بهترین‌های پدر طنز فارسی | الف


چهار سال از درگذشت استاد ابوالفضل زرویی‌نصرآباد می‌گذرد و حال هشت جلد از مجموعه طنزآوران با مقدمه و گزینش ایشان وارد بازار کتاب شده است. کسانی که ابوالفضل زرویی را از نزدیک می‌شناختند می‌دانند که او تا چه اندازه دغدغه آموزش و تربیت نسل جدید طنزنویسان را داشت، تا جایی که می توان اذعان داشت اغلب طنزنویسان جوان امروز ایران، بی‌واسطه یا با‌واسطه از محضر این استاد بی بدیل طنزنویسی بهره برده‌اند. شاید از نظر خیلی‌ها عجیب می‌آمد وقتی می‌دیدند، ابوالفضل زرویی جواب تلفن مدیران بلند مرتبه فرهنگی یا برنامه‌سازانی که دنبال کار با او بودند را نمی‌دهد اما ساعت‌ها تلفن در دست مشغول راهنمایی جوانان طنزنویس در روستاها و شهرهای دورافتاده بود!

گزیده طنز عبید زاکانی ابوالفضل زرویی‌نصرآباد؛

هرگز فراموش نمی‌کنم طنزنویس جوانی را که سال‌ها پیش آثارش را برایم ارسال کرد و من به خاطر مشغولیت در یک پروژه سینمایی فرصتی چند ماهه برای مطالعه آثارش خواستم، وقتی پروژه تمام شد و خواستم مطالعه آثار آن جوان طنزنویس را شروع کنم باخبر شدم که او آثارش را در این مدت پیش استاد زرویی برده و ایشان با وجود تمام مشغله‌ها و گرفتاری‌ها نه تنها آثار طنزنویس جوان را با گشاده‌رویی مطالعه کرده بلکه برای جلسه‌ای با موضوع طنز به تهران دعوتش کرده و ناشری برای آثارش پیشنهاد داده است! فرق زرویی با دیگران دقیقا در همین بود: بی هیچ منتی برای جوانان وقت می‌‌گذاشت، درحالی که در ازای وقت و زمانی که صرف پرورش نسل جدید طنزنویسان می‌کرد نه از هیچ ارگان فرهنگی حقوق می گرفت نه اسمش روی جلد کتاب‌های یا مطالب جوانانی می‌رفت که با راهنمایی او نخستین آثارشان را منتشر می‌کردند.

زرویی حتی در دوره خانه نشینی در احمد آباد مستوفی دغدغه آموزش نسل جوان را داشت و مسافت طولانی احمدآباد تا تهران را تنها برای برگزاری جلساتی آموزشی ماهانه یا هفتگی و دیدار طنزنویسان جوان‌تر طی می‌کرد. شوق و ذوق او هنگام خواندن و شنیدن آثار طنزنویسان جوان و انتقادات مشفقانه‌اش که همیشه از زاویه‌ای متفاوت از دیگران به آثار طنز نگاه می‌کرد حیرت‌آور بود.

پس از درگذشت او، برای من که از سال‌های آغازین کارم در حوزه طنزنویسی، اقبال بهره‌مندی از محضر این استاد بی بدیل را داشتم همیشه این سوال مطرح می‌شود که چه اتفاقی باید بیفتند و چند سال دیگر چرخ روزگار باید بچرخد تا طنزنویسی همچون زرویی تا این حد خوش ذوق، عمیق و اهل مطالعه و تا این حد معلم و دلسوز ظهور کند. دریغا که هیچ وقت قدر داشته‌هایمان را نمی‌دانیم و سرمایه‌های فرهنگی‌مان را به راحتی خانه‌نشین و عزلت‌نشین می‌کنیم تا جایی که گوشه عزلت دق کنند و بی صدا بار سفر ببندند!

