ماری مادلن لافایت (کنتس دو)، La Fayette, Marie Madeleine (comtesse de) بانوی رمان‌نویس فرانسوی (1634-1693) از پدری نجیب‌زاده و ادب‌دوست، در پاریس زاده شد، تعلیم و تربیتی ممتاز یافت و زبان لاتینی را به خوبی فراگرفت. در بیست و یک‌ سالگی با کنت دولافایت برادر یکی از معشوقه‌های پیشین لویی سیزدهم ازدواج کرد- ازدواجی که از نظر احساسی و عاطفی او را با ناکامی روبرو کرد. چندی در کنار شوهر در املاک او به‌سر برد و پس از آنکه کنت محیط دور از غوغا و زندگی در ملک خود را بر زندگی شهری ترجیح داد، کنتس به‌تنهایی در پاریس مستقر گردید و به‌وسیله‌ی لاروشفوکو La Rochefoucauld دوست نویسنده‌ی خود با اهل ادب ارتباط یافت و به مطالعه‌ی آثار مهم ادبی عصر خویش پرداخت و خانه‌ی خود را مرکز تجمع هنرمندان و ادیبان ساخت و با مادام دوسوینیه Sévigné دوستی نزدیک و پایداری برقرار کرد.

ماری مادلن لافایت (کنتس دو)، La Fayette, Marie Madeleine (comtesse de)

مادام دولافایت در این دوره با هانریت دختر چارلز اول پادشاه مخلوع و مقتول انگلستان که در فرانسه به صورت تبعید به‌سر می‌برد و بعدها با فیلیپ اول دوک دورلئان، برادر لویی چهاردهم ازدواج کرد، دوستی یافت، به دربار آمد و شد کرد، از شوهر جدا شد و سال‌ها بعد، هنگامی که لاروشفوکو همسر خود را از دست داد، با او ارتباط بسیار نزدیکی برقرار کرد و تا روز مرگ او در یک خانه با او به‌سر برد و از همکاریش سود بسیار جست. مادام دولافایت نخستین داستان‌های خود را با نام مستعار سگره Segrais انتشار می‌داد که اولین آن در 1662 به نام شاهزاده خانم مونپا نسیه La Princesse de Montpensier منتشر گشت. مادام دولافایت که سال‌ها در سمت ندیمه‌ی هانریت انگلستان در دربار به‌سر می‌برد و با تأثر خاطر شاهد دسیسه‌های عاشقانه‌ی او بود، مصمم گشت که برای سرگرمی خویش داستان کوتاهی که در آن زمان باب روز بود، درباره‌ی زندگی خصوصی بانوی خود بنویسد و به سبب آنکه در هنر نویسندگی هنوز تجربه‌ی چندانی نداشت، از کشیش فاضلی به نام مناژ Ménage کمک گرفت و بعدها اقرار کرد که اساس هنر خود را به این کشیش ادیب و فاضل مدیون است.

طرح نخستین مادام دولافایت در این اثر بسیار ساده بود، او می‌خواست داستانی به‌وجود آورد که زیان‌های عشق را به زندگی زن و خطرهایی که سعادتش را تهدید می‌کند، یادآور شود، اما مناژ به او پیشنهاد کرد که داستان خود را در قالبی تاریخی بریزد و در این راه کمک بسیار کرد، مدارک لازم را برایش فراهم آورد، انشای کتاب را اصلاح کرد و داستانش را به چاپ رساند. این داستان فروش بسیار یافت و اگرچه ناشر اعلام کرد که هرگونه شباهت میان اشخاص داستان و اشخاص زنده، چیزی تصادفی و اتفاقی است، مردم شباهت تام قهرمان داستان، شاهزاده خانم مونپانسیه را با هانریت انگلستان دریافتند. مادام مونپانسیه که به ازدواجی بدون عشق تن در داده بود، در زندگی زناشویی با حوادث عاشقانه و دسیسه‌های گوناگونی روبرو می‌شود که به از دست‌دادن احترام شوهر، عشق دلدار و دوستی صمیمی‌ترین کسانش می‌انجامد و از این اندوه به بستر بیماری می‌افتد و از غصه و رنج می‌میرد و بدین‌طریق یکی از زیباترین شاهزاده خانم‌های دنیا که ممکن بود خوشبخت‌ترین آنان نیز باشد، بر اثر دوری از راه تقوا و عفاف بدبخت‌ترین زن دنیا می‌گردد.

