کتاب «سرزمین خارج از نقشه» نوشته علی نورآبادی توسط انتشارات قدیانی به چاپ دوم رسید.

سرزمین خارج از نقشه علی نورآبادی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این کتاب داستان زندگی به ویژه زندگی کاری یک معلم عشایری را به تصویر می‌کشد و از ماجراها، سختی‌ها، اتفاقات غیر رایج برای معلمین مناطق عادی و… می‌گوید. ماجرا از زبان آموزگار روایت می‌شود، آغاز آن با ارائه شرحی کوتاه از دوران کودکی او شکل می‌گیرد و سپس تجربیات او از دوران تدریسش در مناطقی که حتی از ساده‌ترین امکانات آموزشی بی بهره اند به شکلی داستان گونه و خواندنی بیان می‌شود.

این معلم لرستانی که عزیز محمدی منش نام دارد، تمام عمرش را صرف رسیدگی به امور دانش آموزانش کرده و کارش پیدا کردن روستاهای کوچک و کم جمعیت است که گاهی برخی از آن‌ها ده یا پنج خانوار سکنه دارد. محمدی منش برای رسیدن به این روستاها دو یا سه روز پیاده روی می‌کند و گاهی هفت روز پیاده طی مسیر می‌کند، چون هیچ راه دسترسی به این روستاها وجود ندارد. روستاهایی که او پیدا می‌کند آب و برق ندارد و او بدون این امکانات، مدرسه را برپا می‌کند. این معلم با کمک بچه‌ها از کوه سنگ می‌آورد و چهار دیواری‌ای درست می‌کند و روی آن را با پلاستیک می‌پوشاند تا کلاس درسی بسازد.

محمدی منش تلاش کرده برای بسیاری از این روستاها کانکس بگیرد و با هلی کوپتر به این مناطق برده و دانش آموزان را صاحب کلاس درس کند.

اینها بخشی از روایت زندگی عزیز محمدی منش؛ معلم آموزش و پرورش منطقه عشایری لرستان است که در قالب کتاب «سرزمین خارج از نقشه» منتشر و در دسترس عموم قرار گرفته است.

کتاب «سرزمین خارج از نقشه» نوشته «علی نورآبادی» در شانزده فصل تدوین شده است.

چاپ دوم این‌کتاب با قیمت ۱۱۰ هزار تومان عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...