کتاب «دَه نگاه، دَه زندگی» که سرگذشت ۱۰ شاعر معاصر استان کرمانشاه را به قلم آورده است، روز شنبه در مراسمی در تالار وحدت کرمانشاه رونمایی شد.

دَه نگاه، دَه زندگی»  سرگذشت ۱۰ شاعر معاصر استان کرمانشاه

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایرنا، حجت الله مولایی‌فر، نویسنده کرمانشاهی بیش از ۲ سال برای تالیف این کتاب وقت گذاشته است.

معاون فرهنگی و رسانه‌ای اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمانشاه روز شنبه در مراسم رونمایی از کتاب «دَه نگاه، دَه زندگی» گفت: این کتاب همزمان با روز شعر و ادب پارسی رونمایی می شود که در آن به روایت زندگی و آثار ۱۰ شاعر بزرگ استان پرداخته شده است.

«مظفر تیموری» افزود: سید عبدالکریم غیرت، ابوالقاسم لاهوتی، رشید یاسمی، محمدحسین جلیلی، یدالله بهزاد، پرتو کرمانشاهی، جلیل قریشی زاده، اسد عاطفی، محمد جواد محبت و یدالله عاطفی شاعرانی هستند که حجت الله مولایی‌فر، سرگذشت و آثار آنان را روایت کرده است.

او گفت: این کتاب می تواند نقش بزرگی در معرفی مفاخر و شعرای برجسته استان به نسل جوان و آیندگان داشته باشد.

تیموری رویکرد اداره کل فرهنگ و ارشاد استان را تقدیر و تجلیل از مفاخر و ظرفیت های ادبی و فرهنگی استان دانست و اظهار کرد: ما به هر مناسبتی از یک چهره و شخصیت فرهنگی و هنری استان تقدیر و تجلیل می کنیم.

کتاب «دَه نگاه، دَه زندگی» را انتشارات «دینور» چاپ و به قیمت هرجلد ۲۰۰ هزار تومان توزیع کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...