کارلو کولودی

28 فروردین 1385

کارلو-کولودی

یکی از ده فرزند پدر و مادرش بود... با شیطنت و بازی‌گوشی‌های خود، چندین بار در معرض اخراج از مدرسه قرار گرفت... با الاغ میانه خوبی داشت و بیشتر نقاشی‌ها و کاردستی‌های او الاغ بودند... در ۱۸ سالگی كتاب فروش شد و پس از جنگ های ۱۸۴۸ (جنگ ایتالیا و اتریش) به فلورانس بازگشت و یک روزنامه ی سیاسی- طنز به نام "چراغ خیابان" را منتشر كرد.

کارلو کولودی (Carlo Collodi) که نام اصلی‌اش کارلو لورنزینی است در24 نوامبر 1826 در فلورانس ایتالیا به دنیا آمد. او یکی از ده فرزند پدر و مادری بود که شغل خدمتکاری پیشه کرده بودندیکی از بچه‌هایی که در دبستان، آموزگار و هم‌شاگردی‌هایش را به ستوه می‌آورد به طوری که با شیطنت و بازی‌گوشی‌های خود، چندین بار در معرض اخراج از مدرسه قرار گرفت. او با الاغ میانه خوبی داشت و بیشتر نقاشی‌ها و کاردستی‌های او الاغ بودند و ... الخ!

هنگامی که کارلو در مدرسه دانش‌آموز خوبی شد، کارفرمای پدرش پول هزینه تحصیل او را پرداخت، به امید این که او روزی کشیش می‌شود، اما این امر هیچ وقت اتفاق نیفتاد. در عوض لورنزینی پس از فارغ‌التحصیلی برای کار به یک کتابفروشی رفت و بعدها به یک روزنامه‌نگار لیبرال تبدیل شد که نسبت به آموزش و کلیسا اعتقادی نداشت.

به طوری که در شاهکار نویسنده کتاب "پینوکیو، آدمک چوبی"، مدرسه جایی است که همه به شدت از آن می‌ترسند و هراس دارند و از مذهب هم که به ندرت در کتاب یاد می‌شود. کتاب به نام مستعار کولودی نوشته شد و به همین نام شهرت یافت. کولودی در واقع نام یکی از روستاهای توسکانی در ایتالیاست.

در ۱۸ سالگی كتاب فروش شد و پس از جنگ های ۱۸۴۸ (جنگ ایتالیا و اتریش) به فلورانس بازگشت و یک روزنامه ی سیاسی- طنز به نام "چراغ خیابان" را منتشر كرد كه پس از مدتی توقیف شد.
در 1857 "اسرار فلورانس" را منتشر کرد. انتشار روزنامه "دلقک" کار بعدی او بود. سپس در سال ۱۸۸۰، اولین جلد از کتاب سه جلدی جانتینو را منتشر کرد. آخرین جلد این مجموعه "فانوس جادویی جانی" در سال ۱۸۹۰ نوشت.

کارلو کولودی خالق قصه پینوکیو داستان خود را این گونه آغاز می‌کند: یکی بود، یکی نبود... حتماً شما خواننده‌های کوچولوی من، هم‌صدا خواهید گفت: "پادشاهی بود که..." نه بچه ها... شما اشتباه کردید: داستان این طوری شروع می‌شود: "یکی بود، یکی نبود در ابتدا یک قطعه چوب بود که... "

کولودی در این داستان از همان ابتدا دنیای کلیشه‌ای قصه‌گویی را تغییر می‌دهد و ذهن کودکان را به چالش وامی‌دارد. از انسان به عنوان آفریننده‌ای سخن می‌گوید که از یک قطعه چوب یک عروسک چوبی سخن‌گو می‌آفریند که اسمش را پینوکیو می‌گذارد.

پینوکیو آفریده دست انسان، برای پیدا کردن هویت خود و دریافت تجربه در زندگی انسان‌ها، سیری طولانی در گذر خطرها و حوادث آغاز می‌کند و آن چه در تاروپود چوبی او به قوی‌ترین شکل هستی دارد، عشق است. عشقی خالص و بدون قید و شرط. پینوکیو در دنیای پرتضاد انسان‌ها، با کنجکاوی دنیای اطرافش را نگاه می‌کند و حرکت می‌کند و آن چه پیوسته با اوست، نیروی غریزی وجدان و عشق است که با آگاهی توام است و در این سیر حرکت به حقیقت هر چیزی می‌رسد.

