کتاب «جاسوس اول‌شخص» [Spy of the first person] اثر سم شپرد [Sam Shepard] منتشر شد.

جاسوس اول‌شخص» [Spy of the first person] اثر سم شپرد [Sam Shepard]

به گزارش کتاب نیوز، داستان «جاسوس اول شخص» نوشته سم شپرد با ترجمه حمیدرضا رفعت نژاد توسط نشر برج منتشر شد.

سم شپرد بزرگ‌ترین نمایشنامه‌نویس نسل خود به شمار می آید، روایتگر تصویری تاریک از زندگی معاصر، مفهوم خانواده و رؤیای آمریکایی. او با نمایشنامه‌ی «بچه‌ی مدفون» در سال ۱۹۷۸ برنده‌ی جایزه‌ی پولیتزر شده است.

ناشر در معرفی جاسوس اول شخص آورده است:

جاسوس اول‌شخص در غرب آمریکا شروع می‌شود، از ایوان خانه‌ای در کنتاکی و از زبان نویسنده‌ای در حال مرگ. او خودش را زیر نظر گرفته، خودش را که بدنی گرفتار شده است در بیماری، اغلب نشسته بر صندلی و مشغولِ سر‌و‌سامان‌دادن به آخرین افکاری که از ذهنش می‌گذرد. راوی داستان نامی ندارد، ولی از روی برخی شباهت‌ها می‌توان حدس زد که سم‌ شپرد همان راویِ اول‌شخص داستان است. او در آخرین اثرش روایتی مرموز، ویرانگر و موجز نوشته است درباره‌ی نوشتن، خانواده و سرزمینی که الهام‌بخش داستان‌های او بوده‌ است.

راوی با توصیف مردی شروع می‌کند نشسته روی صندلی ننویی وسط ایوان خانه‌ای پر‌رفت‌و‌آمد؛ و بعد وصف آدم‌ها، خانه، چهره‌ی مرد، آب‌و‌هوا، حشرات و پرنده‌ها. تصویری شسته‌رفته اما دقیق از مردی بسیار شبیه به او، به‌قول راوی انگار قل دیگرش. مردی با عینک دودی خیره به سرنوشتی که پاره‌پاره به یاد می‌آورد. همین اوایل داستان است که می‌فهمیم راوی بیمار است، زمین‌گیر است و مرضی دارد از پا درش می‌آورد که درمانی ندارد، به همین دلیل است که خودش را زیر نظر گرفته، می‌‌خواهد بفهمد اوضاع از چه قرار است، چه دارد به سرش می‌آید؟ هرچند نویسنده اشاره‌ی مستقیمی به بیماری ایْ.ال.اس نمی‌کند، اما تأکید بر جسمی که از کار می‌افتد اما ذهنی که هنوز در حرکت است بهترین شیوه‌ی گفتن از این بیماری است. همان بیماری که سال‌ها ماهیچه‌های بدن استیون هاوکینگ را از کار انداخته بود اما مغزش را نه. سم شپرد البته تا این اندازه خوش‌شانس نبود، بیماری در عرض یکی دو سال او را از پا درآورد.

جاسوس اول‌شخص آخرین داستانی است که سم‌ شپرد، نویسنده‌ی برنده‌ی جایزه‌ي پولیتزر، پیش از مرگ نوشته است. داستانی اتوبیوگرافیک که در سال ۲۰۱۶ شروع به نوشتن آن کرد و در ابتدای سال ۲۰۱۷ از نوشتن آن بازماند، یعنی یک‌ سال پیش از اینکه براثر عوارض بیماری بدنش از کار بیفتد. ویرایش نهایی کار را دوست همواره گرامی‌اش پتی‌ اسمیت انجام داد و سپس کار را به خانواده‌ی او سپرد.

داستان «جاسوس اول شخص» نوشته سم شپرد با ترجمه حمیدرضا رفعت نژاد در88  صفحه، با جلد شومیز  با قیمت 22 هزار تومان در کتابفروشی ها در دسترس علاقمندان است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...