یدالله رویایی در ۹۰ سالگی در پاریس از دنیا رفت.

یدالله رویایی

اعظم کیان‌افراز، ناشر کتاب‌های این شاعر با تأیید این خبر به ایسنا گفت: آقای رویایی اخیرا دچار بیماری خاص شده بود اما هرگز نخواست بروز بدهد و سرحال بود. امروز برادرزاده‌اش خبر درگذشت‌اش را اعلام کرده است.

یدالله رویایی، مشهور به «رویا»، زاده ۱۷ اردیبهشت ۱۳۱۱ در دامغان بود و شامگاه ۲۳ شهریور ماه از دنیا رفت.

از آثار او می‌توان به «برجاده‌های تهی»، «شعرهای دریایی»، «دلتنگی‌ها»، «از دوستت دارم»، «لب‌ریخته‌ها»، «هفتاد سنگ قبر»، «منِ گذشته»، «درجستجوی آن لغتِ تنها»، «هلاکت عقل به وقت اندیشیدن»، «از سکوی سرخ یا مسائل شعر»، «عبارت از چیست؟» و «چهره پنهان حرف» نام برد.

اعظم کیان‌افزا، ناشر کتاب‌های یدالله رویایی در ایران همچنین با اشاره به این‌که دو هفته پیش تلفنی با این شاعر صحبت کرده بود، اظهار کرد: رویایی به من گفت که؛« "افراز" هرچه کار دارم، به خودت سپردم و خودت می‌دانی.» گفتم مجوز نداده‌اند و نمی‌دهند. چقدر دلش می‌خواست کتاب‌هایش چاپ شود. خیلی کار از او هست که مجوز نگرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...