دلیل اصالتِ صدای عامیانه‌اش قانع‌کننده است و با طراوت، این فقط دو راوی خبرنگار نیستند که در این داستان زنده می‌شوند. بلکه تعدادی از شخصیت‌های زن به‌یادماندنی ظاهر می‌شوند. شوگ‌ایوری حضور دارد که غرور، استقلال و اشتهایش برای زندگی به‌عنوان یک کاتالیزور برای سیلی و دیگران عمل می‌کند، و سوفیا که روح سرکشش نه‌تنها او را به ترک شوهر مغرور خود سوق می‌دهد، بلکه نظم اجتماعی، جامعه نژادپرستی که در آن زندگی می‌کند را نیز به چالش می‌کشد.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنبش‌های اجتماعی نوعی همبستگی اجتماعی به ارمغان می‌آورند که می‌توانند فرصتی برای احیای دو عنصر کلیدی حیات مبتنی بر سرمایه اجتماعی ـ یعنی ارزش‌های مشترک و ارتباطات بیشتر ـ فراهم کند... «اجتماع» عرصه‌ای است که نه منافع فردی در آن سیطره دارد، نه فرد در جمع ذوب شده است... سه‌ضلع دولت، بازار و اجتماع سرنوشت جامعه را رقم می‌زنند... برخورد انحصارگرایانه گروه‌های مذهبی نسبت به سکولارها در داخل و دین‌ستیزی بنیادگراهای سکولار در خارج کشور، منازعه‌ای برابر نیست ...
قدرت در هر زمان و مکان نقاب‌هایی مسخ‌شده از چهره‌ی دین می‌سازد و آن را به‌عنوان دین عرضه می‌کند تا ستم خویش را مشروع جلوه دهد... نشان می‌دهد که خوانش ایدئولوژیک از حاکمیت چگونه بر دیدگاه اسلام‌گرایانی همچون ابوالاعلی مودودی و سید قطب تاثیر گذاشته است... بسیاری از حاکمان از شعار «اطاعت از اولی‌الامر» استفاده می‌کنند و افراد جامعه را سرکوب و آزادی آن‌ها را سلب می‌کنند... معترضان از عثمان خواستند که ترک حکومت کند، اما او نپذیرفت و به‌جای حل اعتراضات از طریق دموکراتیک دست به خشونت زد ...
انسان را به نظاره‌ی شاعرانه‌ی اشیا در درونی‌ترین زندگی آنها می‌برد... اراده‌ی خدا را جانشین اراده‌ی خویش می‌کند، و به همین سبب، استقلال مطلق در برابر خلق و وارستگی در برابر اشیا پیدا می‌کند؛ دیگر خلق و اشیا را برای خودشان دوست می‌دارد؛ همان‌گونه که خدا آنها را دوست می‌دارد... انسان به عنوان آفریده‌ی عشق مرکز آزادی است و مغرورانه در برابر خدا و سراسر جهان هستی می‌ایستد. عمق درون او را تنها خدا می‌تواند بخواند! ...
گراس برای تک‌تک سال‌های یک قرن، داستانی به وجود آورده است... از اتفاقات بزرگ و گاه رویدادهای به نظر بی‌اهمیت تا تحولات فنی و اکتشافات علم و تکنولوژی، خودبزرگ‌بینی انسان‌ها، شکنجه و کشتار و در نهایت، شروع‌های دوباره... طوری به جنگ جهانی نگاه می‌کنند که انگار دارند درباره یک بازی فوتبال حرف می‌زنند...دلسردی چپ‌ها از تئودور آدورنو، تیراندازی به رودی دوچکه، محرک جنبش دانشجویی آلمان، ملاقات پل سلان و مارتین هایدگر ...
اکنون می‌توانند در زندگی زمینی خود تأمل کنند، گناهان و خطاهای خود را خود داوری کنند... نخست غرور است و حسد و خشم؛ در پی آنها تنبلی، خست، شکم‌پرستی و شهوت‌رانی... خدا دل‌هایی را که میان خود برادرند برکت می‌دهد. این راز ارواح است که زندگی آنها عین زندگی خداست... رفیق نوش‌خواری‌ها و سرگردانی‌های خود را ملاقات می‌کند. هردو، خوشحال از بازیافتن یکدیگر، از گذشته‌ی مشترک خود یاد می‌کنند ...