• 28 فروردین 1385

    کارلو-کولودی

    یکی از ده فرزند پدر و مادرش بود... با شیطنت و بازی‌گوشی‌های خود، چندین بار در معرض اخراج از مدرسه قرار گرفت... با الاغ میانه خوبی داشت و بیشتر نقاشی‌ها و کاردستی‌های او الاغ بودند... در ۱۸ سالگی كتاب فروش شد و پس از جنگ های ۱۸۴۸ (جنگ ایتالیا و اتریش) به فلورانس بازگشت و یک روزنامه ی سیاسی- طنز به نام "چراغ خیابان" را منتشر كرد. ...

Loading
آدمک چوبی قول می‌دهد که تغییر روش دهد، درس بخواند و... پینوکیو مخفیانه همراه با دوستش لوچینیولو، عازم سرزمین بازیها می‌شود... پس از 5 ماه علافی و خوش باشی، یک روز صبح، مثل تمام شاگردان تنبل به «خر» کوچکی تبدیل می‌شود... شاید مهمترین پیامد دوران سخت تحصیل کارلو کولودی، همین بود که در داستانش، مدرسه جایی‌ست که همه به شدت از آن می‌ترسند و هراس دارند و از مذهب هم هیچ اثری نیست! ...
استاد چریزه نجار تکه چوبی پیدا می‌کند که مثل کودکان می‌خندد و می‌گرید... جپتو هنوز کار ساختن دهان آدمک را تمام نکرده است که چشمها و دهان شکلکهای بسیار زشتی برای او درمی‌آورند... چون می‌خواهد او را به مدرسه بفرستد، قبای خود را می‌فروشد تا برای پینوکیو کتاب الفبا بخرد... پینوکیو برای تهیه بلیط نمایش کتاب خود را به چهار سکه می‌فروشد... در اینجا –دختر موآبی خفته است- که از غصه مرد- چون برادر کوچکش پینوکیو- او را ترک کرده بود. ...
مأموران پلیس‌ نیمه‌شب وارد آپارتمان او شدند... در 28‌سالگی به مرگ با جوخه آتش محکوم شد... نیاز مُبرم به پول دغدغه ذهنی همیشگی شخصیت‌ها است... آدم بی‌کس‌وکاری که نفْسِ حیات را وظیفه طاقت‌فرسایی می‌داند. او عصبی، بی‌قرار، بدگمان، معذب، و ناتوان از مکالمه‌‌ای معقول است... زندگی را باید زیست، نه اینکه با رؤیابینی گذراند... خفّت و خواری او صرفا شمایل‌نگاری گیرایی از تباهی تدریجی یک مرد است ...
اگرچه زندان نقطه‌ی توقفی چهارساله در مسیر نویسندگی‌اش گذاشت اما هاول شور نوشتن را در خود زنده نگه داشت و پس از آزادی با قدرت مضاعفی به سراغ‌اش رفت... بورژوا زیستن در کشوری کمونیست موهبتی است که به او مجال دیدن دنیا از پایین را بخشیده است... نویسندگی از منظر او راهی است که شتاب و مطلق‌گرایی را برنمی‌تابد... اسیر سرخوردگی‌ها نمی‌شود و خطر طرد و شماتت مخاطبین را می‌پذیرد ...
تمام دکترهای خوب یا اعدام شده‌اند یا تبعید! دکتر خوب در مسکو نداریم... رهبر بزرگ با کالبدی بی جان و شلواری خیس در گوشه ای افتاده است... اعضای کمیته‌ی رهبری حزب مخصوصا «نیکیتا خروشچف» و «بریا» رئیس پلیس مخفی در حال دسیسه چینی برای جانشینی و یارگیری و زیرآب‌زنی... در حالی‌که هواپیمای حامل تیم ملی هاکی سقوط کرده است؛ پسر استالین و مدیر تیم‌های ملی می‌گوید: هیچ هواپیمایی سقوط نکرده! اصولا هواپیماهای شوروی سقوط نمی‌کنند... ...
تلفیق شیطنت‌های طنزآمیز و توضیحات داده شده، که گاهی خنده‌دارتر از آن هستند‌ که‌ درست باشند، اسنیکت را بلافاصله از نقش راوی سنتی و تعلیم دهنده‌ در اکثر کتاب‌های ادبیات کودکان کنار می‌گذارد... سانی می‌گوید‌: «گودو»! اسنیکت‌ این کلمه را این طور تفسیر می‌کند: «ما نه می‌دونیم کجا می‌خوایم‌ بریم‌ نه‌ می‌دونیم چه جوری باید بریم.» کلمه‌ی «گودو» ارجاعی است به نمایشنامه‌ی «در انتظار‌ گودو‌»... ...
پول زمانی به نحو احسن به انجام معاملات کمک می‌کند که عواطف هیچ نقشی در روابط نداشته باشند... برای خصلت کاملا پویای جهان، نمادی چشمگیرتر از پول نمی‌توان یافت... پول هیچ‌گاه دست کسی نمی‌ماند. پول اگر از حرکت بازایستد دیگر در مقام پول ارزش و معنای خاصی نخواهد داشت... من فقط به شرطی می‌توانم میل خود را برآورم که قادر باشم - دست‌کم تا حدی- میل دیگری را برآورم: زایش ارزش از روح مبادله ...