کتاب پینوکیو در سال 1881 به صورت داستان دنباله‌دار برای بچه‌ها در روزنامه نوشته شد و در مدت زمان کوتاهی مورد استقبال قرار گرفت. این کتاب به 30 زبان ترجمه شد. در ایتالیا قسمت‌هایی از آن به عنوان متن درسی در کتاب‌های دوره ابتدایی پذیرفته شد. نمایش خیمه‌شب‌بازی آن بارها و بارها و به صورت‌های مختلف و در بیشتر کشورها به اجرا درآمد.

کلودی در ۲۶ اکتبر سال ۱۸۹۰ در فلورانس درگذشت و نوشته‌هایش به کتاب‌خانه مرکزی فلورانس اهدا شد.

تاکنون نزدیک 40 روایت مختلف (نقاشی متحرک ، سریال داستانی ، فیلم سینمایی و...) از این داستان ساخته شده است. بهترین کارتونی که از این ماجرا ساخته شده است توسط دو کارگردان شرکت دیسنی به نام بن شار پتین و همیلتون لاسکی به روی پرده آمده است. روبرتو بنینی که یکی از بهترین کمدین‌های ایتالیایی است، آخرین روایت سینمایی از پینوکیو را 4 سال پیش ساخته است که هم در محتوا و ماهیت و هم در نوآوری اثری قابل توجه است.
 

مریم السادات فاطمی

حیوانات با استفاده از تاریکی شب در اطراف رئیس معمرشان، خوک نری که انقلاب حیوانات علیه انسان استثمارگر را تبلیغ می‌کند و اینک در حال مرگ است،‌ گرد می‌آیند؛ دو خوک جوان،‌ موسوم به اسنوبال و سزار،‌ در رأس جنگ مقدس قرار می‌گیرند. با راندن آقای جونز،‌ مزرعه را آزاد می‌کنند،‌ یک ارتش کار و منافع اشتراکی ترتیب می‌دهند... گاهگاهی فردی معترض بانگ برمی‌دارد که به انقلاب خیانت شده است،‌ اما سگ‌های نگهبان خیلی زود او را به سر عقل می‌آوردند ...
تمام دکترهای خوب یا اعدام شده‌اند یا تبعید! دکتر خوب در مسکو نداریم... رهبر بزرگ با کالبدی بی جان و شلواری خیس در گوشه ای افتاده است... اعضای کمیته‌ی رهبری حزب مخصوصا «نیکیتا خروشچف» و «بریا» رئیس پلیس مخفی در حال دسیسه چینی برای جانشینی و یارگیری و زیرآب‌زنی... در حالی‌که هواپیمای حامل تیم ملی هاکی سقوط کرده است؛ پسر استالین و مدیر تیم‌های ملی می‌گوید: هیچ هواپیمایی سقوط نکرده! اصولا هواپیماهای شوروی سقوط نمی‌کنند... ...
تلفیق شیطنت‌های طنزآمیز و توضیحات داده شده، که گاهی خنده‌دارتر از آن هستند‌ که‌ درست باشند، اسنیکت را بلافاصله از نقش راوی سنتی و تعلیم دهنده‌ در اکثر کتاب‌های ادبیات کودکان کنار می‌گذارد... سانی می‌گوید‌: «گودو»! اسنیکت‌ این کلمه را این طور تفسیر می‌کند: «ما نه می‌دونیم کجا می‌خوایم‌ بریم‌ نه‌ می‌دونیم چه جوری باید بریم.» کلمه‌ی «گودو» ارجاعی است به نمایشنامه‌ی «در انتظار‌ گودو‌»... ...
پول زمانی به نحو احسن به انجام معاملات کمک می‌کند که عواطف هیچ نقشی در روابط نداشته باشند... برای خصلت کاملا پویای جهان، نمادی چشمگیرتر از پول نمی‌توان یافت... پول هیچ‌گاه دست کسی نمی‌ماند. پول اگر از حرکت بازایستد دیگر در مقام پول ارزش و معنای خاصی نخواهد داشت... من فقط به شرطی می‌توانم میل خود را برآورم که قادر باشم - دست‌کم تا حدی- میل دیگری را برآورم: زایش ارزش از روح مبادله ...
در مرز ایالت ترانسیلوانیا، قلعه وحشتناک کنت دراکولا قرار دارد... شب‌ها از گورش برخاسته و به دنبال طعمه‌هایش می‌گردد... در نور مهتاب به سراغ لوسی جوان می‌آید و پس از نوشیدن خونش، به‌شکل یک‌خفاش فرار می‌کند... این‌زنان شیطانی به چشم ون‌هلسینگ یکی از یکی زیباتر می‌آیند... فیلسوف، متخصص علوم ماوراءالطبیعه و یک مسیحی دوآتشه است... یکی از مشهورترین رمان‌های وحشت در جهان است که برای اولین‌ بار در ۱۸۹۷ منتشر شد ...