کتاب «مشت بر پوست» نوشته هوشنگ مرادی کرمانی توسط انتشارات معین به چاپ دوازدهم رسید.

مشت بر پوست هوشنگ مرادی کرمانی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌کتاب برای اولین‌بار سال ۱۳۸۵ به چاپ رسید و سال گذشته چاپ یازدهم آن وارد بازار نشر شد که به‌تازگی با چاپ دوازدهم عرضه شده است. داستان «مشت بر پوست» درباره زندگی مردم محروم و تحقیرهایی است که مردم دیگر نسبت به آن‌ها روا می‌دارند.

قصه «مشت بر پوست» درباره نوجوانی به‌اسم جعفر است که بین مردم با لقب موشو معروف شده و پدری تنبک‌زن و دوره‌گرد دارد. مادرش هم در قبرستان‌ها روی قبرها آب می‌ریزد. موشو همیشه همراه پدرش در خیابان‌ها راه می‌رود و با تنبک‌زدن معرکه می‌گیرند. جعفر می‌خواهد زندگی‌اش را عوض کند و کار دیگری داشته باشد اما جامعه قبولش نمی‌کند و ...

با اقتباس از این‌کتاب، سال ۱۳۸۱ فیلمی سینمایی با همین عنوان و با کارگردانی محسن محسنی نسب و محمد رضا عالی پیام ساخته شده است.

چاپ دوازدهم این‌کتاب با ۱۰۲ صفحه و قیمت ۲۲ هزار تومان عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...