رمان «در جست‌وجوی رومی» [Chasing Rumi : a fable about finding the heart's true desire]  اثر راجر هادسون [Roger Housden] منتشر شد.

در جست‌وجوی رومی» [Chasing Rumi : a fable about finding the heart's true desire] راجر هادسون [Roger Housden]

به گزارش کتاب نیوز، «در جست‌وجوی رومی» با ترجمه اکبر بتوئی و توسط نشر نسل مهر اندیش منتشر شده است.

راجر هادسون، زاده ۱۹۴۵، لندن، نویسنده‌ی بیست کتاب است، ازجمله «آمریکای مقدس» و کتاب پرفروش اخیرش، «ده شعر برای تغییر زندگی شما». هادسون که اهل شهر باث انگلستان است در سال 1998 به ایالات ‌متحده مهاجرت کرد. وی اکنون با همسرش ماریون در وودستوک نیویورک زندگی می‌کند.

ناشر در معرفی این اثر او آورده است:

جورجیو، نقاش تمثال‌های مقدس در فلورانس ایتالیا، با شنیدن قطعه‌شعری از رومی، آتشی ناشناخته در وجودش شعله‌ور می‌گردد و او را به سمت قونیه، شهری که آرامگاه مولانا در آنجاست، می‌کشاند. جورجیو، در عشق و سرگشتگی، سفری حماسی را آغاز می‌کند؛ سفری طولانی و پرمرارت از بلندی‌های فلورانس تا یونان و ترکیه و معابدی بکر و کهن و کاهنانی پررمزوراز.

از هر دیار و هر پیرِ دیرِ و صومعه چیزی می‌آموزد و قدم‌به‌قدم و مرحله‌به‌مرحله پیش می‌رود تا سرانجام سر از قونیه درمی‌آورَد، و در قونیه است که دریچه عشقِ جاودانی دیگر به رویش گشوده می‌گردد …

اکبر بتوئی مترجم این اثر، متولد بهمن ۱۳۵۴ و فارغ التحصیل دکترای زبان‌شناسی است.

«در جست‌وجوی رومی» اثر راجر هادسون در 146 صفحه و قیمت 52 هزار تومان در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...