ادراک نویسنده از زندگی اجتماعی و عشق، در این اثر رنگی کاملاً خاص دارد که برمبنای تجربه‌ی شخصی قرار گرفته است و هنر نویسندگی مادام دولافایت توانسته به شیوه‌ای بسیار زنده و گیرا، اشخاص داستان و محیطی را که در آن به‌سر می‌برند از چنان گویایی و برجستگی برخوردار سازد که در خواننده نفوذی عمیق برجای گذارد. دومین اثر داستانی مادام دولافایت رمان بزرگ زیده Zaide (دو جلد، 1670-1671) سرگذشت عشق کنت کاستیل به نام کونسالوه Consalvé است با زیده دختر شاهزاده‌ای مسلمان که به مذهب کاتولیک گرویده است. پروراندن موضوع و نقل گسترده‌ی ماجراهای پهلوانی و عاشقانه با شیوه‌ی نگارش روشن و ساده، گویایی قصه و برجسته نشان‌دادن اشخاص داستان، این رمان را بر رمان‌های عاشقانه‌ی دیگر امتیاز بخشیده است. معروفترین و مهمترین رمان مادام دولافایت شاهزاده خانم کلو La Priccesse de Cléves (1678) مانند تراژدی‌های کورنی در پیروزی تقوا و عفاف بر عشق است. مادموازل دو شارتر Chartres که بر اثر سخت‌گیری مادر تربیتی جدی یافته است، بدون عشق و تنها از روی احترام با پرنس دو کلو که سخت دلباخته‌ی اوست، ازدواج می‌کند و پیوسته به او وفادار می‌ماند، تا آنکه در یکی از مجلس‌های رقص دربار با نجیب‌زاده‌ی جوانی آشنا می‌شود که دیدارش هیجان و احساس تازه‌ای در او پدید می‌آورد و بر اثر سخنان محبت‌آمیز و دور از هرنوع گستاخی او بر پریشانیش می‌افزاید و ملاقات‌های بعدی آن دو را سخت به یکدیگر می‌پیوندد، اما اندیشه‌ی وفاداری به شوهر و پایبندی به حفظ آبرو و شرافت شاهزاده خانم کلورا برمی‌انگیزد تا عشق سوزانش را نزد شوهر فاش کند و از او راهنمایی بخواهد.

پس از آن بنا بر پیشنهاد شوهر چندی از مجامع کناره می‌گیرد و به گردش‌های در جنگل و عالم تنهایی اکتفا می‌کند، اما وضع به آن صورت باقی نمی‌ماند و جوان به این گردش‌ها می‌پیوندد. شوهر که به ملاقات‌های پنهانی آن دو پی می‌برد، هرلحظه پریشان‌حال‌تر می‌گردد تا سرانجام از نگرانی شدید بر بستر بیماری می‌افتد و از رنج و اندوه جان می‌سپارد، بی‌آنکه به وفاداری همسر خود پی ببرد. شاهزاده خانم کلو پس از مرگ شوهر، در حالی‌که برای ازدواج با دلدار مانعی در پیش ندارد، تقاضای او را رد می‌کند و عشق خود و همچنین عزم خود را بر بیوه‌ماندن به او اعلام می‌دارد و سعادتی را که به قیمت مرگ شوهر تمام شود، نمی‌پذیرد. از آن پس با قدرت بسیار بر جدال درون چیره می‌شود، وظیفه و اراده را بر عشق ترجیح می‌دهد و به دیری پناه می‌برد، اما هرگز سعادتی نمی‌یابد تا جایی که بر اثر رنجوری مداوم، در راه وفاداری به شوهر خود را فدا می‌کند. رمان شاهزاده خانم کلو گفتگو و بحث بسیار برانگیخت، خاصه اعتراف عشق خانم کلو نزد شوهر صحنه‌ای گستاخانه تلقی گردید، با این حال ستایش فراوان به همراه آورد و به سبب ظرافت و دقت در تحلیل روانی و لطافت شیوه‌ی نگارش و وصف قهرمانانی کاملاً فرانسوی که در محیط فرانسوی به‌سر می‌بردند، از زیباترین رمان‌های تحلیلی ادبیات فرانسه و کامل‌ترین آنها در دوره‌ی کلاسیک به‌شمار رفت و پیروزی عظیمی به‌دست آورد و از آن نمایشنامه‌ای در پنج پرده ساخته شد. مادام دولافایت با این اثر اولین‌بار رمان را به درجه‌ی والایی ارتقا داد و خواننده را با رمان تحلیلی خویش آشنا کرد.

