کتاب «نبرد ماراتن» [Marathon: How One Battle Changed Western Civilization] نوشته ریچارد بیلوس[Richard A. Billows] که از سوی انتشارات «پاتاکیس» در یونان منتشر شده است از جمله کتاب‌هایی است که به بررسی و تحلیل رویداد «ماراتن» پرداخته است. نبرد ماراتن در 490 قبل از میلاد از جمله موضوعاتی است که از سوی ناشرین مختلف یونانی مورد توجه است. از دیدگاه یونانیان این نبرد نه تنها شکست اسطوره شکست ناپذیری ایرانیان و داریوش شاه ایران را نشان می‌دهد بلکه واقعیتی بسیار مهم و یک رویداد کلیدی برای تمام تمدن غربی است.

نبرد ماراتن» [Marathon: How One Battle Changed Western Civilization] نوشته ریچارد بیلوس[Richard A. Billows]

نویسنده کتاب «نبرد ماراتن» ریچارد بیلوس آمریکایی و استاد تاریخ در دانشگاه کلمبیا و متخصص در تاریخ یونان و روم باستان گام به گام وقایع روزهای جنگ و تاثیرات آن را در فرهنگ کلاسیک یونان و تاثیر آن بر فرهنگ غربی را ترسیم کرده است.

وی مفهوم «برتری» برای یونانیان و ویژگی‌های قوی دموکراتیک آتن و اینکه برای اولین بار یک دولت شهر چگونه توانسته است برای اولین بار در تاریخ پیاده نظام ایرانی را علی رغم برتری عددی به عقب راند را مورد کنکاش قرار داده است و اینکه اگر چنین نمی‌شد چه رویدادهایی در انتظار آتنی‌ها بوده است. پایه تحقیقات نویسنده، نوشته‌های «هردودت» است اما برخی از اطلاعات پایه‌ای در مورد نبرد ماراتن را نادیده می‌گیرد و نمی تواند شکاف‌ها و کمبود را جبران کرده و با تکیه بر منابع دست دوم بدنبال سناریوهای خیالی است. نویسنده توضیح می‌دهد که نظریه‌های مختلفی در خصوص این نبرد ارائه شده است. این کتاب از سوی انتشارات «پاتاکیس» به زبان یونانی ترجمه شده است.

داریوش تنها با هدف گوشمالی آتنی‌ها و نه تصرف آتن كه یونانی زبان‌های آسیای صغیر (شهرها و جزایر ایونی) قلمرو ایران را تحریك به شورش و نافرمانی می‌كردند یك سپاه پیاده و سوار را با كشتی روانه سرزمین اصلی یونان كرد. این نیرو كه بزرگترین لشكركشی آمفی‌بیاس از آغاز تاریخ تا اواخر قرن 19 میلادی است پس از تصرف شهر ارتریا Eretria و جزیره ایوبویی Euboea (اوبوآ) در ساحل شرقی اتیكا Attica پیاده شد.

به نوشته مورخان یونانی، آتن و متحدان آن جز اسپارت برای دفاع، موفق به گردآوری ده هزار نظامی شده بودند و در انتظار نیروی اعزامی اسپارت بسر می‌بردند كه «میلتیادس» فرمانده دفاع از آتن شنید كه فرمانده نیروهای دریایی ایران بیش از نیمی از سربازان خود و عمدتا سواره نظام را به كشتی‌ها بازگردانده و قصد حمله مستقیم به شهر آتن را دارد و واحدهایی كه در شرق اتیكا باقی مانده اند در حال برپا كردن اردوگاه هستند، ولی زمینی كه در آنجا پیاده شده اند گود و نیمه باتلاق و سست است.

وی پس از مشورت با هشت ژنرال دیگر تصمیم گرفت پیش از آن كه نیروی باقیمانده ایران در شرق اتیكا بتواند زمین بهتری بیابد و از اردو زدن فارغ شود، به آن شبیخون زند. سربازان آتنی كه در زمین‌های با ارتفاع بیشتر و خشك موضع گرفته بودند با سرعت به سوی نیروی ایران به حركت درآمدند. واحدهای ایرانی كه در مركز صحنه بودند حمله آتنی‌ها را دفع كردند، ولی دو جناح راست و چپ تاب مقاومت نیاوردند و كل نیرو به محاصره درآمد. همزمان، كشتی‌های آتنی به كشتی‌های حامل تداركات نیروهای ایرانی كه بدون دفاع مانده بودند حمله بردند و نیز آنها را از دسترس نیروهای در حال جنگ دور ساختند.

در این عملیات، به نوشته مورخان یونانی نیروی دریایی ایران با تحمل 6400 تن تلفات دست به عقب نشینی زد و آتنی‌ها به پاس نجات شهرشان در دلفی Delphi خزانه‌ای ساختند و به آپولو Apollo خدای خود هدیه كردند! سپس میلتیادس كه پیش بینی كرده بود ایران درصدد گرفتن انتقام برخواهد آمد دستور ساختن 200 كشتی جنگی را داد كه این بار ایران از راه خشكی به یونان حمله برد. منابع ایران تنها از پیروزمند نبودن این لشكركشی و خشم داریوش از این پیش آمد و سوگند او كه از آتنی‌ها انتقام خواهد گرفت یاد كرده اند. بنا به نوشته «هرودوت» ایرانیان در این نبرد متحمل ۶۴۰۰ نفر تلفات شد و هفت كشتى خود را از دست دادند. تلفات یونانی‌ها فقط ۱۹۲ نفر كشته بود!

نوشته‌هاى یونانی‌ها درباره نبرد ماراتن و جنگ‌هاى دیگر ایران با یونان به شعر و افسانه گویى و داستان سرایى از تاریخ نویسى شبیه تر است. آنچه به نظر مى‌رسد این است كه سپاه ایران در دشت ماراتن دچار شكست نشده است، بدین معنى چون «داتیس» فرمانده سپاه ایران متوجه شد كه میدان عمل و باریك بودن عرض میدان نبرد مانع از كاربرد سواره نظام است، ناچار شد كه فرمان عقب‌نشینى صادر نماید. «هرودوت» صدور فرمان عقب نشینى را به منزله شكست سپاهیان ایران قلمداد كرده است.»

ناپلئون نیز كه وقایع نبردهاى ایران را به استناد نوشته‌هاى هرودوت و سایر منابع یونانى مطالعه نموده است، در یادداشت هاى خود چنین نوشته است:«در باب فتوحاتى كه یونانی‌ها به خود نسبت مى‌دهند و شكست هایى كه براى ایرانیان قائلند، نباید فراموش كرد كه این گفته‌ها تماماً از یونانى‌ها است و گزاف گویى و لافزنى آنان نیز مسلم مى‌ باشد. از طرف ایرانیان نیز نوشته‌هایى به دست نیامده تا بتوان این نوشته‌ها را با گفته‌هاى یونانی‌ها مقایسه كرد و نتیجه را بر مبناى قضاوت قرار داد».

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...