کتاب «جغرافیای تاریخی ایران در دوران اسلامی بر مبنای متون جغرافی‌دانان مسلمان» [Iran im mittelalter nach den arabischen geographen] نوشته پاول شوارتس [Paul Schwarz] با ترجمه مریم میراحمدی و غلامرضا ورهرام منتشر شد.

جغرافیای تاریخی ایران در دوران اسلامی بر مبنای متون جغرافی‌دانان مسلمان» [Iran im mittelalter nach den arabischen geographen]  پاول شوارتس [Paul Schwarz]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب «جغرافیای تاریخی ایران در دوران اسلامی بر مبنای متون جغرافی‌دانان مسلمان» با شمارگان ۱۱۰ نسخه، ۱۳۲۶ صفحه و بهای ۳۹۰ هزار تومان از سوی نشر گستره منتشر شده است.

پرفسور پاول شوارتس استاد صاحب‌نام دانشگاه لایپزیک، بدعت‌گذار سبک نوینی در تحقیقات جغرافیایی سرزمین‌های اسلامی است. تحقیقات پاول شوارتس درباره جهان اسلام و قلمرو ایران است. شهرت شوارتس بیشتر بابت کتاب «ایران در قرون وسطی بر مبنای متون جغرافی‌دانان عرب» است که مترجمان فارسی آن را با عنوان «جغرافیای تاریخی ایران در دوران اسلامی» برگردانده‌اند.

شوراتس کار تحقیقاتی خود را بر مبنای نوشته‌های ابن فقیه در «البلدان»، ابن رسته در «الاعلاق النفیسه»، ابن خرادبه در «الممالک»، قدامه در «الخراج»، مسعودی در «مروج الالذهب» و «التنبیه و الاشراف»، اصطخری در «مسالک و مماللک»، ابن حوقل در «المسالک و الممالک»، مقدسی در کتاب «التقاسیم فی معرفه الاقالیم» به انجام رساند.

کتاب شوراتس شامل بخش‌های فارس، کرمان، خوزستان، جبال و آذربایجان است. بخش اول فارس، جغرافیای طبیعی، کوه‌ها، رودها دریاچه‌ها، و تقسیم‌بندی منطقه‌ای ناحیه فارس و نیز شهرها و بخش‌های مختلف این ناحیه را شامل می‌شود. علاوه بر آن خصوصیات مردم فارس، منابع طبیعی و صنایع دستی و وضعیت راه‌ها و چگونگی ارتباط ناحیه فارس و اوضاع مالیاتی منطقه را شرح می‌دهد.

بخش دوم کرمان، علاوه بر شرح اوضاع طبیعی ناحیه، به شهرها، چگونگی وضع اقتامتگاه‌ها، پراکندگی جمعیت ناحیه و راه‌های اراتباطی و شیوه دادوستد می‌پردازد.

بخش سوم خوزستان، به چگونگی مرزها و وضعیت منایع زمینی و آبی می‌پردازد. بخش چهارم و قسمت‌های پنجم و ششم یعنی جبال، ناحیه مهم و گسترده‌ای از حلوان تا شرق ایران را فرامی‌گیرد. ناحیه جبال از کوهپایه‌های زاگرس در شمال غرب ایران شروع می‌شود و هماهنگ با سلسله کوه‌های زاگرس به جانب نواحی مرکزی و جنوب شرقی ایران پیش می‌رود.

بخش آخر کتاب آذربایجان، شامل مرزها و آب‌وهوای آن است، ضمن آنکه ولایات و شهرهای مهم آذربایجان و خصوصیات هریک از نواحی مورد توجه است.

اصل کتاب شوراتس به دلیل مرگ شوارتس فاقد بخش خراسان و به‌ویژه نواحی شرقی، همچنین بخشی از پاروقی‌های ناحیه آذربایجان است. مترجمان به دلایل علمی و با اتکا به منابع اصلی مورد توجه مولف، نواحی و شهرهای خراسان و ماورالنهر را هم براساس متون جغرافی‌دانان مسلمان و با توجه به کتاب قدیمی جغرافیایی مانند «حدودالعالم» که پس از مرگ شوارتس، کشف و مورد تحقیق قرار گرفته، به اتمام رسانده و به کتاب اضافه کرده‌اند.

................ هر روز با کتاب ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...