کتاب «فلاش: یک سرگذشت» [Flush: A Biography] نوشته ویرجینیا وولف  با ترجمه میلاد میناکار، به همت نشر کتاب پارسه روانه بازار کتاب شد.

فلاش: یک سرگذشت» [Flush: A Biography]  ویرجینیا وولف

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، وولف در کتاب «فلاش» به داستان زندگی سگی از نژاد اسپانیل کاکر که صاحبش شاعر شهیر انگلیسی، الیزابت برت براونینگ (1861- 1806) بود، می‌پردازد.

وولف در این کتاب با استفاده از مستنداتی که در اختیار داشت و البته قوه تخیل، در کنار ارائه داستانی از زندگی فلاش، به زندگی برت، مناسب‌های اجتماعی، اوضاع فرهنگی و در شرایط جامعه انگلستان در آن سال‌های پرداخته است.

این کتاب که نخستین‌بار در سال 1933 منتشر شده است، به تازگی با ترجمه میلاد میناکار و از سوی نشر کتاب پارسه در اختیار علاقه‌مندان فارسی‌زبان قرار گرفت.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
«چند روز بعد اتفاق دیگری نشان داد که چه بسیار از هم دور شده‌اند، آن‌هایی که روزی خیلی به هم نزدیک بودند، حالا فلاش به همدردی خانم برت چه امید اندکی داشت. یک روز عصر بعد از رفتن آقای براونینگ، خانم برت تصمیم گرفت همراه با خواهرش با درشکه به پارک ریجنت برود. وقتی جلوی دروازه پارک پیاده شدند، پنجه فلاش لای در درشکه چهار چرخه گیر کرد. به نحوی رقت‌بار زوزه کشید. و برای همدردی آن را در مقابل خانم برت بالا آورد. در روزهای دیگر برای کمتر از این، دلسوزی فراوانی خرجش می‌شد. ولی حالا چشمانش حالتی بی‌اعتنا، مسخره‌کننده و خرده‌گیر به خود گرفت.»

کتاب «فلاش: یک سرگذشت» نوشته ویرجینیا وولف، در 118 صفحه، با شمارگان 550 نسخه، به قیمت 42 هزار تومان، در قطع رقعی، جلد شومیز، با ترجمه میلاد میناکار و از سوی نشر کتاب پارسه منتشر شد.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...