مادام دولافایت به رمان تاریخی علاقه‌ی بسیار نشان داد و سرگذشت هانریت انگلستان Histoire d'Henriette d'Angleterre را نوشت که پس از مرگ او در 1720 انتشار یافت. نویسنده که دوست هانریت بود و پس از ازدواج او با فیلیپ دورلئان، برادر لویی چهاردهم، ندیمه و محرم اسرارش گشت، برحسب پیشنهاد خود شاهزاده خانم به نوشتن سرگذشتش پرداخت و مدارک لازم را از او دریافت کرد. تاریخ وقایع داستان از دوره‌ی صلح پیرنه و ازدواج لویی چهاردهم با ماری‌ترز شاهزاده خانم اتریشی در 1660 آغاز می‌شود که جز موضوع‌های تاریخی گرانبها، قصه‌ها و ماجراهای خصوصی و عاشقانه‌ی شاه جوان، همچنین ازدواج عجیب هانریت، دختر جوان تیزهوش و با مناعت و مهربانی را با شاهزاده‌ای سبک‌مغز و ابله و شهوی در بردارد. کتاب سرگذشت هانریت نه‌تنها اثر تاریخی گرانبهایی است، بلکه از نظر ادبی نیز اثری زیبا به‌شمار می‌آید و اگرچه به کمال داستان شاهزاده خانم کلو نمی‌رسد، به‌سبب شور و هیجان‌انگیزی و صداقت در تصویر چهره‌ها و تفسیر دقیق احساس‌ها و شیوه‌ی بیان، از برجستگی خاصی برخوردار است. دیگر از آثار مادام دولافایت خاطرات دربار فرانسه در سال‌های 1688-1689 Mémoires de la cour de France pour les années 1688-1689 است در 1731. داستان کوتاه تاریخی کنتس دوتاند La Comtesse de Tende هم پس از مرگ نویسنده در 1734 منتشر شد. مکاتبات Correspondance مادام دولافایت نیز در 1942 منتشر گشت. مادام دولافایت پس از مرگ لاروشفوکو در 1680 گوشه‌گیری اختیار کرد و سرانجام از بیماری قلبی که سال‌ها از آن رنج می‌برد، درگذشت.

رمان‌ها و داستان‌های کوتاه مادام دولافایت از نظر وحدت و یکپارچگی و اختصار با رمان‌های دراز گذشته که از یک سلسله حوادث گوناگون و دسیسه‌های منقطع تشکیل می‌شد، تفاوت بسیار دارد. او فکر و روح مردم زمان و بلندپروازی‌ها و علاقه به برانگیختن ستایش دیگران و نکته‌های اخلاقی افراد را با ظرافت و دقت بسیار و سبکی لطیف وصف می‌کند. تعیین حدود همکاری مادام دولافایت و لاروشفوکو دشوار است، اما نفوذ لاروشفوکو در آخرین فصل‌های داستان شاهزاده خانم کلو به چشم می‌خورد و به طور مسلم این دو دوست از نظر معنوی و کار ادبی هریک بر دیگری نفوذی فراوان بر جای گذاشته است، از مادام دولافایت این جمله را نقل کرده‌اند: «آقای لاروشفوکو به من ذوق و قریحه داد و من قلب او را اصلاح کردم». مادام دولافایت از زنان دانشمند و بافرهنگ و مورد احترام فرانسه بود، بوالو درباره‌ی او گفته است: «زن برجسته‌ی فرانسوی که از همه‌ی زنان ذوق و شعور بیشتر داشت و از همه بهتر می‌نوشت».


