ترجمه‌ی فارسی رمان «پرونده انگشت ژنرال» [The case of the general's thumb] به قلم آندری کورکف [Andrey Kurkov] توسط نشر خوب منتشرشد.

پرونده انگشت ژنرال» [The case of the general's thumb] به قلم آندری کورکف [Andrey Kurkov]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، کتاب «پرونده انگشت ژنرال» رمانی است از آندری کورکف (۱۹۶۱)، نویسنده مشهور اوکراینی که با آثار طنز تلخ و نگاهی تیزبینانه به جامعه پس از شوروی شناخته می‌شود. این کتاب که در سال ۱۹۹۷ به زبان روسی منتشر شد، به سرعت به یکی از آثار شاخص ادبیات پساشوروری تبدیل شد. در این کتاب کورکف با نگاهی طنزآلود، داستانی جنایی را به صحنه‌ای از مقاومت سیاسی و جدالی میان دو دستگاه امنیتی بدل می‌کند.

داستان با کشف جسد یک ژنرال بازنشسته آغاز می‌شود که به طرز عجیبی از یک بالن تبلیغاتی کوکاکولا آویزان شده است. نکته‌ی جالب توجه این است که انگشت شست دست راست ژنرال ناپدید شده است! این حادثه عجیب، مامور پلیس ساده‌لوح را بر آن می‌دارد که وارد ماجرایی پیچیده و خطرناک شود. در این میان مامور سابق کا.گ.ب نیز وارد داستان می‌شود و تلاش می‌کند تا پرده از راز قتل ژنرال بردارد.

کورکف با مهارت خاصی، دو شخصیت اصلی داستان را در تضاد با هم قرار می‌دهد و داستان فردی ساده را روایت می‌کند که به طور اتفاقی وارد دنیای جاسوسی و قتل می‌شود، در حالی که باید با ماموری حرفه‌ای و باهوش دست و پنجه نرم کند. این تضادها، فضای طنزآمیز و جذاب داستان را ایجاد می‌کنند و با مهارت خاصی، فضای پس از فروپاشی شوروی و اوکراین در حال گذار را به تصویر می‌کشد. رانت‌خواری، فساد، و بی‌عدالتی اجتماعی از جمله موضوعاتی هستند که در این رمان به شکل طنزآمیزی مورد نقد قرار گرفته‌اند. شخصیت‌های داستان نیز بازتابی از جامعه‌ی اوکراین در آن دوران هستند.

کورکف در این رمان از سبک نوشتاری طنزآمیز و هجوآمیزی استفاده کرده است که به خوبی با فضای سوررئال و گروتسک داستان همخوانی دارد. او با استفاده از زبان ساده و روان، توانسته است پیچیدگی‌های سیاسی و اجتماعی اوکراین پس از فروپاشی شوروی را به زبانی قابل فهم برای مخاطب عام بیان کند. همچنین، استفاده از دیالوگ‌های هوشمندانه و خنده‌دار، به جذابیت داستان افزوده است.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «ببین، می‌شه درک کرد تو آدم توداری هستی. اما هردوی ما روسی‌ایم. این تقسیم شدن به کشورهای مختلف سیاسته. ما، من و تو، داریم یه پرونده کار می‌کنیم. ما هم می‌خوایم بدونیم چی سر برونیتسکی اومده. برعکس چیزی که ممکنه تصور کنی، بعد از مشکل ستاد، این مسکوی شریر نبود که ترتیب این بابا رو داده. هیچ‌کدوم از ما اینجا کوچک‌ترین تمایلی به مردن اون نداشتیم. می‌تونم برای اثبات حرفم یه‌سری واقعیت‌ها رو هم ارائه بدم، فقط باید پیش خودت بمونه.»

آندری کورکف تاکنون نوزده رمان و نه کتاب کودک منتشر کرده و در تولیدچندین فیلم مستند داستانی و تلویزیونی همکاری داشته است. آثار او به بیش از ۳۷ زبان ترجمه شده و برخی از آنها در فهرست آثار پرفروش قرار گرفته‌اند. از ویژگی‌های شاخص آثار او طنز تلخ، استفاده از عناصر سوررئال و به تصویر کشیدن واقعیت در دوران پس ازشوروی است، از مشهورترین آثار او «مرگ و پنگوئن»،» «مرا به کنگاراکس نبر» و «زنبورهای خاکستری» است.‌

کتاب «پرونده انگشت ژنرال» اثر آندری کورکف با ترجمه سهیل سمی توسط انتشارات خوب، به بهای ۱۷۰ هزار تومان روانه کتابفروشی‌ها شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...