***

به گمانم سال 1390 بود که زرویی درباره طرح «هزار سال طنز فارسی» با انتشارات «کتاب نیستان» به توافق رسید. این انتشارات خوش نام که به حق در این سال‌ها نشان داده است در عوض تمام مراکز فرهنگی حواسش به بزرگان و سرمایه‌های ادبی هم روزگارش است، قرار بود به اهتمام صاحب صلاحیت‌ترین طنزنویس معاصر کار بزرگی انجام دهد. بعدتر پیشنهاد همکاری در این پروژه بزرگ از طرف استاد زرویی و انتشارات محترم کتاب نیستان با من مطرح شد و همکاری در این پروژه زمینه‌ای شد تا من بیشتر از محضر این استاد بی‌بدیل بیاموزم و با حساسیت‌ها و دغدغه‌مندی او در حوزه طنز و ادبیات شوخ‌طبعانه بیشتر آشنا شوم.

وقتی کار گزینش آثار طنزآمیز را شروع کردیم استاد زرویی مثل همیشه دغدغه جوانان علاقه مند به طنز را داشت. کتاب‌های بی‌کیفیتی که در بازار نشر به نام طنز به دست مخاطبان علاقمند به طنزنویسی می‌رسید، او را به این فکر انداخته بود منبعی جامع (که حاصل مطالعات سرشار و عمیق او بود) برای علاقمندان طنز فارسی تهیه کند.

درباره اولویت بندی در انتشار گزیده آثار طنزنویسان به این می‌اندیشید که چه‌طور می‌شود بدون ارزش‌گذاری آثار شوخ طبعانی که در هر عصر و دوره‌ای برای خود شاخص و وزنه‌ای بوده‌اند را گردآوری کرد. در نهایت پس از چندین بار آزمون و خطا، قرار بر این شد که آثار طنزنویسان را به سه دوره زمانی تقسیم کنیم: طنز قدیم (آثار طنز فارسی تا دوران قاجاریه)، دوران نوزایی طنز (از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی) و طنز امروز ایران (از سال 1350 هجری شمسی تا امروز). سپس لیستی از مهم ترین شوخ طبعان ادبیات فارسی در حوزه های مختلف (طنز، هزل، هجو و فکاهه) آماده کردیم و به بررسی این مهم پرداختیم که هر کدام از افراد حاضر در لیست، از لحاظ کمی و کیفی تا چه اندازه کار قابل چاپ در شرایط امروز را دارند. در اینجا بود که به خاطر ذات و ماهیت ادبیات شوخ‌طبعانه با ملاحظات زیادی روبه رو و گاهی از میان آثار مجبور به گزینش چندباره شدیم. در مواردی بود که پس گردآوری و گزینش اولیه (با توجه به ملاحظات مذکور) به این جمع‌بندی می‌رسیدیم که بهتر است از خیر چاپ آثار طنزنویس مورد نظر بگذریم یا حداقل ابتدا به سراغ کسانی برویم که در شرایط موجود آثارشان عقیم نمی‌ماند یا کمتر دچار این ملاحظات می‌شوند!

و اما با تمام این محذورات بالاخره توانستیم کار را به سرانجام برسانیم و چشم‌اندازی از هزار سال طنز فارسی پیش روی مخاطب علاقمند به این حوزه قرار دهیم.

در تمام گزینش‌های مان عبید زاکانی (پدر طنز فارسی) نخستین طنزنویسی بود که به سراغ بررسی و گردآوری آثارش رفتیم و خوشبختانه از آنجا که آثار عبید پیش‌تر از ما مورد توجه پژوهشگرانی همچون استاد عباس اقبال آشتیانی، استاد پرویز اتابکی، دکتر علی اصغر حلبی و دکتر احسان یارشاطر قرارگرفته بود در گزینش کارهای عبید با مشکلات کمتری روبه رو بودیم و سعی کردیم از تمام این منابع استفاده لازم را ببریم. ابوالفضل زرویی در مقدمه جامع و کاملی که برای گزیده آثار عبید نوشته است ضمن تببین اهمیت جایگاه عبید زاکانی در طنز فارسی به بررسی شرایط و روزگاری می‌پردازد که عبید در آن می زیسته است و از زاویه‌ای متفاوت به این طنزپرداز نام‌آشنا پرداخته است.

گزیده عبید زاکانی در چند بخش شامل رساله دلگشا، ترجمه حکایات عربی، رساله صدپند، اخلاق الاشراف، رساله تعریفات، اشعار، فال نامه طیور و وحوش گردآوری و از سوی انتشارات کتاب نیستان به بازار کتاب عرضه شده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...