زهرا خانلری. فرهنگ ادبیات جهان. خوارزمی

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

الهامی از زندگی کارگران پاریسی... با کار رختشویی توانسته است که مبلغی پس‌انداز کند... از او دو پسر داشت... تنبل و خوش‌گذران است و به زودی معشوقه را رها می‌کند و به زنان دیگری روی می‌آورد... با او ازدواج می‌کند... کارگر دیگری زن را می‌ستاید و در دل به او عشق می‌ورزد، اما یاری او کارساز نیست... به باده‌گساری روی می‌آورد... شوق کار را از دست می‌دهد... برای گذران زندگی به روسپی‌گری روی می‌آورد... ...
از ذهنیتی که در میان نظامیان ترک درباره‌ی سلسله‌مراتب و برتری فکری وجود دارد و این‌که چه‌قدر با سوء‌تفاهم‌ها و ظواهر درآمیخته سخن می‌گوید... همان‌گونه که اسب مهتر بی‌هیچ شناختی حرکت اسب مقابل‌اش را تقلید می‌کند، انسان عاری از آگاهی هم به تقلیدی کور از همنوعان‌اش دست می‌زند... مردم را به خاطر کمبود مطالعه و اسارت بی‌قیدوشرط‌شان در برابر سنت‌های خالی از تعقل و خرافه‌های موروثی از نیاکان‌شان، به باد انتقاد می‌گیرد ...
یک مضحکه‌ی کامل! در اینجا، همه، جز تماشاگر، در عین‌حال هم فریب‌دهنده‌اند و هم فریب‌خورده. کمدی عظیمی که در آن تغزل با هزل گزنده‌ای همراه است و اختلاطی به وجود می‌آورد که در بعضی لحظات یادآور سبک کلودل است... با حیله‌ی بسیار خشنی در ماجرای مشکوکی درگیر می‌شود، در دادگاهی محاکمه، محکوم، تیرباران و به خاک سپرده می‌شود تا با نامی دیگر و در لباس یونیفورم تجدید حیات کند ...
دوربین از چه زاویه ‌دیدی زنان فیلم را به نمایش درمی‌آورد؟ کدام وجه در نگاه دوربین غلبه دارد؛ وجه اروتیک یا وجه اجتماعی؟ ... با استفاده از آرای فروید و لکان، بعد روانکاوانه‌ی نظریه‌های فمینیستی را غنی کرده و به وجه لذت‌مدارانه سینما (تماشابارگی) پرداخته است... تاریخچه‌ای از حضور زنان در عرصه‌ی فیلم و مهم‌ترین فیلم‌های آنان... واکاوی شمایل یک قهرمان زن در چهارچوب یک ژانر متفاوت ...
در یک خانواده‌‌ کاملا بی‌کتاب بزرگ شدم... کل ادبیات آلمان را بلعیده‌‌ام... وقتی شروع به نوشتن کردم، در وضعی بودم که مودبانه‌‌اش می‌‌شود «نوکر خارجی»... جوان بودم که وارد سرویس اطلاعاتی شدم... یک میهن‌‌پرست می‌‌تواند کشورش را نقد کند، همچنان دلبسته‌‌اش باشد و مسیر دموکراسی را طی کند. اما یک ناسیونالیست به دشمن نیاز دارد... مردم خیال می‌‌کردند بعد از جنگ سرد دیگر قرار است اوضاع خوب باشد و دیگر دنیا به جاسوس‌‌ها نیازی نداشته باشد ...