در جست‌وجوی درس‌های زندگی | شهرآرا


«قطار فلسفه» [The Socrates express : in search of life lessons from dead philosophers] یکی دیگر از نوشته‌های اریک واینر [Eric Weiner]، سخنران، روزنامه‌نگار و نویسنده‌ی معروف نیویورک‌تایمز است. نوشته‌های واینر که اغلب درباره‌ی فلسفه و معنای زندگی هستند به بیست زبان مختلف ترجمه شده‌‌اند و پرفروش هم بوده‌اند. او در «قطار فلسفه» هم مانند کارهای قبلی خود با بیانی شوخ‌طبعانه و سرگرم‌کننده به‌دنبال مطرح‌کردن مسائل مهم انسان امروز است، از سیطره‌ی اینترنت بر فرهنگ امروز تا خرید آنلاین یا شکستن صفحه‌ی گوشی، همگی، در این کتاب موردبحث قرار می‌گیرند، اما با رویکردی فلسفی. از نظر نویسنده، قطار بستر مناسبی برای کار فلسفی است: نه دردسرهای ماشین را دارد، نه سرعت هواپیما را.

خلاصه قطار فلسفه [The Socrates express : in search of life lessons from dead philosophers] ر اریک واینر [Eric Weiner]

واینر اشتیاق خود به سفر با قطار، و فلسفه را در هم آمیخته و کتابی پدید آورده که در عین بحث درباره‌ی مسائل پیچیده بسیار هم خواندنی است. او در هرکدام از چهارده فصل این کتاب به پرسشی پاسخ می‌دهد و راهکار‌هایی برای زندگی نا‌آرام ما ارائه می‌کند، پرسش‌هایی درباره‌ی چگونه دیدن و چگونه شنیدن تا چگونه مهربان‌بودن و چگونه پیرشدن. فقط هم فلسفه نیست؛ او ماجراهای عجیبی هم از زندگی فیلسوف‌های موردنظرش را در این کتاب می‌آورد، مثل اینکه شوپنهاور، فیلسوف تلخ‌اندیش قرن نوزدهم، در یک مسابقه‌ی فلسفی شرکت می‌کند و با اینکه تنها شرکت‌کننده‌ی این مسابقه است باز هم جایزه‌ی نفر اول را به او نمی‌دهند، یا ماجرای مرگ سقراط را که در لحظه‌ی آخر، وقتی همه‌ی شاگردانش منتظر شنیدن حرفی حکیمانه از او بودند، دوستش، کریتو، را مخاطب قرار می‌دهد و می‌گوید: «کریتو! یک خروس به آسکپیلوس بدهکاریم؛ حتماً آن را به او پیشکش کن و یادت نرود!»

نکته‌ی دیگر درباره‌ی «قطار فلسفه» این است که نویسنده به‌دنبال معرفی کامل عقاید فیلسوف‌های موردعلاقه‌ی خودش نیست، بلکه بیشتر به روش فکری آن‌ها علاقه‌مند است. این علاقه به روش در عنوان هر فصل خودش را نشان می‌دهد: «چگونه کنجکاو باشیم؟»، «چگونه مهربان باشیم؟»، «چگونه توجه کنیم؟» ... . در واقع، کتاب سعی دارد ما را با روش‌های دیگری از درک مسائل امروز آشنا کند، زیرا، گرچه نویسنده‌ی آن از آغاز تا پایان با مخاطب خود مهربان است، نگران روش زندگی انسان امروز است. واینر معتقد است که «فناوری باعث شده ما اسیر این توهم بشویم که فلسفه دیگر مهم نیست ... .» ما امروز، به‌اشتباه، به‌دنبال دانش و اطلاعات بیشتر هستیم، در حالی که، بیشتر از دانش، به خرد نیاز داریم.

کتاب در برآوردن هدف خود تا حد زیادی موفق است و به‌نظر برای هر مخاطبی، با هر میزان علاقه‌ای به فلسفه، می‌تواند جذاب باشد. خوشبختانه، این کتاب هم خواندنی است و هم تا حدودی ما را برای رویایی با مسائل زندگی آماده می‌کند، زیرا، به‌گفته‌ی موریس ریزلینگ، «دیر یا زود زندگی همه‌ی ما را فیلسوف می‌کند.» در بخشی از فصل سوم این کتاب، ذیل عنوان «چطور مثل روسو قدم بزنیم؟» می‌خوانیم:

«عجیب نیست که این‌همه فیلسوف مختلف اهل قدم‌زدن بوده‌اند. برای سقراط هیچ‌چیز به‌اندازه‌ی قدم‌زدن در بازار دوست‌داشتنی نبود. نیچه پیوسته در کوه‌های آلپ مشغول پرسه‌زدن‌های دوساعته بود. معتقد بود ”همه‌ی افکار عالی حقیقی با قدم‌زدن می‌آیند.“ توماس هابز یک چوبدستی مخصوص قدم‌زدن داشت که یک جوهردان به آن وصل بود، و آماده بود تا هر فکری موقع راه‌رفتن به ذهنش رسید را ثبت کند. ثورو در حومه‌ی شهر کنکورد تا چهار ساعت قدم می‌زد. همیشه هم جیب‌های بزرگش را پر از آجیل، تخمه، گل، گیاه پیکان‌سر هندی و دیگر چیزهای باارزش می‌کرد. امانوئل کانت هم مسلماً یک برنامه‌ی پیاده‌روی روزانه‌ی سفت‌وسخت داشت. او هر روز ساعت ۱۲:۴۵ ناهار می‌خورد، سپس یک پیاده‌روی یک‌ساعته‌ی دقیق (هیچ‌وقت نه بیشتر شد و نه کمتر) را در بلوار همیشگی‌اش در کونیگسبرگِ پروسیا (روسیه‌ی امروزی) آغاز می‌کرد. برنامه‌ی کانت به‌حدی منظم بود که مردم کونیگسبرگ ساعت‌هایشان را با رفت‌و‌آمد او تنطیم می‌کردند. همه‌شان قدم‌زن‌های خوبی بودند، ولی، اگر با روسو مقایسه‌شان کنیم، شکست می‌خورند. او به‌صورت منظم روزی بیش از سی‌کیلومتر پیاده‌روی می‌کرد.»

«قطار فلسفه» با عنوان اصلی ”The Socrates Express“ با ترجمه‌ی سینا بحیرایی توسط نشر مهرگان خرد و در ۳۷۸ صفحه به‌چاپ رسیده است.
[این کتاب با عنوان «سقراط اکسپرس» نیز ترجمه شده است.]

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...